آخرین اخبار : 

نظریه پردازان فمینیسم ، مادر فمینیسم

نظریه پردازان فمینیسم : سیمون دوبووار مادر فمینیسم

                      فمینیسم نظریه

سیمون دوبووار ( ۱۹۰۸ – ۱۹۸۶ )

( « سیمون دوبووار » ، فیلسوف فمینیست ، رمان نویس و نظریه پردازی است که سهم بسزایی در بسط و تبیین فمینیسم داشت . او را مظهر زن روشنفکر قرن بیستم خوانده اند . « دوبووار » در ژانویه ۱۹۰۸ در پاریس در خانواده ای « بورژوا » به دنیا آمد . نام اصلی او « سیمون لوسی ارنستین ماری برتراند دو بووار » بود . « دوبووار » تحصیلات خود را در « اکول نرمال سوپریور » ، مدرسه ای که نخبه ترین دانشجویان فرانسوی در آن درس می خواندند ، ادامه داد . او تا سال ۱۹۲۷ به علت عدم امکان اشتغال به تحصیل تمام وقت زنان ، قادر به ورود به آن آموزشگاه نبود . « دوبووار » نخست به مطالعه ریاضیات ، متون کلاسیک و ادبیات پرداخت و سپس در سال ۱۹۲۹ آزمون معتبر صلاحیت تدریس در رشته فلسفه دانشگاه « سوربون » را با موفقیت پشت سر گذاشت . او نخستین زنی بود که تا آن زمان در این آزمون موفق شده و جوان ترین مدرس ( مرد یا زن ) در رشته فلسفه محسوب می شد . آشنایی وی با « ژان پل سارتر » نیز در همین دوره صورت گرفت که منجر به ازدواج وی با « سارتر » شد . « دوبووار » و « سارتر » در تمام عمر شریک و همدم جدایی ناپذیر یکدیگر باقی ماندند . اما ارتباط آن ها ، برخلاف روابط مرسوم در جامعه ، شامل وفاداری و تک همسری نبود . دوبووار در سال ۱۹۶۸ به عنوان « مادر فمینیسم » شناخته شد . معروف ترین اثر وی « جنس دوم Le Deuxieme Sexe » نام دارد که در سال ۱۹۴۹ نگاشته شد . سیمون دوبووار در آوریل ۱۹۸۶ در ۷۸ سالگی از دنیا رفت .                    

از نوشته های وی می توان به : مهمان ( ۱۹۴۳ ) ، خون دیگران ( ۱۹۴۵ ) ، همه می میرند ( ۱۹۴۶ ) ، اخلاق ایهام ( ۱۹۴۷ ) ، جنس دوم ( ۱۹۴۹ ) ، زن ویران ( ۱۹۶۸ ) ، ماندارین ها ( ۱۹۵۴ ) ، خاطرات یک دختر مهذب ( ۱۹۵۸ ) ، مرگی بسیار آرام ( ۱۹۶۴ ) ، تصاویر زیبا ( ۱۹۶۶ ) ، زن وانهاده ( ۱۹۶۷ ) ، کهنسالی ( ۱۹۷۰ ) و مراسم وداع ( ۱۹۸۴) اشاره کرد .

« جنس دوم » در سراسر دهه پنجاه ، تنها کتابی از یک زن روشنفکر بود که تزویرهای ایدئولوژی پدر سالارانه را افشا می کرد . این کتاب بازتابی از اندیشه ابتدایی قرار داد اجتماعی « روسو » و اعلان تولد زن آزاد را در خود دارد . « دوبووار » به عنوان یک « اگزیستانسیالیست » باور داشت که بودن مقدم بر ماهیت است . وی به همین منوال استنباط می کند که یک انسان زن زاده نمی شود ، بلکه تبدیل به زن می شود .

اعتقاد « دوبووار » بر این است که در طول تاریخ ، زنان همیشه به عنوان انحراف و نابهنجاری شمرده شده اند . او در کتاب « جنس دوم » استدلال می کند این طرز فکر یا ادعای این که زنان در مقابل مردان مانند « نا بهنجار » درمقابل « هنجار » و « منحرف » در مقابل « طبیعی » هستند ، جلوی پیشروی زنان را گرفته است . به عقیده وی برای آنکه فمینیسم بتواند به جلو حرکت کند باید این برداشت از بین برود . در این صورت زنان درست به اندازه مردان قادر به پیشرفت خواهند بود .

از نظر « دوبووار » تضاد میان خود و دیگری پایه مادی دارد نه پایه ایده آلیستی . همچنین وی معتقد است که انکار و سرکوب دیگری ، بر پایه اقتصادی و کمبود استوار است نه بر بنیاد نگرش ها ی گوناگون و آشتی ناپذیر. یکی از اندیشه های اصلی و ناب « جنس دوم » این است که زن بودن را امری روشن از فرهنگ و نه از طبیعت تعیین می کند . « دوبووار » در این کتاب صراحتاً استدلال می کند که چیزی به عنوان طبیعت بشری وجود ندارد و مفاهیمی چون ذات زنانه ، سرشت زنانه و سرنوشت زنانه بی بنیان ، غیر منطقی و از ریشه مردود است . او معتقد است که انسان به عنوان مرد زاده نمی شود و نیز مرد بودن امری تعیین شده و داده طبیعت نیست بلکه در این جهت ساخته نمی شود . اسباب بازی هایی که به کودکان داده می شود ، نقش هایی را به آن ها تحمیل می کند . دختر بچه نقش مادر را به عنوان نقش خودش مورد دقت قرار می دهد و پسر بچه نقش پدر را . مادر ها و پدر ها این تفاوت ها را در تمام زمینه ها تقویت می کنند و همیشه ترس از آن دارند که دخترشان با ادب پسرانه رشد کند ودر نهایت این که نه فضای خانواده ، بلکه جامعه به زن موقعیت زیر دست بودن را تحمیل می کند . در فرانسه و آمریکا پس از انتشار این کتاب ، ادبیات گسترده ای به وجود آمده است که تلاش می کند زنان را به توانایی های ویژه خودشان آگاه کند .

« چه بدبختی است زن بودن ، اما بدبختی بزرگتر هنگامی است که انسان یک زن است ، و خود نمی داند که این یک بدبختی است » [ سیمون دوبوار ، جنس دوم ، ترجمه قاسم صنعوی ف توس ، تهران : ۱۳۶۰ ، ج دوم ، ص ۵۵۷ ] .

« دوبووار » معتقد است زنان در دام خودآگاهی کاذب گرفتار آمده اند و راه گریز از این خودآگاهی کاذب ، افزایش آگاهی است .

لوس ایریگاری ( ۱۹۳۲ )

« ایریگاری » زبان شناس ، فیلسوف و روانکاو فمینیست فرانسوی است که در بین سه فمینیست شاخص فرانسوی ، او را به عنوان یکی از تاثیرگذارترین ها می شناسند . از آثار او می توان به « آیینه زن دیگر » ، « جنس ها و نسب شناسی ها » ، اخلاقیات تفاوت جنسی و نقد آن برروانکاوی اشاره کرد .

او در کتاب « آیینه زن دیگر » به بازبینی مسائل زنان از جمله رابطه مادر و دختر در آثار « فروید » و سایر روانکاوان می پردازد و برای ایجاد نوشتار زنانه کوشش می کند ؛ نوشتاری که بتواند به زودی امر تخیلی مردانه که زنان را به عنوان زن به خاموشی محکوم می کند ، واژگون سازد .

تز این کتاب « ایریگاری » این است که در خلال تاریخ تفکر غرب ، سوژه ای واحد ، باز نمایی و گفتمان را به خود اختصاص داده و آن را با مؤلفه ها و پارامترهای خودش تعریف نموده است . این سوژه یگانه ، همان مذکر است و در قلمرو و چشم انداز آن عالم درست شبیه او ( مذکر ) است و در برابر او هر چیز مؤنث صرفا تابعی یا رو نوشتی است از خودش . وی به دنبال عنوان نمودن این موضوع است که خدای زن ، خدایی است که بتواند به چند گانگی ، تفاوت ، صیرورت ، سیاست ، موزونی و شکوه بدن و هر چیزی که در محدوده تجربه مردانه ، دینی و مرد سالارانه نمی تواند تصویری داشته باشد ، شکل دهد . وی در همین راستا می گوید : « خدای زن هنوز نیامده است . »

« ایریگاری » تاکید دارد که این مردان بوده اند که زنانگی را تعریف کرده اند . وی با نقد تحلیل « فروید » از تضاد دو جنس ( ایرگاری ، فروید را نمونه طرز تلقی « تک سوژه ای ، تک جنس انگاری ، پدر سالاری » می داند ) و با تکیه بر واسازی دریدایی ، نشان می دهد که زن و مرد مانند بقیه جفت های متضاد اساسا ضد هم نیستند ، زیرا نمی توان یکی را بدون ارجاع به دیگری تعریف کرد و معنای آن دو در نسبت و ارتباط با یکدیگر Relational است . اما در واقع ، زن آنچه مرد نیست ، نمی باشد . وی معتقد است زنان باید تعریفی بدیل از زنانگی ارائه دهند و این تعریف مستلزم تحول نظم نمادین پدر سالاری است . زیرا تعاریف پدر سالارانه از زنانگی باعث شده که زنان ارتباط خود را با تعریف مؤنث از زنانگی از دست بدهند .

او معتقد است ریشه تفاوت در زنان ومردان ، در تفاوت میان جسم آنان و تفاوت در کیفیت تمایلات و لذایذ زنان و مردان است . مردان به دلیل تمرکز در امیالشان ، زبانشان نیز خطی ، مستقیم و منطقی است ، حال آن که زنان به تبع تکثر موجود در امیال ، زبانشان غیر خطی و نامنسجم است . او معتقد است در تعلیم نمادین پدر سالارانه ، زنان سرکوب شده اند ، لذا حتی اگر زن بخواهد زنانگی راستین خود را حفظ کند ، هرگز در شرایط اعمال قدرت اجتماعی ، توانایی آن را نخواهند یافت [ حمیرا مشیرزاده ، از جنبش تا نظریه اجتماعی : تاریخ دو قرن فمینیسم ، نشر شیرزاد ، تهران : ۱۳۸۲ ، صص ۴۴۶ ـ ۷ ] .

« ایریگاری » و دیگر فمینیست هایی که در ایجاد یک زبان زنانه کوشش می کنند ، بستر سازی برای آن را در آزاد نمودن میل جنسی زنان ، ترویج احترام به تفاوت های جنسی و ارزیابی مجدد روابط مادرانه و دخترانه می دانند . ایریگاری استدلال می کند که زنان باید راه تازه ای برای نوشتن دنبال کنند که جنسیت آنها را بیان کند و این نوشتن ، قاعدتاً تلاشی خواهد بود برای به هم ریختن چارچوب خرد . در این معنا ، نحو زبان به کلی در هم خواهد ریخت و ویژگی اصلی آن کثرت و چند معنایی خواهد بود . این زبان زنانه علیه سرکوب زنان عمل خواهد کرد و در نهایت دستگاهی که پیش فرضش صرفا برابری مردان و زنان در دانش است ، با سبک زنانه تبدیل به ساخت های منطقی خواهد شد که با زبان مردان رقابت خواهد کرد )۱.


 

ارجاعات


 

1 ـ کتاب « مفاهیم و نظریه های فرهنگی » / نویسنده : سید رضا صالحی امیری / انتشارات ققنوس / چاپ اول ۱۳۸۶ / صفحات ۱۹۴ و ۱۹۵ و ۱۹۶ و ۱۹۷ و ۱۹۸

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.