آخرین اخبار : 

خود را بشناس(خودشناسی)

خود را بشناس(خودشناسی)

خود شناسی
خود را بشناس، عنوانی است که دانشمندان برای خود‌شناسی بکار می‌برند و می‌گویند خودت را بشناس و عالم خلقت را به خداوند واگذار.

این کلامی بود که سقراط در ۲۵ قرن پیش بر زبان آورد اگر غیر از این باشد کاری نمی‌توان صورت داد زیرا انسان با هر زحمتی که متحمل می‌شود هنوز نتوانسته است نیمه‌ای از خود را چنانکه باید بشناسد.

اما کاملاً اینطور هم نیست اگر سقراط در آن روز‌ها می‌گفت به جای شناختن جهان بهتر است خود را بشناسیم بدان علت بود که خلقت جهان در آن زمان یک تئوری ساده بود. نه حقیقت روح را می‌شناختند، نه از گردش سیارات آگاهی داشتند و شناختن انسان هم بسیار سطحی بود.
ضروری بنظر نمی‌رسد که شناختن انسان را از دهان خدایان بیرون[تا اینجا ص ۳۳۲ کتاب ] بکشیم زیرا خدایان چیزی نمی‌دانند و خدای واحد و یکتا هم که از نظر ما عقل کامل است می‌داند که انسان را کامل ساخته و شناختن او باید با کوشش انسان صورت بگیرد او دنیایی را از خارج برای ما ساخته و ما که در برابر نمودارهای خارج واقع شده‌ایم مشتی از مشکلات در پیش داریم.
اودراین جهان قدرتی را پایه‌گذاری کرده بطوریکه ما بتوانیم با تمام وسایل از آن استفاده کنیم و حتی قدرت داریم که بسیاری از ارگانیسم‌ها را نسبت به وضع ظاهر خودش تغییر بدهیم.
اما انسان از خودش چه دورنمایی دارد وچه قدرتی در وجود خود احساس می‌کند.
«برکسون» از نظر اصلی می‌گوید که اگر ما برای مطالعه انسان وقت و زمان و صبر و حوصله یا نبوغ و استعداد خود را بکار برده‌ایم همان عوامل را برای شناسایی جهان نیز مورد استفاده قرار خواهیم داد وهنگامی که مطالعه ما کامل شد سرنوشت انسان تغییر می‌کند و احساس می‌کنیم که موجود بسیار خوشبختی هستیم.

اگر به سیر تکامل موجودات نظر کنیم خواهیم دید آزمایشهای زیاد در جهت تکامل یافتن موجودات به عملا آمده پاسکال ، کانت ، هگل ، برگسون هر کدام برای شناسایی ما دستوراتی داده‌اند، آزمایشهای زیاد به عمل آمده و نتیجه کلی این بوده است که شناختن انسان کاری سهل و ابتدایی است.

موضوع هم آهنگ شدن با محیط که عجیب به نظر می‌رسد آنقدر‌ها مهم نیست اما هم‌آهنگ شدن با محیط یا سیر تکامل متفاوت است سیر [تا اینجا ص ۳۳۳ کتاب] تکامل برای شناختن مبداء و نهایت جهان است در حالی‌که هم آهنگ شدن با محیط به منظور تمدید حیات است.
روانشناسی یک دانش تجربی است که از روی سیستم‌های مخصوص عمل می‌شود اما نتایج آن با اهمیت و ارزشی که دارند شاخه به شاخه و متفرق است باید هر کدام در جای خود مطالعه شود و ممکن نیست که از این آزمایشها چیزی بدست آید که بگوییم که کار ما تمام شده و انسان را شناخته‌ایم.
از آن گذشته آیا علوم به تنهایی ما را بجایی می رساند؟

در برابراین سوال پیشنهاد می‌کنیم که ببینیم آیا شناختن مود انسان منتهای آرزوی ما است و بفرض اینکه این آرزو کمال مطلوب باشد آیا امکان پذیر است.

خواهیم دید که این شناسایی وقتی بطور کامل بدست آمد و آرزوی ما برآورده شد یا آنرا امکان‌پذیر تشخیص دادیم تازه هر کدام از این مسایل رشته‌هایی دارند که در نفس خود دارای وجدان مخصوصی هستند که باید جداگانه مطالعه شود.

بطور مثال ابتدا باید احساس را بدانیم سپس ادراک را بشناسیم به دنبال آن وجدانیات و عواطف مختلف را دسته‌بندی نماییم و بعد از این گروه‌بندی‌ها هر کدام را در استعداد های مختلف از لحاظ روش اخلاقی و صفات ممیزه آزمایش کنیم و خواهیم دید که از این گروه‌بندی رشته‌های نامحدود بوجود می‌آید و این رشته نا محدود وقتی به سر حد عقل می‌رسد باز به قسمتهای جداگانه تقسیم می‌گردد.
این تقسیمات به قدری زیاد و مختلف‌اند که هیچکدام با دیگری هم‌آهنگی ندارد زیرا تا امروز دیده نشده است که دو انسان یک شکل[تا اینجا ص ۳۳۴ کتاب] از لحاظ ظاهر و باطن ساخته شده باشد.
پس شناختن انسان از این نظرکار بسیار ساده‌ای نیست بعد خواهیم دید که این پژوهش‌ها اگر با جسارت و حوصله دنبال شود به جایی ختم می‌گردد که از ورای عقل ما خواهد گذشت و در آنوقت است که به خود می‌گوییم

من یک انسان هستم پس انسان چه معنی دارد؟

من یک موجود هستم موجود به چه معنی است؟}۱

منبع

۱ـ کتاب: انگیزه های روانی(اصول روانشناسی)/ ژان پل سارتر/ انتشارات فرخی ، تهران/ ص ۳۳۲ تا ۳۳۵


  1. فرزاد گفت:

    مطلب شما بسیار عالی بود …باز در این زمینه مطالب بیشتری بگذارید .


    ممنون از حضور و پیشنهادی که دادید
    حتماً در آینده مطالب بیشتری در این زمینه می گذاریم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.