آخرین اخبار : 

فئودالیسم

فئودالیسم

فئودالیسم
{از سده هفدهم تاکنون، رویه‌های سیاسی ـ نظامی در پادشاهی‌های تجزیه شدهٔ ژرمانی تحت عنوان «فئودالیسم» مشهور شده‌اند. پس «فئودالیسم» بازنمود representation و نه آئینه این دوره است. اهمیت مفهوم فئودالیسم در پیچیدگی و ناهمگنی این واقعیت اجتماعی ـ سیاسی آشکار می‌شود که در سده‌های میانه اهمیت خاصی نداشت بلکه در زمان‌های بعد و در مکان‌های خاصی از اروپا اهمیت یافت. اصطلاح فئودالیسم در سده‌های میانه هرگز مورد استفاده نبوده است، سده‌های میانه، دوره‌ای از تاریخ اروپاست که با فروپاشی امپراطوری روم غربی در سدهٔ [ تا اینجا ص ۶۵ کتاب] پنجم آغاز و با نابودی امپراطوری روم شرقی در سدهٔ پانزدهم به پایان می‌رسد. حقوقدانان و عتیقه‌شناسان سده شانزدهم این اصطلاح را برای توصیف عرف‌ها و نهادهایی مانند تملک قدرت عمومی توسط اشخاص خصوصی و قواعد حاکم بر انتقال زمین اختراع کردند که با قوانین و نهادهای جدید دولت سرزمینی نتوانست ترکیب شود. به نظر می‌رسید این عرف‌ها و نهادها به نهاد قرون وسطایی فیف Fief مرتبط باشد؛ بنابراین، این مجموعه تحت عنوان فئودالیسم یک کاسه گردید که از واژه لاتین فئودم مشتق از فی در آلمانی کهن به معنای گله یا دارایی گرفته شده است. چنین بود که ساخت ایدهٔ «فئودالیسم» به عنوان نظام یکپارچه و همبستهٔ روابط اجتماعی برای مشروعیت بخشیدن به دولت مدرن مورد استفاده قرار گرفت تا تفاوت شرایط مدرن (شرایط سدهٔ هفدهم و پس از آن) با شرایط «پیشامدرن» (دورهٔ فئودالی قبلی) که سازمان «بدوی» آن دگرگون گردیده و سازمانی «بهتر» و «مدرن»تر جای آن را گرفته بود، مشخص گردد. بنابراین ما با دو هدف به فئودالیسم نظر می‌افکنیم: اول، برای معرفی برخی از عناصر این دوره تاریخی که به دلیل شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خاص آن دولت مدرن شکل گرفت؛ و دوم، برای فهم این که چگونه می‌توان باز نمود این دوره را به عنوان «فئودالیسم» یعنی نظام نشانه‌هایی که به ظهور دولت مدرن اشاره دارد، مورد استفاده قرار داد.

حکومت فئودالی پنج فعالیت و رویهٔ به هم مرتبط را در بر می‌گرفت. نخست، قصرهای عظیمی با دیوارهای بلند سنگی برای دفاع ساخته شدند که با ایجاد امنیت برای ساکنان پیرامون‌شان، وفاداری آنها را جلب می‌کردند. دوم پیکارهای نظامی بین لردهای رقیب درگرفت که همین پیکارها موجب شهرت می‌گردید و لذا برخی از لردها در مقام رهبرانی که باید مورد احترام، اطاعت و ترس قرار گیرند، تثبیت می‌شدند. سوم، رهبر مذهبی و حمایت کننده‌ای به وجود آمد که شهرت برخی از لردها را در مقام مدافع مؤمنان بالا برد و حمایت کلیسا را [تا اینجا ص ۶۶ کتاب] تضمین کرد. چهارم، از راه ازدواج‌های استراتژیک سلسله‌ای از اتحاد به وجود آمدند که ثروت و قدرت سیاسی نظامی فرمانروایان را گسترش می‌بخشید. پنحم قوهٔ قضایی کاملاً سرزمینی پدید آمد که حاکم آن می‌توانست شاه، امیر، دوک یا کنت باشد.

اما چنین رویه هایی، «دولت» به معنای رسمی کلمه به وجود نمی‌آوردند. حکام فئودالی فاقد ویژگی‌های اصلی دولت مانند ساختارهای دائمی تصمیم گیری، ارتش دائمی، یا دستگاه اداری عظیم بودند که بر اساس قانون مدون فعالیت کنند. مهمتر از همه این که مردم اگر چه شخصاً به کنت‌ها یا پادشاهان وفادار بودند ولی هویت آنها به عنوان موجود انسانی مبتنی بر نظم سیاسی سکولاری نبود که همه بدان تعلق و وفاداری داشته باشد، مردم تا حدی خود را در قالب واحد اجتماعی میان ذهنی inter subjective social unity باز می‌شناختند که آنها را به مردم بیرون از محیط محلی پیرامونشان مرتبط می‌ساخت و بدین‌سان جامعه مسیحی وسیع مومنان تحت اقتدار کلیسای کاتولیک پدید می‌آمد که بعدها «جهان مسیحی» christendom  نامیده شد.

در سدهٔ دهم، فئودالیسم کم و بیش در تمامی سرزمین‌های قبلی امپراطوری روم گسترش یافته بود. اگر چه برخی دولت‌های فئودالی در برخی نواحی نسبت به بقیه بسیار توسعه یافته‌تر بوده و تفاوتهای محلی نمایان بود ولی هر «دولت» فئودالی متشکل از ساختار هرمی افرادی بود که با سوگند وفاداری به یکدیگر متعهد می‌شدند. شاه در بالای این هرم قرار داشت و صاحب تیول یا لُرد برترِ کل پادشاهی بود. برخی دوک‌ها که دارای مقادیر عظیمی زمین بودند، واسال‌های غیر مستقیم وی به شمار می‌رفتند. دوک‌ها به نوبهٔ خود چند واسال مستقیم یا مانند آن را تحت خدمت داشتند. در کف این هرم شو‌الیه‌های ساده قرار داشتند که زمین کافی برای تأمین معاش خود و خانواده‌شان را در اختیار داشتند. تمامیِ کرهٔ زمین، دارایی یک شخص به شمار می‌رفت و تمامی [تا اینجا ص ۶۷ کتاب] زمین‌داران بزرگ به جز شاه، واسال‌های آن شخص به شمار می‌رفتند. در برخی موارد، شاهان واسال‌های پاپ تلقی می‌شدند که خود البته واسال خدا بر روی زمین تلقی می‌شد!

چیزی که «دولت» فئودالی را منسجم نگاه می‌داشت «خدمتگزاری واسال‌گونه» vassalage نام داشت که می‌توان آن را نظامی تعریف کرد که در چارچوب آن «انسان آزاد شخصاً خود را به یک لُرد متعهد کرده، در برابر حمایت و استفاده از ملک (معمولاً زمین) او، وفاداری شخصی و خدمت نظامی خود را پیشکش می‌کرد» با انجام مراسم «سرسپاری» این ابراز وفاداری صورت می‌گرفت. در این مراسم مرد فروتر در برابر مرد والاتر زانو می‌زد، دست‌هایش را مانند زمان نمازگزاری به هم نزدیک، و خود و وفاداری‌اش را به مرد بزرگتر پیشکش می‌کرد. در برخی نواحی، پیمان «با یک بوسه» ممهور می‌شد. پیمان خدمتگزاری واسال‌گونه تا پایان عمر لرد و واسال ادامه می‌یافت. از این رو، خدمتگزاری واسال‌گونه، سیستم سیاسی ـ نظامی پیچیده‌ای مبتنی بر وابستگی‌های شخصی بود که در چارچوب سلسله مراتب آن، همهٔ مردان، «مردان دیگر مردان» بودند که اطاعت و وفاداری خود را نثارشان می‌کردند و از مافوق خود انتظار همیاری و بخشندگی داشتند. چنین بود که دوک‌ها، کنت‌ها، مارکی‌ها و حتی کشیشان و صومعه داران خود را وقف پادشاهان شان می کردند. شوالیه‌های فروتر خود را وقف کنت ها و مارکی‌ها و مانند آنها می‌کردند. و همان‌گونه که … خواهیم دید ظهور دولت سرزمینی به منزله جایگزینی ایدهٔ قدرت و اقتدار نظامی ـ سیاسی قدیم (که ریشه در پیوندهای شخصیِ وفاداری و فرمانگزاری به افراد داشت) بامفهوم جدیدی از سیاست بود که مبتنی بر هویت‌یابی و ابراز وفاداری به نهادهای دولت سرزمینی دارای حاکمیت بود.

اگر چه واسال‌ها در خانواده‌های لردهای‌شان اقامت می‌کردند ولی نکتهٔ مهمتر آن بود که ملکی با عنوان «فیف» (تیول) دریافت می‌کردند لذا واسال [تا اینجا ص ۶۸ کتاب] می‌توانست از آن درآمد کافی برای ارتزاق، پوشاک و سلاح شخصی تأمین کند و اگر فیف به قدر کافی بزرگ بود، ملازمان مسلحی دور خود گرد می‌آورد. قدرت سیاسی به شکل اختیارات immunities یعنی حق جمع‌آوری مالیات و خراج، ایجاد تشکیلات دادگستری و ضرب سکه به نمایندگی از شاه به لردها واگذار می‌شد. بخشش زمین که واسال از قبل آن می‌توانست درآمد کسب کند رایج‌ترین شیوهٔ اجرت دادن به خدمات بود زیرا زمین منبع اولیهٔ ثروت به شمار می‌رفت. از دیدگاه شاه، بخشش زمین راهی برای گذاشتن هزینهٔ حفظ ارتش سواره‌نظام سنگین به دوش خود جنگاوران بود.

واسال‌ها سه گونه خدمات به شاه عرضه میکردند. یکم، خدمت نظامی، به طوری که با فراخوان شاه در هر زمان به صورت کاملاً مسلح پیشاروی او حاضر می‌شدند. دوم، کنسولگری یا مشاوره در تصمیمات مهم، که میراثی از رویهٔ ژرمن‌ها یعنی دخالت تمامی جنگاوران در تصمیمات اثرگذار بر قبیله بود. سوم، خدمات مالی، که عبارت بود از پرداخت پول به شاه برای کمک به وی در رفع هزینه‌های غیر معمول مانند پرداخت فدیهٔ آزادی او از دست دشمنان هنگام اسارت‌ پرداخت هزینه ضیافت‌های بزرگ هنگام برگزاری مراسم، دادن رتبه شوالیه‌گری به پسر ارشد او و پرداخت هزینه اسب‌ها و جوشن‌های اهدایی یا هزینه ازدواج فرزند ارشد شاه. همان‌گونه که در زیر اشاره خواهد شد چنین کمک‌هایی در دولت مدرن از حالت شخصی خارج شده و در سیستم مالیات عمومی نهادینه شد. اعتبار قرارداد فئودالی از سوی لرد و واسال مادام‌العمر بود، ولی توافق دو جانبه یا انصراف شخصی می‌توانست ناقض آن باشد. با این حال، در آغاز عصر میانه، منزلت واسال‌های فروتر متزلزل بود. شاه بی‌هیچ دلیلی می‌توانست فیف‌ها را تصرف کرده یا به شخص دیگری واگذار کند. واسال‌ها هیچ اطمینانی نداشتند که زمین‌های‌شان به وارثان آنها به ارث برسد؛ پس از مرگ واسال، فیف قانوناً به شاه بازگردانده می‌شد. به عبارت دیگر، واسال از هیچ‌گونه[تا اینجا ص ۶۹ کتاب] حق وراثتی برخوردار نبود. سرانجام بر اساس «قانون نخست‌زادگی» یک فیف انحصاراً از پدر به پسر به ارث می‌رسید. البته این انتقال‌ هرگز خودکار نبود و باید به تأیید شاه می‌رسید. شاهان چنین تلاش‌هایی را مسرورانه می‌پذیرفتند زیرا نمی‌خواستند فیف‌ها به خاطر وراثت آن قدر کوچک شوند که از اعمال حمایت باز مانند. قوانین نخست‌زادگی جایگزین عرف پیشین ژرمانی گردید که ارث برابر میان پسران و دختران را روا می‌شمرد. بنابراین، گر چه گاهی استثنائاتی روی می‌داد ولی بر اساس قاعده، زنان از به ارث بردن ملک فیف محروم بودند. هنگامی که زنی مجاز به ارث‌بری می‌شد همیشه با این شرط همراه بود که شوهر او به جای وی باید وظایف واسالی را به انجام رساند. اگر پسر ارشد جوانتر از آن بود که بتواند تکالیف واسال را به عهده گیرد، یکی از خویشاوندان بزرگسال، معمولاً عموی مادر او، انجام خدمات واسالی را به عهده می‌گرفت تا فرد صغیر به سن قانونی برسد.

فیف‌ها بر اساس مانور manor یعنی واحد اقتصادی کشاورزی فئودالی، تقسیم می‌شدند. ارباب هر کدام از مانورها مرد آزادی بود که در برابر ارباب فیف تکالیف فئودالی به عهده داشت. از این‌رو، حیات سیاسی و اقتصادی کاملاً در درون «دولت» فئودالی به هم تنیده بود. روستاییانی که در مانور زندگی می‌کردند انسانهایی آزاد، نیمه آزاد یا اجاره دارانی بودن که سرف serf نامیده می‌شدند. آنها در قطعه زمینی که دارایی ارباب مانور بود به کشت وکار مشغول بودند و تا زمانی که اجاره سالانهٔ خود را به صورت تولید، کار و پول می‌پرداختند از حق مالکیت عمری و حمایت نظامی ارباب برخوردار می‌شدند.}۱

ارجاعات
۱ـ کتاب: ملت ـ دولت و نظام جهانی/ نویسنده:والترسی. اپللو و استفان جی. روستو/ مترجم: دکتر پرویز دلیرپور/ انتشارات کویر، تهران/ چاپ اول ۱۳۸۹/ ص ۶۵ تا ۷۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.