آخرین اخبار : 

زرتشت از نگاه قرآن و اسلام

نام مقاله: زرتشت از نگاه قرآن و اسلام

نویسنده: نقی اصغری

زرتشت

      آیا حضرت زرتشت پیامبر است؟

«ملتی که تاریخ خود را نداند محکوم به تکرار است». در اینجا مختصری از تاریخ باستان کشور خودمان را  نوشته‌ام تا با خواندن آن  محکوم به تکرار نشویم! 

در این نوشتار می‌خوانید:

زرتشت از نگاه اسلام و قرآن، تاریخچه‌ی ظهور زرتشت، زرتشت پیامبری از جانب اهورامزدا، تعالیم آسمانی زرتشت، دلایل تحریف کُتُب آسمانی (اوستا)  

بنده در زمان دانشجوییم تحقیقی را در مورد «ادیان ایران باستان» گردآوری نمودم که در آن برهه از زمان  بسیار جامع و کامل بود. این تحقیق به درس «تطبیق ادیان» مربوط می‌شد و هماکنون قصد دارم که گزیده‌ای از بخش مرتبط با  «آیین زرتشت»  آن را با کمی تغییر برای شما ارائه کنم. انشاء الله که مقبول واقع شود.

فهرست مطالب موجود در این مقاله:

۱ ـ مقدمه

۲ ـ زرتشت از نگاه اسلام و قرآن

۳ ـ زرتشت در تاریخ شفاهی (شاهنامه فردوسی) 

۴ ـ تاریخچه ظهورحضرت زرتشت

۵ ـ زرتشت پیامبری از جانب اهورامزدا

۶ ـ تعالیم آسمانی زرتشت

۷ ـ بحثی پیرامون تحریف در کتاب آسمانی (زرتشت)

۸ ـ منابع مورد استفاده در این نوشتار

مقدمه:

خداوند بزرگ در قرآن مجید،  سوره مائده، آیه ۴۸  به پیامبر خاتم‌اش می‌فرماید:

«وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَآ آتَاکُم فَاسْتَبِقُوا الخَیْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ ﴿۴۸﴾ و ما این کتاب [=قرآن] را به حق به سوى تو فرو فرستادیم در حالى که تصدیق‏ کننده کتابهاى پیشین و حاکم بر آنهاست پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل کرده حکم کن و از هواهایشان [با دور شدن] از حقى که به سوى تو آمده پیروى مکن براى هر یک از شما [امتها] شریعت و راه روشنى قرار داده‏‌ایم و اگر خدا مى‏‌خواست‏ شما را یک امت قرار مى‏‌داد ولى [خواست] تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید پس در کارهاى نیک بر یکدیگر سبقت گیرید بازگشت [همه] شما به سوى خداست آنگاه درباره آنچه در آن اختلاف مى‏‌کردید آگاهتان خواهد کرد».

«ما بر هر قومی شریعت و طریقه‌ای مقرر داشتیم و اگر خدا می‌خواست همه را یک امت می‌گردانید و لیکن این نکرد. تا شما را به احکامی که در کتاب خود فرستاده بیازماید». (قرآن کریم/ ترجمه مهدی الهی قمشه‌ای/ ناشر: دفتر فرهنگی نور وابسته به انتشارات مهشاد/ تهران، چاپ بیست و پنجم ۱۳۸۶/ ص ۱۶۵)

با توجه به آنچه که در این آیه‌ی قرآنی  ذکر شده است شناخت ادیان آسمانی ضرورت یافته و برماست که نسبت به آشنایی با اصول و عقاید دیگر اقوام گام برداریم.

 

زرتشت از نگاه اسلام و قرآن

خداوند منان در قرآن کریم در سوره ی حج آیه ی ۱۷ ادیان آسمانی را نام برده است و یهودیان و صائبی‌ها و مسیحیان و مجوسان را در کنار اهل ایمان (مسلمانان) قرار می‌دهد.

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ﴿سوره‌ی حج آیه ی ۱۷»

در «تفسیر مجمع‌البیان»، جلد نهم، در ترجمه‌ی آیه‌ی ۱۷ سوره حج آمده است: «آن کسانی که ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند و صائبان، مسیحیان، مجوسان و کسانی که شرک ورزیدند (بدانند که) خدا در روز رستاخیز میان آنان داوری خواهند کرد، چرا که خدا بر هر چیزی شاهد و گواه است».(تفسیر مجمع‌البیان، جلد نهم/ جزء ۱۷ و ۱۸/ ترجمه آیه  ۱۷ سوره حج/ ص ۳۳۸ و ۳۳۹)

در جلد چهارم «تفسیر نمونه» که زیر نظر استاد محقق آیت ا… مکارم شیرازی و با همکاری جمعی از نویسندگان گردآوری شده در صفحه ۴۴ آمده است:

[ «مجوس کیانند؟ واژه‌ی مجوس فقط یکبار در قرآن مجید در همین آیات مطرح شده و با توجه به این که در برابر مشرکان و در صف ادیان آسمانی قرار گرفته‌اند چنین بر می‌آید که آنها دارای دین و کتاب و پیامبری بوده‌اند. تردیدی نیست که امروز مجوس به پیروان زرتشت گفته می‌شود و یا لااقل پیروان زرتشت بخش مهمی از آنان را تشکیل می‌دهند… . معروف این است که او کتابی به نام «اوستا» داشته که در سلطه‌ی اسکندر بر ایران از بین رفته است و بعداً در زمان بعضی از پادشاهان ساسانی بازنویسی شده است». (به نقل از: تفسیرالمیزان، جلد ۱۴، صفحه ۳۹۲)

«…بعضی واژه‌ی مجوس را از ماده‌ی مغ که به پیشوایان و روحانیون این مذهب می‌گفتند مشتق می‌دانند و مؤبد که اکنون به روحانیون آنها گفته می‌شود در اصل  از ریشه مغود بوده است. …در بعضی از روایات می‌خوانیم، مشرکان مکه از پیامبر(ص) تقاضا کردند از آنها جزیّه بگیرد و اجازه‌ی بت‌پرستی به آنها بدهد. پیامبر (ص) فرمود: من جز از اهل کتاب جزیّه نمی‌گیرم، آنها در پاسخ نوشتند: تو چگونه چنین می‌گویی در حالی که از مجوس منطقه‌ی هجر جزیّه گرفته‌ای؟ پیامبر (ص) فرمود: مجوس پیامبری داشته‌اند و کتاب آسمانی، پیامبرشان را به قتل رساندند و کتاب او را آتش زدند». (تفسیر نمونه/ آیت الله مکارم شیرازی/ جلد چهارم/ ص ۴۴/ به نقل از:  وسایل‌الشیعه، جلد ۱۱، ابواب جهادالعدو، باب ۴۹، صفحه ۹۶)

درتفسیر احسن‌الحدیث سید علی اکبرقرشی، جلد هفتم، صفحه ۳۰ نیز در مورد آیه‌ی هفده سوره‌ی حج  بیان شده است:

«مجوس: گفتیم که لفظ مجوس فقط یکبار در قرآن مجید آمده است و مراد از آن ایرانیان قدیم می‌باشند و نیز گفتیم: با «والذین اشرکو» نشان می‌دهد که صائبین و مجوس اهل توحید بوده‌اند. ناگفته نماند از کتابهای ایرانیان قدیم نمی‌شود اثبات کرد که آنها اهل توحید بوده‌اند ولی از این که اسلام از مجوس جزیه گرفته ثابت می‌کند که دین مجوس در اول دین یکتاپرستی بوده و مسئله اهریمن و آتش پرستی و مغ‌پرستی بعداً بدان راه یافته است؛ این مطلب نیز روشن است که در اسلام جزیه را فقط از ادیان توحیدی می‌گیرند. در وسائل الشیعه، کتاب جهاد، باب ۴۹، دراین که جزیه فقط از اهل کتاب گرفته می‌شود و آنها یهودی، نصاری و مجوس هستند، نُه روایت نقل شده است ؛ ازجمله از حضرت سجاد(ع) نقل شده که فرمود : با مجوس به طریق اهل کتاب رفتار کنید… . همچنین آیت ا… شهید مطهری درکتاب عدل الهی می‌نویسد: «… ولی ما برحسب اعتقاد اسلامی که درباره‌ی مجوس داریم می‌توانیم چنین استنباط کنیم که دین زرتشت در اصل یک شریعت توحیدی بوده است، زیرا برحسب عقیده‌ی اکثر علما، زرتشتیان اهل کتاب محسوب می گردند». (تفسیر احسن الحدیث/ سید علی اکبر قرشی/ جلد هفتم/ ص ۳۰)

همچنین درترجمه المیزان، جلد۱۴، جزء ۱۷، سوره حج، صفحه ۵۳۲ آمده:

 «مراد به مجوس قوم معروفی هستند که به زرتشت گرویده، کتاب مقدسشان اوستا است. چیزی که هست تاریخ حیات زرتشت و زمان ظهور اوست که بسیار مبهم است، به طوری که می‌توان گفت به کلی منقطع است، … درقدیم الایام مجوسان درایران، چین، هند و غیره آتشکده‌ها داشته‌اند که وجود همه‌ی عالم را مستند به اهورامزدا دانسته و او را ایجاد کننده‌ی همه می‌دانستند». (ترجمه المیزان، جلد چهارم، جزء ۱۷، سوره حج، ص ۵۳۲)

آنچه که از آیات، احادیث، روایات و نظر فقهای اسلامی برمی‌آید باید در مورد حضرت زرتشت، دین و کتاب او با دیدی وسیع و موشکافانه و بدور از شک و تردید نگریست چون او نیز یکی از پیامبران آسمانی و اهل کتاب محسوب شده است. تاریخ نویسان نیز مطالبی نزدیک به این احادیث و روایات را گفته‌اند.

 تاریخ‌نویسی چون «پروفسورآرتورکریستین سن» درکتاب خود با نام «ایران درزمان ساسانیان» می‌نویسد:

«گاهی شخصی به فکر می‌افتد که چرا قسمت بیشتر اوستای ساسانی در ازمنه اسلامی نابود شده است. می‌دانیم که مسلمانان، زرتشتیان را اهل کتاب می‌شمردند، بنابراین نابود شدن کتب مقدس آن طایفه را نمی‌توان به تعصب اسلامیان منسوب کرد و چنان که دیدیم بیشتر قسمت‌های اوستای ساسانی درقرن نهم میلادی هنوز موجود بوده یا لااقل ترجمه پهلوی آنها به انضمام تفسیر معروف به زند را در دست داشته‌اند… . قرائتی در دست داریم که از روی آن می‌توان گفت شریعت زرتشتی در قرن نخستین تسلط عرب تا حدی اصلاح شده و تغییر پیدا کرده است و زرتشتیان خود مایل بوده‌اند که بعضی از افسانه‌ها و اساطیر عامی و برخی از اعتقادات را که در فصول اوستا ثبت شده بود، حذف کنند…». (ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، ص ۱۵۲ و ۱۵۳)

زرتشت در تاریخ شفاهی (شاهنامه فردوسی) :

درتاریخ شفاهی نیزکه «شاهنامه فردوسی» مهمترین و اصلی‌ترین منبع آن است، مطالب بالا مورد تأیید قرار گرفته است.

 «فردوسی در جای جای شاهنامه همانند یک ایرانی مسلمان، زرتشت را در ردیف پیامبران ابراهیمی ـ ازجمله خود ابراهیم خلیل ا… (ع)، عزیر(ع) و مسیح (ع) ـ ذکر کرده و در یکجا مطابق عقیده بعضی ازمسلمانان، زرتشت را همان ابراهیم خلیل (ع)  دانسته و گفته است:

نُهم گفت زردشت پیشین بروی / براهیم پیغمبر راست گوی

 و باز در جای دیگر گفته است:

 چو دوزخ بدانست و راه بهشت / عزیر ومسیح و ره زردهشت». ( ماهنامه حافظ ، شماره ۲۷، فروردین ۱۳۸۵/ مقاله: مذهب فردوسی و ادیان در شاهنامه/ نوشته پروفسور سید حسن امین/ مندرج در صفحات ۱۴ تا ۳۳/ ص ۱۹)    

تاریخچه ظهورحضرت زرتشت

در مورد تاریخ و زمان ظهور حضرت زرتشت و همچنین خاستگاه او نمی‌توان به طور یقین به نتیجه رسید. به همین دلیل ما یک سری از گفته‌های بزرگان و مورخین را در اینجا بیان می‌کنیم تا شاید راهگشا شود.

«زندگی زرتشت، این پیام‌آور نامور ایرانی پس از قرن‌ها هنوز در هاله‌ای از ابهام  غوطه‌ور است. وی به سال ۶۶۰ ق.م  در ناحیه‌ی  ماد (آذربایجان) در شمال غرب ایران پا  به عرصه حیات  نهاد. برخی از مورخین و ارباب فضل بر این باورند که وی در باکتریا (بلخ) درشرق ایران باستان به دنیا آمده است». (ماهنامه حافظ، شماره ۱۶، تیر ماه ۱۳۸۴/ جستاری در بنیادهای فلسفی آیین بهی/ نوشته: مهندس ابوالفضل عسگری/ مندرج در صفحات ۲۲ تا ۲۹/ ص ۲۳)

همچنین در کتاب تاریخ جهان باستان، جلد اول (شرق)، آمده است:

«بسیاری ازدانشمندان معتقدند که آیین زرتشت در آسیای مرکزی و به عبارت دقیق در خوارزم به وجود آمده است». (تاریخ جهان باستان، جلد اول «شرق»، نوشته: آکازدان و …، ترجمه دکتر محمد باقر مومنی و …، ص ۳۶۴)

همچنین درجای دیگرچنین آمده است:

«دیگر براین باورم که زرتشت درسال کم و بیش ۶۰۰ ق.م  می‌زیسته و نیز در خاور ایران زندگی می‌کرده‌، یا دست کم در آنجا آموزه‌های خویش را پدیدار ساخته. از نگاه من؛ دیدگاه هرتسفلد که زرتشت را ازخانواده‌ی فرمانروایان هخامنشی می‌داند به اندازه بسنده، مدلل نمی‌نماید. درباره خاور و یا آپاختر (شمال) خوری پهنه‌های مسکونی ایرانی که آسیای میانه و افغانستان را در برمی‌گیرد و از این روی ازمرزهای امروزی ایران بسیار دورتر است». (ماهنامه حافظ ] شماره ۱۶، تیر ماه  ۱۳۸۴/ مقاله: پیام صلح زرتشت/ نویسنده: مانفرد لورنس/ ترجمه‌ی: ا.ح. اکبری شالچی/ مندرج در صفحات۱۷تا۲۱/ ص ۱۷)

در «تفسیر نمونه» نیزآمده است:

«…ولی تاریخ خود زرتشت نیز به هیچ وجه روشن نمی‌باشد تا آنجا که برخی ظهور او را در قرن ۱۱ ق.م  دانسته و بعضی درقرن ۶ یا ۷ ! این تفاوت… نشان می‌دهد که تا چه اندازه تاریخ زرتشت تاریک و مبهم است». (تفسیر نمونه/ آیت الله مکارم شیرازی/ جلد چهارم/ ص ۴۴)

بعضی از تاریخ‌نویسان ظهور او را در خراسان و مدفن او را نیز در خراسان دانسته‌اند. برخی دیگر ظهورش را درخراسان و مدفنش را در مزارشریف افغانستان می‌دانند. درحالی که مردمی از افغان مزارشریف را مدفن امام علی(ع) دانسته‌اند. عده‌ای از تاریخ‌نویسان معتقدند که زرتشت در جنگ با سکاها کشته شده است و عده‌ای دیگر قتل او را به دست تورانیان بیان می‌کنند. همچنین با توجه به آنچه که از اوستا به جا مانده، مورخین از پدر داریوش اول به عنوان کسی که زرتشت از او به بزرگی یاد کرده و گسترش دینش را مدیون اوست، نام می‌برند که بر طبق این روایت‌ها زرتشت با پدر داریوش اول هم دوره بوده است.

پاره‌ای از محققین زرتشت را از خانواده فرمانروایان هخامنشی می‌دانند و پاره‌ای دیگراو را دهقان زاده‌ای می‌دانند که پس از سالیان متمادی صحراگردی و خانه بدوشی؛ سکونت و یکجا ماندن را برگزیده و به کشاورزی پرداخته است.

صاحب‌نظران زیادی نیز دین زرتشت و بودا را هم عصر دانسته و دین زرتشت را برخاسته از طبقه‌ی اشراف و دین بودا را برخاسته از قشر ضعیف جامعه می‌دانند و حتی دلیل  فزونی پیروان بودا در جهان امروز را به همین عامل غیراشرافی بودن دین بودا  نسبت داده‌اند که برای رسیدن به یقین دراین مسئله، نیاز به تحقیق بیشتری داریم.

زرتشت پیامبری از جانب اهورامزدا

در مورد زمان و مکان تولد زرتشت آنچه باید گفته می‌شد ارائه گردید. حال به آغاز رسالت او اشاره می‌کنیم.

 «زندگی زرتشت را مراحلی است شگفت‌انگیز: چون به سن بیست سالگی رسید، پدر و مادر و همسرخود را رها کرده، برای یافتن اسرار مذهبی و پاسخ مشکلات روحانی که اعماق ضمیرش را پیوسته مشوش می‌داشت، در اطراف جهان سرگردان شد و از هر سو رفت و با هر کس سخن گفت، شاید که نور اشراق درون او را منور سازد. چون به سی سالگی رسید، زرتشت را مکاشفاتی دست داد. روزی درکنار رودی نزدیک زاد و بوم خود، شبحی که قامتش نُه برابر قامت انسان متعارف بود دید. این شبح «وهومنه vodu-mana» یعنی پندارنیک بود. زرتشت درعروج اززندگانی این جهان به سوی اهورامزدا رفت و همراه «وهومنه» به بارگاه او راه یافت. چون در آن انجمن آسمانی و جایگاه برین، درون آمد، سایه‌ی او محو گردید زیرا پرتو تابش فرشتگان و اشعه‌ی درخشان ارواح علوی در پیرامون او، وجود او را چنان مستغرق نور ساخته بودند که ظلی باقی نماند. پس اهورامزدا به او تعلیم داد و او را به پیامبری برگزید و امر فرمود که حقایق و تعالیم و تکالیف «آیین بهی» را به عالمیان بیاموزد. از آن پس هشت سال بر زرتشت گذشت و گویند وی دراین هشت سال در غاری تاریک به کشف می‌گذرانده است. وی در عالم کشف و شهود با شش فرشته‌ی مقرب اهورامزدا یعنی «امشاسپندان» گفتگو کرد و از مجلس هرکدام بر روشنایی ضمیر و صفای دل او لختی افزوده گشت. پس از آن زرتشت دعوت خویش را آشکار نمود. ده سال پس از نشر دعوت او بود که اولین نفر به آیین بهی گروید. نخستین فردی که به این آیین اهورایی ایمان آورد ، عموزاده ی او «میدی نیمونها maidhy nimonba» بود. زرتشت لحظه‌ای از دعوت اهورایی خود فروگذار نکرد. وی موفق گشت ویشتاسپا یا ویشتاسپ پدر داریوش اول را نیز به خیل پیروان خویش درآورد. به همراه ویشتاسب، درباریان و اکثر مردمان به آیین بهی گرویدند و لذا مغان که پیشوایان روحانی آیین گذشتگان بودند به مخالفت با وی برخاستند. زرتشت درتمام عمرخود لحظه‌ای از دشمنی مغان برکنار نبود‌. وی همچنین در دو جنگ که بر سرآیین بهی بین ایران و تورانیان درگرفت حضور داشت. وی در سن ۷۷ سالگی هنگامی که در شهر بلخ در برابر محراب آتش به عبادت مشغول بود به دست یکی از سربازان تورانی به قتل رسید». (ماهنامه حافظ، شماره ۱۶، تیر ماه ۱۳۸۴/  مقاله: جستاری در بنیادهای فلسفی آیین بهی/ نوشته مهندس ابوالفضل عسگری/ مندرج در صفحات  ۲۲تا۲۹/ ص ۲۳ و ۲۴)

همچنین در جای دیگر به نقل از یسنا گفته شده است:

«زرتشت بر پیامش جامه‌ی دینی می‌پوشاند و خود را گمارده‌ی اهورامزدا می‌کند. دریسنای ۸ ،۲۹ این سخنان از کام اهورامزدا بر می‌آید: او را پیدا کردم، یگانه کسی است که آموزش‌های ما را می‌شنود، زرتشت اسپیتاما…». (ماهنامه حافظ، شماره ۱۶، تیر ماه ۱۳۸۴/ مقاله:  پیام صلح زرتشت/ نویسنده: مانفرد لورنس/ ترجمه ا.ح. اکبری شالچی/ مندرج در صفحات۱۷تا۲۱/ ص ۱۹ و ۲۰)

تعالیم آسمانی زرتشت

۱ – دعوت به یکتا پرستی:

در اعتقادات مردم ایران قبل از ظهور زرتشت ایزدان فراوانی وجود داشتند، مثل خدای اینتار یا ایندراIndra  که کشنده اژدها و آورنده‌ی باران بود و قدرتی همچون خدایان المپ دریونان و زئوس داشته است. میترا خدای عام و مورد قبول اکثر اقوام وطوایف آریایی باستان، در هر جا و در هر کشور بوده است. در چنین شرایطی زرتشت ظهور نمود و همه خدایان را کنار زد و تنها اهورامزدا را به عنوان خالق هستی معرفی نمود.

«و برخلاف عقاید متأخرین جماعت زرتشتیان آن پیامبر باستانی گفت که برحسب مشیت و اراده‌ی متعال اهورامزدا تمام موجودات آفریده شده‌اند و چنان که در آیه آخر گاتها صراحت دارد: اهورامزدا موجب و موجد هم نور و هم ظلمت و هر دو می‌باشد. در یسنا نیز آمده است: من اهورامزدا را آفریننده همه چیز می‌دانم و استوانم بر این که او نیکی و راستی است، فروغ‌مند است، دانا و توانا ست، همه نیکی‌ها از اوست، نظم و قانون طبیعت که در سراسرگیتی دیده می‌شود از او به وجود آمده و کره‌های درخشنده ازفروغ بی‌پایان او درخشان‌اند . و باز درگاتها می‌گوید: ما می‌ستاییم اهورامزدایی را که سرچشمه کلیه اشیاء است، اهورامزدایی راکه فروغ سرشار است». (ماهنامه حافظ، شماره ۱۶، تیر ماه ۱۳۸۴/  مقاله: جستاری در بنیادهای فلسفی آیین بهی/ نوشته مهندس ابوالفضل عسگری/ مندرج در صفحات  ۲۲ تا ۲۹/ ص ۲۴)

حضرت زرتشت برای اولین بار برای تمام هستی یک خالق و پروردگار در نظر گرفته و حتی اهریمن را نیز مخلوق اهورامزدا محسوب می‌کند‌. در عین حال به ارواح و فرشتگان متعدد مقدسه غیبی ازلی نیز اعتقاد دارد و انسان را نیز مخلوق اهورامزدا می‌داند. در یسنا آمده است:

«هنگامی فرا رسید که درون اندیشه‌ام موجی راه یافت و به تو اندیشیدم و دریافتم که تویی بی‌آغاز و بی‌انجام، تویی خرد پاک جهان که تغییر و دگرگونی در تو راه ندارد و…». (ماهنامه حافظ، شماره ۱۶، تیر ماه ۱۳۸۴/  مقاله: جستاری در بنیادهای فلسفی آیین بهی/ نوشته مهندس ابوالفضل عسگری/ مندرج در صفحات  ۲۲تا۲۹/ ص ۲۷)

۲ نبرد با اهریمن:  

زرتشت منشأ جهان را در دو نیروی اهورامزدا و اهریمن تبیین می کند؛ از این گفتار نوعی دوگانه‌پرستی برداشت می‌شود.

«او با قائل شدن به این که از ازل دو وجود و دو روان ۱ ـ انگره مینو (روان پلیدی) و ۲ ـ سپنتا مینو (روان قدسی و نیکویی) توأمان همه‌ی هستی را در برگرفته‌اند ،کلیه‌ی کشاکش‌ها را در همه‌ی پدیده های هستی تعبیر کند». (ماهنامه حافظ، شماره ۱۶، تیر ماه ۱۳۸۴/ جستاری در بنیادهای فلسفی آیین بهی/ نوشته مهندس ابوالفضل عسگری/ مندرج در صفحات ۲۲تا۲۹/ ص ۲۶)

زرتشت معتقد است که سرانجام انگره مینو یا روان پلیدی شکست خواهد خورد و سپنتا مینو یا روان قدسی و نیکویی به پیروزی خواهد رسید.

زرتشت اهریمن را مخلوق خدا می‌داند و معتقد است که انسان فقط در نبرد با شر می‌تواند به تکامل معنوی دست یابد چنان که اهورامزدا که مظهر خیر و نیکی مطلق است نیز همواره با شرارت و دروغ و پلشتی در نبرد است. زرتشت از انسانها می‌خواهد که در جنگ بین اهورامزدا و اهریمن به مبارزه با اهریمن که خدای بدی‌هاست برخیزند و از اهورامزدا حمایت کنند. او معتقد است که اگر انسان بتواند در پهنه‌ی زمینی تکاپوی خود با اهریمن بجنگد، بر زندگی همیشگی دست خواهد یافت و تا آنجا پیش خواهد رفت که شایسته‌ی تقرب به اهورامزدا و کسب خصایل اهورایی خواهد شد. وی معتقد است که در برابر هر نیکی یک بدی و در مقابل «آشا Asha» یا راستی و حقیقت، دروغ و باطل جای گرفته و در برابر حیات نیز مرگ قرار دارد همان‌گونه که در مقابل روان مقدس و پاک، روح و روان پلید قراردارد.

براساس تعالیم زرتشت انسان موظف است که درجنگ روشنایی (اهورامزدا) با تاریکی (اهریمن) جانب روشنایی را بگیرد تا به حقیقت برسد.

۳ مخالفت زرتشت با مشروب و دود شاهدانه:   

همانگونه که گفتیم درقبل از ورود و ظهور زرتشت مغ‌ها که روحانیون آیین مغ‌پرستی و میترائیسم بودند. در هنگام برگزاری مراسم مذهبی از مشروب هوم که از گیاهی ساخته می‌شود و بسیار سکرآور بود استفاده می‌کردند و آن را به شرکت‌کنندگان در مراسم می‌دادند. همچنین گفتیم که از گیاه شاهدانه نیز استفاده می‌کردند و دانه‌ی آن را بر سنگ‌های گداخته شده می‌ریختند و دود متصاعد شده از آن توسط مردم استشمام می‌شد. آنها این کار را از قوم سکاها آموخته بودند و آن را برای مهیا شدن در مراسم مذهبی بسیار مفید می‌دانستند. زرتشت در همان ابتدای ظهور با استفاده از مشروب هوم و گیاه شاهدانه به مخالفت برخاست و استفاده از آن را حرام دانست بطوری که ایرانیان آریایی با مصرف‌کنندگان این مواد به مقابله برخاستند. در منابع آمده است که «کاربرد مواد مخدر در نزد مغان از همان آغاز مورد مخالفت ایرانیان قرار گرفت و در جامعه ایرانی به عنوان عملی زشت و ناپسند مورد نکوهش قرارگرفت… و در قوانین عصر ساسانی سه گروه را بدون محاکمه در دادگاهها اعدام می‌کردند و آن عبارتند از: جادوگران، فواحش، مصرف کنندگان مواد مخدر. در ضوابط طلاق در ایران باستان کسانی که آلوده به فساد اخلاق بودند و معتادین، حق ماندن در زندگی زناشویی را نداشتند». (تاریخ ایران و باستان «جلد اول و دوم»/ نوشته: اردشیر خدادادیان/ جلد اول/ ص ۴۸۵)

در یکی از منابع نیز آمده است که «آیین مزبور با قوانین سخت و اکید منظم شده بود. …نوشابه سکرآور هوم نیز مطرود  شد». (ایران از آغاز تا اسلام/ ترجمه دکتر محمد معین/ ص ۱۸۵)

۴ مخالفت زرتشت با انجام قربانی‌های خونین:

در بررسی اعتقادات ایران قبل از زرتشت، مشخص می‌گردد که مغ‌ها مسئول برگزاری مراسم قربانیان خونین بودند. اگر آنها خطر یا هجوم ارواح پلید و یا هر گونه قهر طبیعی را احساس می‌کردند و یا خواب بدی می‌دیدند این مراسم را برگزار می‌کردند و مردم نیز بایستی برای جلوگیری از هر گونه اتفاق شوم گله‌هایی بزرگ از اسب، گاو و یا گوسفند را برای قربانی دادن مهیا می‌ساختند. زرتشت درهمان بدو ظهور با انجام قربانی‌های خونین به مخالفت برخاست. از نظر او:

 «قربانی‌های خونین ممنوع بود زیرا چهارپایانی که بشر را غذا می‌دهند و برای او کار می‌کنند باید مورد احترام قرار گیرند». (ایران از آغاز تا اسلام/ترجمه دکتر محمد معین/ ص ۱۸۵)

زرتشت پیام یکجانشینی و گسترش کشاورزی و دامپروری را تبلیغ می‌کرد. او معتقد بود که انجام قربانیان خونین؛ کشاورزان و دامپروران یکجانشین را تاراج کرده و آنها را فقیر و ناتوان می‌سازد. او درتعالیم خود از همه انسانها می‌خواهد که در صورت احساس هر گونه پدیده شوم یا خطر احتمالی و یا بلایای طبیعی باید به درگاه اهورامزدا دعا و نیایش کنند. چون تنها اوست که می‌تواند آنها را از دست خطرات محفوظ بدارد. در گاتاها آمده است «مستی از کشتار، زور، سنگدلی، بدرفتاری و دل سیاهی مرا به تنگ آورده است (یسنا ۲۹ ، ۱) و در یسنای ۳۱ و ۱۵  گفت  او روزی خود را نمی‌یابد مگر با زورورزی سیردام و مرد نافریبکار(دراینجا می‌توان ناگزندرسان هم برگرداند) شبان چراگاه. یا دریسنای۳۱،۱۸: دیگر هیچ کدام از شمایان به سخنان و آموزه‌های Drevant  گوش نمی‌دهد چون وی خانه و روستا، منطقه و کشور را در تهی‌دستی و تباهی فرو می‌غلتاند».  (ماهنامه حافظ، شماره ۱۶، تیر ماه  ۱۳۸۴/ مقاله: پیام صلح زرتشت/ نویسنده: مانفرد لورنس/ ترجمه‌ی: ا.ح. اکبری شالچی/ مندرج در صفحات۱۷تا۲۱/ ص ۱۸)

۵ اعتقاد به ظهور منجی عالم بشریت:

در تعالیم زرتشت به ظهور آخرین منجی عالم بشریت اشاره شده است و او معتقد است که در آخر کار انسانها، مردی ظهور خواهد کرد که اینبار برای همیشه اهریمن را شکست خواهد داد و عدالت را خواهد گستراند. بر اثر آنچه که امروز از زرتشت بیان می‌کنند و آثاری که بر جای مانده چنین برداشت شده که «عمر دنیا بالغ بر۱۲۰۰۰ سال است، در سه هزار سال نخستین عالم اوهرمزد یا عالم روشنایی و اهریمن یا عالم تاریکی در جوار یکدیگر آرام می‌زیسته‌اند. این دو عالم ازسه جانب نامتناهی بوده، فقط از جانب چهارم به یکدیگر محدود می‌شدند. دنیای روشن در بالا و عالم ظلمانی در زیر قرار داشته و هوا فاصله آنها بوده است. مخلوقات اوهرمزد در این سه هزار سال در حال امکانی (مینوگیما) بودند. سپس اهریمن نور را دیده درصدد نابود کردنش برآمد. اوهرمزد که از آینده آگاهی داشت، مصافی به مدت ۹۰۰۰ سال با وی طرح افکند. اهریمن که فقط از ماضی آگاه بود رضا داد. آنگاه اوهرمزد به او پیشگویی کرد که این جدال با شکست عالم ظلمت خاتمه خواهد یافت. از استماع این خبر اهریمن سخت متوحش شد و مجدداً به عالم تاریکی درافتاد و سه هزارسال درآنجا بی‌حرکت بماند. اوهرمزد در این فرصت دست به آفرینش جهان زد… . سه هزارسال پس از ظهور انسان، زرتشت برای تعلیم خلایق و هدایت آنان به دین بهی ظهور کرد. درموقع ظهور او، بیش از سه هزارسال ازعمردنیا باقی نمانده بود. در آخر هر هزار سال از ذریه زرتشت که در دریاچه‌ای پنهان است، یک نفر منجی یا سوشیان – در اوستا: سوشینته Suosyanta – به طور خارق‌العاده قدم به عالم هستی می‌نهد. در وقت تولد آخرین منجی که سوشیانس خاص باشد، جنگ قطعی بین خیر و شر درگیرد». (ایران در زمان ساسانیان/ ترجمه رشید یاسمی/ ص ۱۵۷ و ۱۵۸) که دراین نبرد اهریمن شکست می‌خورد و برای همیشه نابود می‌شود؛ درپایان قیامت اتفاق خواهد افتاد.

۶ اعتقاد به معاد، بهشت و جهنم و پل چینوات (صراط المستقیم):   

دین زرتشت نخستین مذهبی است که در دنیای آنروز از مسائلی چون حیات عقبی و قیامت سخن به میان می‌آورد و آخرالزمان را به مفهوم کامل خود مطرح می‌کند. شاید هیچ یک از دین‌های موجود در آن روز که اگر تاریخ آن را تا ۱۱۰۰۰ ق.م فرض کنیم، نتوانسته باشد قیامت را برای امتش به این خوبی تفسیر کند.

«و عاقبت همه‌ی مردگان برخیزند و ستاره دنباله‌دار موسوم به گوچهر برزمین افتد و زمین مشتعل گردد، به قسمتی که همه معادن و فلزات گداخته شوند و چون سیل سوزان جاری گردند‌. جمله آدمیان از زندگان و مردگانی که زنده شده‌اند باید از این سیل بگذرند و آن سیل برای نیکان چون شیرگرم و ملایم خواهد شد. مردمان پس از این امتحان ظاهر شده و به بهشت درآیند. بعد از آخرین مبارزه که خدایان با دیوان کنند، جنود اهریمن شکسته شود و اهریمن الی الابد در ظلمات فرو رود. زمین صاف و مسطح گردد و جهان پاکیزه و مطهر شده، بی‌شائبه کدورتی ابدالاباد بماند. این حالت را فرشکرد گویند که به معنی تصفیه و تجدید است (دراوستایی فرشوکِرتی Frasokereti)». (ایران در زمان ساسانیان/ ترجمه رشید یاسمی/ ص ۱۵۸)

 به هرحال نوع نگاه آن پیامبر چه از لحاظ دینی و چه از لحاظ فلسفی ، یک نوع نگرش جدید محسوب می شود بطوری که امروز هم ما در مطالعه ی آن چندان با ایراد روبرو نیستیم . البته اگر در قضاوتمان مدت زمان ظهور زرتشت را در نظر داشته باشیم .

« برحسب تعالیم آن پیامبر چون روزی این جهان هستی به آخر برسد، رستاخیز عام واقع خواهد شد. در آن روز خوبی‌ها و بدی‌ها را شمار خواهند کرد و برای امتحان بدکاران و نیکوکاران جایگاهی پر از آتش و آهن گداخته به وجود می‌آید که بدان و زشتکاران را در آنجا خواهند افکند. بدان و اشرار جاویدان در آنجا مدام به سوز و گداز عقاب می‌شوند، …نیکان و ابرارآتش را گوارا و مهربان می‌یابند. …هرروان، خواه خوب یا بد، باید در روز قیامت از فراز پل چینوات Chinvat  یعنی «جدا کننده» عبور کند. این پل برروی دوزخ قرار دارد و یک جانب آن به دروازه بهشت منتهی می‌گردد. در روی این پل، نامه‌ی اعمال آن روح خوانده می‌شود و سراسر کارهای او را در دو کفه‌ی ترازو می‌گذارند که شاهین آن در دست اهورامزدا است. اگر کفه ی حسنات برکفه‌ی سیئات فزونی بچربد، هر آینه آن روان سوی بهشت می‌چرخد، اگر کفه‌ی سیئات فزونی گیرد او را به قعر دوزخ می‌افکند. نیکوکاران به هدایت زرتشت از آن پل به سلامت و آسانی می‌گذرند، کل بدکاران راهی و مفرّی جز فروافتادن به اعماق هاویه ندارند… . زرتشت می‌گوید: روان ناپاک یا نفس پلید انسان هنگامی که به پل جداکننده می‌رسد، دچار شکنجه و عذاب خواهد گردید و جاویدان در خانه‌ی دروغ زندان خواهد بود؛ … برخلاف راست کاران که درآن سوی پل در خانه‌ی نغمات که به گفته‌ی گاتها بهشت برین است جای می‌گیرند…». (ماهنامه حافظ، شماره ۱۶، تیر ماه ۱۳۸۴/ جستاری در بنیادهای فلسفی آیین بهی/ نوشته مهندس ابوالفضل عسگری/ مندرج در صفحات  ۲۲تا۲۹/ ص ۲۷ و ۲۸)

البته زرتشت حال مردگان را قبل از روز رستاخیز نیز بیان می‌کند و معتقد است که داوری در مورد اعمال و کارهای زشت و نیکو پس ازمرگ مرده آغاز می‌شود و سرنوشت روان او از آن پس معلوم خواهد گردید. و سرانجام در روز رستاخیز حسابرسی نهایی صورت خواهد گرفت. پل چینوات برای گناهکاران به نازکی دم شمشیر است.

۷ اعتقاد به انسانهای نخستین (آدم  و حوا – مشیگ و مشیانگ):

برای این بحث سعی می‌کنیم از عبارات یک کتاب تاریخ استفاده کنیم:

«…و چون کار خلقت به پایان رسید، گاوی بیافرید که موسوم به گاو نخستین است. پس آنگاه انسانی بزرگ خلق کرد به نام گیومرد (به زبان اوستایی گیه مَِرتَن یعنی زندگی میرا – کیومرث) که نمونه نوع بشر بود.

آنگاه اهریمن به آفریدگان اوهرمزد حمله برد و عناصر را بیالود و حشرات و جانداران زیان‌آور را بیافرید. اوهرمزد در پیش آسمان خنده می‌کند، اهریمن مکرر حمله کرد و عاقبت گاو و گیومرد را بکشت اما از تخمه گیومرد که در دل خاک نهفته بود، چهل سال بعد گیاهی رست که اولین زوج آدمی به اسم مَشیَگ و مَشیانگ از آن بیرون آمد. دوره آمیزش نور و ظلمت، که آن را گُمیزشن گویند، شروع شد. انسان در این جنگ خیر و شر به نسبت اعمال نیک یا بد خود، از یاران نور یا از اعوان ظلمت شمرده می‌شود». (ایران در زمان ساسانیان/ ترجمه رشید یاسمی/ ص ۱۵۷)

۸ اعتقاد به آزادی عمل برای انسان (جبر و اختیار):

زرتشت معتقد است که نفس و ضمیر انسان یک میدان نبرد و نزاع دائمی بین خیر و شر است. او معتقد است که روزی اهورامزدا انسان را بیافرید و به او آزادی عمل داد تا خود عمل خویش را برگزیند. بنابراین انسان در انتخاب راه درست یا گناه آزاد است. زرتشت معتقد است که عقل و خرد ابزاریست که می‌تواند عامل اصلی این گزینش شود. با عقل و خرد درست می‌توان راه درست را انتخاب کرد. از سخنان اوست که در یسنا می‌گوید: «بهترین گفته‌ها را با گوش بشنوید و با اندیشه‌ی روشن بنگرید، سپس هر مرد و زن از شما از این دو راه نیکی و بدی یکی را برای خود برگزیند. این آیین را پیش از آن که روز بزرگ فرارسد، دریابید». (ماهنامه حافظ، شماره ۱۶، تیر ماه ۱۳۸۴/ جستاری در بنیادهای فلسفی آیین بهی/ نوشته: مهندس ابوالفضل عسگری/ مندرج در صفحات     ۲۲تا۲۹/ ص ۲۵)

تعالیم زرتشت نیز به مانند اسلام برای اعمال انسان آزادی کامل را برشمرده اما در مورد محیط و جهان پیرامون نسبت به عمل او نوعی جبر را نیز قبول دارد؛ بنابراین به مانند اسلام معتقد است که در جهان هم جبر وجود دارد و هم اختیار و نه جبر وجود  دارد و نه اختیار.

«جهان از دیدگاه زرتشت سرانجام و فرجامی داشته و به هیچ وجه جهانی مختار نبوده است ولی انسان در میانه جبر وجودی در این جهان دارای اختیار تام است و همین امر فلسفه زرتشت را با سایر نقطه نظرات نیمه فلسفی – نیمه مذهبی  ما قبل آن متمایز می‌سازد. زیرا در نظریات پیشینیان نه فقط انسان مقهور نیروهای طبیعی و خدایان گوناگون است، بلکه برای دوری از پلیدی‌ها باید مرتباً به خدایان گوناگون رجوع کند، قربانی کند و عجز و لابه در پیش گیرد ولی اهورامزدای زرتشت آن همه را به کناری می‌نهد و انسان را مختار می‌سازد که از دو راه راستی و پاکی یا پلیدی و دروغ، یکی را برگزیند. انتخاب هر یک از این دو راه وابسته به خرد و اندیشه‌ی انسان است. ارجی که زرتشت بر عقل و خرد انسان می‌نهد، رگه‌هایی از فلسفه اصالت خرد را نمودار می‌سازد و همین یکی از مزایای این فلسفه نسبت به پیشینیان اوست. نکته دیگر در فلسفه زرتشت اعتقاد به هدایت جهان است به سوی نیکی که در نظریات پیشینیان وجود نداشته است و از این نظر زرتشت و اهورامزدای او بر اروح متعدد و غریب پیشینیان ارجعند». ( ماهنامه حافظ، شماره ۱۶، تیر ماه ۱۳۸۴/ جستاری در بنیادهای فلسفی آیین بهی/ نوشته مهندس ابوالفضل عسگری/ مندرج در صفحات     ۲۲تا۲۹/ ص ۲۵ و ۲۶)

۹ اعتقاد به وحدت وجود:

«نخستین و شاید اساسی ترین پایه‌ی فلسفی که در بیشتر آرای فلاسفه وجود دارد بر پایه‌ی اعتقاد به یگانگی هستی و مبدأ آن وحدت وجود است و بر اساس همین پایه است که فلاسفه بسیاری از مسائل اجتماعی و اخلاقی را بررسی می‌کنند و انسان را به مرز پارسایی و رستگاری رهنمون می‌کردند. خلاصه فلسفه‌ی وحدت وجود این است که: درجهان هستی «حقیقت» یکی است و سرچشمه و منشأ وجود همان حقیقت یکتاست که «بود» است و همه موجودات نمودهایی از آن «بود» اصلی بوده و بازگشت همه نمودها به «بود» اصلی است». (ماهنامه حافظ ، شماره ۱۶، تیر ماه ۱۳۸۴/ جستاری در بنیادهای فلسفی آیین بهی/ نوشته مهندس ابوالفضل عسگری/ مندرج در صفحات ۲۲تا۲۹/ ص ۲۴)

۱۰ اعتقاد به جشن و شادی:

دین زرتشت دین شادی و جشن است. یعنی ایرانیان در همه‌ی سال در حال شادمانی بوده‌اند؛ جشن‌های ماهانه، جشن نوروز؛ جشن چهارشنبه‌سوری، جشن مهرگان، جشن زایش زرتشت، جشن سده، جشن سیرسور، جشن‌های گاهان‌بار و… از مهمترین جشن‌های موجود در دوره‌ی باستان بوده‌اند.

۱۱ اعتقاد به حقوق زن:

دین زرتشت حقوق زن را به طور عجیبی در آن عصر محترم شمرده و بر تک همسری تکیه دارد. تعالیم زرتشت زن و مرد را برابر و حقوق هر دو را مساوی فرض می‌کند.

۱۲ اعتقاد به حاکمیت الهی:

از نگاه زرتشت حکومت از آن خداست و حاکم باید ازجانب خداوند انتخاب شود. وی در یسنای ۵ ، ۴۸ می‌گوید: «فرمانروایان خوب باید دستگاه را به دست گیرند، فرمانروایان بد نباید دستگاه را بدست گیرند». (ماهنامه حافظ، شماره ۱۶، تیر ماه ۱۳۸۴/ پیام صلح زرتشت/ نویسنده: مانفرد لورنس/ ترجمه ا.ح. اکبری شالچی/ مندرج در صفحات۱۷تا۲۱/ ص ۱۸)

در اعتقادات ایران قبل از اسلام آمده است که حاکم باید «فرّه ایزدی» داشته باشد. این فره ایزدی را خداوند به حاکمان می ‌دهد و تشخیص آن با مؤبد مؤبدان است، یعنی اوست که باید فرّه ایزدی یک حاکم را تأیید کند. چنانچه اگر کسی با توسل به زور و شمشیر به حکومت می‌رسید اما مؤبد مؤبدان فرّه ایزدی او را تأیید نمی‌کرد، مردم حکومت او را نمی‌پذیرفتند. مثلاً بهرام چوبین با توسل به قدرت نظامی، خسروپرویز پادشاه ساسانی را شکست داد اما به دلیل تأیید نشدن فرّه ایزدی او توسط مؤبد مؤبدان، مردم از کنار او پراکنده شدند؛ چون مؤبد مؤبدان فرّه ایزدی را در خسروپرویز تأیید می‌کرد، در نهایت بهرام چوبین شکست خورد.

فرّه ایزدی در اسلام نیز به صورت مشروعیت نظام جلوه‌گر شده و اگر حکومت مشروعیت نداشته باشد اطاعت از آن ضرورت نمی‌یابد، این مشروعیت را ولی فقیه تأیید می‌کند. ایرانیان بعد از اسلام به دلیل آشنایی با فره ایزدی و از آن خدا بودن حکومت در تعالیم زرتشتی، از اهل تسنن پیروی نکردند و در انتها مذهب شیعه را که مبتنی بر مشروعیت بخشی بر حکومت توسط امام و ولی فقیه است؛ قبول کردند و این نیز از کمک‌های فرهنگی زرتشت در عرصه سیاست به مسلمانان ایرانی است.

۱۳ احترام به طبیعت و عناصر و برپایی نماز:   

در دین زرتشت هر زرتشتی باید پنج بار در شبانه روز نماز بخواند؛ محراب آنها آتشکده است.

زرتشتیان برای آب، آتش، خاک و… احترام خاصی قائل بودند. این که آیا زرتشتیان آتش را می‌پرستیدند به کلی رد شدنی است. چون آنان آتش را فروغ اهورامزدا می‌دانستند، این نکته نیاز به بررسی دقیق‌تر را می‌طلبد. چون در بسیاری از کتابها آمده که زرتشتیان از اول آتش را از لحاظ تقدس در مرحله بالاتر نسبت به سایر عناصر نمی‌دانستند. در دوره‌ای بیان شده که مردم زرتشتی آب را بالاتر و مقدس‌تر می‌دانستند و به آن سوگند یاد می‌کردند. حال به گفتارهایی از یک کتاب تاریخ می‌پردازیم:

«پارتیان آب و رودخانه را ستایش کرده و از مسافرت‌های دریایی به شدت پرهیز می‌کردند، زیرا بیم آن را داشته که آب را آلوده کرده و ربة‌النوع آناهیتا آزرده خاطرگردد. …تیرداد سوم در سال ۳۶ م که رقیب اردوان سوم بر سرحکومت بود،  اسب خود را برای قربانی بر سر رود فرات آراست و به الهه آناهیتا تقدیم کرد و پس از آن قربانی بارانی سیل‌آسا در گرفت که کشور اشکانیان را از قحطی و خشکسالی نجات داد و جهانیان را به شگفتی وا داشت. … پرستش آتش در نزد پارتیان در مقاطعی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود… . [به غیر از چند معبد]، دیگر معابد آتش‌پرستی در عصر اشکانیان رونق پیشین را نداشتند. در حالی که سکه‌های بلاش یکم دارای نقش آتشدان است و گفتنی است که اشک یکم و بلاش یکم در آتشگاهی در خراسان تاجگذاری کردند». (تاریخ ایران و باستان «جلد اول و دوم»/ نوشته اردشیر خدادادیان/ جلد دوم/ ص ۱۱۶۸ و ۱۱۶۷)

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که بسیاری از عقاید نسبت به عناصر چهارگانه از اعتقادات قومی و قبیله‌ای بوده و بعداً وارد دین زرتشت شده است. درکتاب دیگری آمده که:

 «نصوص متعدد اوستا ثابت می‌کند که پرستش عناصر طبیعی از اصول دیانت زردشتی بوده ،چنان که می‌دانیم زردشتیان کمال مواظبت را مدعی می‌داشته‌اند. آگاثیاس گوید: ایرانیان احترام آب را بیش از هر چیز واجب می‌شمردند چنان که حتی صورت خود را در آب نمی‌شستند و جز برای آشامیدن و آب دادن به نباتات به این عنصر مقدس دست نمی‌زدند. در کتاب وندیداد شرح مبسوطی راجع به آب و تأثیر آن در تطهیر مندرج است… . اما آتش در این آیین خیلی مهمتر از سایر عناصر بوده است. اوستا آتش را پنج  نوع می‌شمارد و نام آنها در یسنا ی ۱۷ بند۱۱ مذکور و در تفسیر پهلوی آن یسنا مندرج است… . آن آتش‌ها از این قرارند: برزیسوه Berezisavah، آتش معابد که آن را آتش وهرام می‌گفتند و آتشی است که در استعمالات عادی به کار می‌رود. وهوفریانه Vohufryana یعنی آتشی که در جسم مردم و جانوران است. اوروازیشته Urvazista ، آتشی که درنباتات پنهان است. وازیشته Vazista، آتشی که در ابراست یعنی صاعقه. سپنیشته Spehista، آتشی که در بهشت در حضور اهورامزدا می‌سوزد. ظاهراً شکوه و اقبالی که پیوسته همراه شاهنشاهان حقیقی آریایی بوده یعنی خورنه Xvarenah، که در زبان پهلوی و فارسی «فر» شده است مظهر ناسوتی این نوع پنجم از آتش بوده است». (ایران در زمان ساسانیان/ ترجمه رشید یاسمی/ ص ۱۵۵ و ۱۵۶)

۱۴ – ابعاد انسان (روح و جسم) از نگاه زرتشت:

در اسلام انسان دارای دو بُعد است: یکی روح و دیگری جسم. روح آن چیزی است که خدا درکالبد جسم دمیده است، در لحظه تولد هر انسان روح او پاک است و بعد از بلوغ به میزان هر کارگناهی که انجام می‌دهد روحش  آلوده شده و سیاه می‌شود. در معاد اسلامی هم روح حاضر است و هم جسم، و به تناسب گناه مجازات می‌شوند و اگر پاک بود به بهشت می‌روند. (‌البته پاره‌ای نیز معاد را جسمانی نمی‌دانند و تنها به حضور یکی قائل شده‌اند که ما به این بحث ورود نمی‌کنیم).

در مورد سئوالاتی چون: روح گوشه‌ی جدا شده از خداست چنانچه به علت گناه بیمار شود آیا در نیمه دیگرش که در نزد خداوند است، مشکلی به وجود خواهد آمد یا نه؟ آیا خدا قسمتی از روح خود را مجازات خواهد نمود یا نه؟ علماء اسلام پاسخ‌های فراوانی دادهاند که از حوصله بحث ما بیرون است اما ضرورت دارد که در مورد نگاه اسلام به ابعاد گوناگون انسان چون، عقل، دل یا بصیرت، فطرت یا سیرت نیز اشاره کنیم که اسلام در مورد هرکدام بحث‌های جداگانه‌ای دارد. حتی از وجدان تحت عنوان یک نیروی قضاوت کننده نام برده و حتی از نفس نیز سخنانی ارایه شده است. اینها را ما به عنوان بُعدهای فرعی در کنار دو بُعد اصلی(روح وجسم) در مباحث اسلامی یاد می‌کنیم. حال این سؤال پیش می‌آید که سایر ابعاد فرعی انسان در روز قیامت به میزان گناه انجام شده چه حکمی خواهند داشت؟ درمورد ابعاد فرعی نیز (عقل، بصیرت، فطرت، نفس، وجدان) در اسلام مطالب زیادی گفته شده که ما فقط در همین حد که بتوانیم فلسفه زرتشت را بررسی کنیم از آنها صحبت می‌کنیم، چون بررسی همه موارد فوق تنها در عرفان اسلامی به طور جداگانه و یا تنها در شاخه فلسفه اسلامی به طور مجزا، خود هزاران جلد کتاب خواهد شد.

فلسفه زرتشت درمورد ابعاد انسانی کمی با اسلام تفاوت دارد اما این تفاوت تنها در نوع نگاه است. زرتشت انسان را سه بُعدی فرض می‌کند:

۱ – جسم        ۲ – روح       ۳ – فروهر

۱ – جسم، همان کالبد فیزیکی ماست که از آب و خاک ساخته شده است.

۲ – روح ، ودیعه ایست که به انسان سپرده می شود، در لحظه تولد آدمی پاک است اما بعد از بلوغ درصورت انجام گناه آلوده و سیاه می‌شود و آن باید در روز قیامت پاسخگو باشد.

۳ فروهر، همان گوشه جدا شده خداوند است، پاک به دنیا می‌آید و پاک به خداوند بر می‌گردد. فروهر را نیروی به جلو راننده و یا نیروی پیشرفت دهنده  معنی کرده‌اند و گفته‌اند که:

 «این نیرو در ذات هر انسانی هست و رستگاری زمانی است که انسان با این نیرو که سامان دهنده‌ی خرد، اندیشه و احساس اوست به سوی کمال گام بردارد. … در همه‌ی نمودهای هستی، از انسان گرفته تا جانور و نبات، یک نیروی درونی هست که آن را به جلو می‌راند و پیشرفت می‌دهد. حتی خود اهورامزدا که روان و خرد آفرینش است دارای فروهراست یعنی درحال «شدن» است. چنان که زرتشت می‌گوید: فروهر اهورامزدا را می‌ستایم». (ماهنامه حافظ، شماره ۱۶، تیر ماه ۱۳۸۴/ جستاری در بنیادهای فلسفی آیین بهی/ نوشته مهندس ابوالفضل عسگری/ مندرج در صفحات   ۲۲تا۲۹/ ص۲۷)

  دراسلام نیز از فطرت به عنوان نیرویی در درون که انسان را به طور فطری خداجو و خداگرا می‌سازد یاد شده است و حتی در بسیاری از جاها به این که همه موجودات هستی تسبیح گویان خدایند اشاره شده است. در موارد بسیاری زرتشت از سایر ابعاد فرعی انسان که در اسلام نیز از آنها یاد می‌شود صحبت به میان می‌آورد که ما تا همینجا بسنده می‌کنیم. 

۱۵ مراسم دفن مردگان دردین زرتشت:

در مورد بحث دفن مردگان درکتاب اوستا تنها به این بحث اشاره شده که آب و خاک و آتش یا به حساب دیگر عناصر چهارگانه نباید آلوده شود، بنابراین یکی از چیزهایی که خاک مقدس را آلوده می‌کند «میت» یا جنازه مرده است.

آنچه که از آتش زدن مردگان یا  در اختیار حیوانات و طیور درنده گذاشتن اجساد در بسیاری از کتابها ارایه شده، شیوه دفن ارایه شده از طرف زرتشت نبوده است؛ بلکه هر قوم یک گونه برداشت از فرمایش حضرت زرتشت داشته‌اند. مثلاً فکر می‌کردند اگر گوشت میت را حیوانات بخورند خاک آلوده نخواهد شد. حال به شیوه‌های دفن ارایه شده در کتابهای تاریخ در مورد سه قوم ماد، پارس  و پارت اشاره می‌کنیم.

«پارتیان … به هنگام مرگ، جسد پادشاهان را در تابوتی صورتی رنگ و یا لاجوردی رنگ می‌گذاشتند. این تابوت دارای دهانه وسیعی بوده که مرده را از آن راه وارد تابوت می‌کردند. به این تابوت‌ها، تابوت‌های خمره‌ای که ویژه اشکانیان بود می‌گفتند. افزون بر این در انتهای تابوت سوراخی بوده که به منزله معبر خروج عفونت‌ها و ترشحات جسد بوده است». (تاریخ ایران و باستان «جلد اول و دوم»/ نوشته اردشیر خدادادیان/ جلد دوم / ص ۱۱۷۳)

«… البته برخی از پارتیان درآیین دفن مردگان خود شیوه‌هایی را به اجرا درآوردند که مغایر با آداب ایرانیان باستان پیش از اشکانیان بوده است. از آنجایی که خاک زمین در نزد ایرانیان باستان یکی از عناصر چهارگانه است که نباید آلوده شود، لذا دفن مردگان در نزد اشکانیان با این قانون سازگاری ندارد. پارتیان مردگان خود را با زیور و زینت و حتی لوازم خانگی به خاک می‌سپردند». (تاریخ ایران و باستان «جلد اول و دوم»/ نوشته اردشیر خدادادیان/ جلد دوم/ ص ۱۱۶۴)

«… سوزاندن مردگان که در واقع آلوده کردن آتش یکی از عناصر چهارگانه مورد احترام تلقی می‌شد، در میان همه پادشاهان اشکانی معمول نبوده و… شماری از این سلاطین در آتشکده‌ها تاج‌گذاری کردند». (تاریخ ایران و باستان «جلد اول و دوم»/ نوشته اردشیر خدادادیان/ جلد دوم/ ص ۱۱۶۹)

در مورد رسم تدفین مغ‌پرستان گفته شده: «مغان همراه سپاه می‌رفتند تا قربانی‌ها را اجرا کنند … درباره اصل دین آنان که با پارسیان فرق داشته اطلاعات اندکی در دست است. آنان گروهی مجزا را تشکیل می‌دادند، ازدواج با محارم نزدیک را تجویز می‌کردند. …در برابر پارسیان، که مردگان خود را دفن می‌کردند مغان اجساد را در معرض سباع یا طیور طعمه خوار قرار می‌داند تا آنها را پاره کنند». (ایران از آغاز تا اسلام/ ترجمه دکتر محمد معین/ ص ۱۸۱ )

در مورد مراسم تدفین در دین زرتشت گفته شده: «…مرده را نمی‌بایست دفن کنند یا بسوزانند، و در آب هم غرق نکنند، زیرا بیم داشتند که بدین وسایل سه عنصر مقدس زمین، آتش و آب را آلوده سازند. اجساد را می‌بایست دربالای کوهها یا برفراز برج‌هایی که مخصوصاً بدین منظور ساخته شده بود جای دهند. سپس استخوانهای عریان را در «ستودان» می‌نهادند و در قبری – که یا ساخته شده بود و یا درصخره کنده بودند –  جای می‌دادند». (ایران از آغاز تا اسلام/ ترجمه دکتر محمد معین/ ص ۱۸۵)

دو مورد ذکر شده در موارد بالا مربوط به ایرانیان در زمان هخامنشیان می‌باشد. در مورد دوره پارتها (اشکانی) نیز گفته شده:

«یکی از سنتها عرضه اجساد اموات است (مراد قراردادن جسد میت درهوای آزاد است تا مرغان لاشخورگوشت آن را بخورند.) مع هذا اشکانیان ازاین سنت تبعیت نمی کردند… زیرا تفحصات باستان‌شناسی… گورستانهای پارتی نشان داده است که در آنها اموات را با لوازم تدفین در تابوت‌های سفالین دفن کرده بودند … تحقیقات اخیر ما در شوش، درگورستانی وسیع متعلق به دوره پارت ، تایید شده است ؛ ما مقابر بسیاری در آنجا کشف کرده‌ایم. بعضی از آنها دارای چاهی است که به دخمه میت مربوط است. و برخی دیگر عمیقاً درخاک بکر کنده شده و به وسیله پلکانی به مقبره کوچک خانوادگی ـ که شامل اطاق‌های متعدد و خوابگاههای اموات بوده است ـ منتهی می‌شده است . اموات را همواره در تابوت‌های سفالین دراز خوابانیده‌اند. تابوت‌های مزبور گاه لعاب‌کاری شده و سرپوش آنها به شکل صورت اولی با ناشی‌گری ساخته شده و بدون شک تقلید تابوت‌های انسان‌های میمون‌وار است که می‌بایست از سوریه یا فلسطین آمده باشد. در پایان قرم اول یا درآغاز قرن دوم مسیحی، تغییری نسبتاً مهم در عملیات تدفینی سکنه شوش پدید آمد، مقابر افراد و دخمه‌های خانوادگی جای خود را به گورستان مشترکی داد که پلکان، اطاق اموات و سقف آن از آجر نیک پخته ساخته می‌شد. جسد میت را روی نیمکتی دربرابر مدخل می‌گذاشتند تا کاملاً پوسیده گردد؛ سپس استخوانهای وی را بی‌ترتیب روی دو نیمکت مجاور در سمت راست و چپ مدخل می‌نهادند. این طرز جدید دفن اموات، بدون شک با طرز تدفین مغان شمالی ایران ـ که مستلزم عرضه داشت اجساد در هوای آزاد روی کوهها یا برج خاموشی بود ـ  وجه اشتراکی دارد. اما به عقیده ما طرز تدفین شوش، درجه‌ای است از انتقال بین عرضه داشت در هوای آزاد و دفن». (ایران از آغاز تا اسلام/ ترجمه دکتر محمد معین/ ص ۳۰۶ و ۳۰۷)

«آیین‌های تدفین، به خصوص جالب توجه است: سنت سوزندان اجساد مردگان را «ا.م ماند لشتام» در گورهای قرون چهارده تا سیزده پیش از میلاد در باکتریای شمالی و درترکمنستان کشف کرد. بعداً خاکسپاری معمولی جایگزین آن گردید (چاله‌هایی با شیب ملایم درپایان هزاره دوم و آغاز هزاره اول پیش از میلاد). در دوره متأخر در تولخار (قرون دهم تاهشتم یا احتمالاً هفتم) یک قاب سنگی درته چاله قرارداده می شد و جسد دست و پا بریده روی آن قرار می گرفت (بدون آن که همراه آن چیزی گذاشته شود) و با نی پوشانده می‌شد، در اینجا مشاهده می‌کنیم که سعی می‌شود عنصر زمین از تماس آلوده کننده با جسد حفظ شود. همین کار را در پارت و مرغیانا نیز می‌توان دید: در پارت در دوره نمازگاه شش، هنوز آتشی درگور می‌نهادند، گرچه جسد را نمی‌سوزاندند اما در وضعیت خمیدگی و به یک پهلو قرار می‌دادند. … پارسیان دوره هخامنشی عناصر آتش، آب و زمین بارور را مقدس می‌دانستند. (که مادها در اوایل هزاره نخست پیش از میلاد ظاهراً چنین اعتقادی نداشتند)، دفن جسد پوشیده با موم یا در یک تابوت فلزی و یا در گور صخره‌ای عنصر زمین را آلوده نمی‌کرد. دشواری زمانی بود که جنگاوران در میدان رزم به زمین می‌افتادند. پارسیان در چنین مواردی برای جلوگیری از تماس اجساد با زمین بارور اقدام به پوشاندن آنها با شاخه‌ها و برگ‌ها می‌کردند، که انطباق با قواعد اکید ممانعت از آلودگی عناصر داشت». (تاریخ ایران دوره ماد/ ترجمه بهرام شاگلونی/ ص ۲۳۱ و ۲۳۲)

«کتاب موسوم به وندیداد یعنی قانون «ضد دیو» … مجموعه‌ای است از قواعد و دستورات دینی، مخصوصاً راجع به انواع ناپاکی‌ها و گناهان و وسایل و طرق تطهیر و توبه و استغفار. … و طریقه رفتار با اجساد مردگان و غیره سخن می‌رود. طبق این کتاب مردگان را باید در دخمه نهاد و طعمه پرندگان ساخت (آگانیاس صریحاً می‌گوید که به دخمه نهادن مردگان از عادات ایرانیان عهد ساسانی بود. هیون تسیانگ زائر بودایی چینی فقط اجمالاً تذکر می‌دهد که ایرانیان غالباً اجساد مردگان خود را رها می‌کرده‌اند) چه تدفین یا سوزاندن اجساد باعث آلایش عناصر می‌شود و به این جهت حرام است». (ایران در زمان ساسانیان/ ترجمه رشید یاسمی/ ص ۴۸)

«هیچ جا و نزد هیچ یک از اقوام به روایت هرودت، سوزاندن اجساد معمول نیست. پارس‌ها بر این باورند که سوزاندن مردگان مورد پسند خدایان نیست». (تاریخ ایران و باستان «جلد اول و دوم»/ نوشته اردشیر خدادادیان/ جلد اول/ ص ۴۶۱)

بحثی پیرامون تحریف در کتاب آسمانی (زرتشت)

بدون شک هر چیزی که به دست انسان سپرده شود با توجه به روح کنجکاوی و تجسس موجود در بشر، مورد تفسیر و تأویل قرار می گیرد و هر آنچه را که آدمی به ضرر خویش بیابد به نفع خویش تحریف می‌کند. تحریفات موجود در کتابهای آسمانی قبل از اسلام، فقط به خاطر دشمنی و مخالفت دشمنان دین خدا نبوده است، بلکه در بسیاری از مواقع متفکرین و اندیشمندان آن دین برداشتها و تفاسیر خویش را از آیات و فرمایشات انبیاء، آن هم با زبان و نگاه خویش نوشته‌اند. برداشت‌های یک فرد که از روی عقل و خرد او درست است می‌تواند بر اساس تحلیل عقلی فرد دیگر نادرست باشد و به همین دلیل تحریف محسوب گردد.

 کماکان بسیاری از احادیث جعلی مطرح شده در منابع اسلامی نیز اینگونه‌اند‌. بسیاری از احادیث و روایات جعلی به دلیل دشمنی خاندان اموی ساخته شدند و بسیاری دیگر از سوی برخی از نزدیکان پیامبر که به خیال خود اسلام را در خطر می‌دیدند مطرح گردیدند. احادیثی که توسط دلسوزان به اسلام جعل می‌شد ظاهراً درست بود و در بسیاری از موارد، مشکل را در همان مقطع از زمان حل می‌کرد (این دسته از نزدیکان و یاران پیامبر پس از رحلت رسول خدا  وقتی می‌دیدند که امت پیامبر به مشکلی برخورد کرده و برای آن حکمی موجود نیست بلافاصله برای اسلام احساس خطر می‌کردند و از روی دلسوزی حدیثی جعل می‌کردند.  مثلاً  می‌گفتند که ما در فلان سفر یا فلان جا همراه پیامبر بودیم ایشان چنین فرمودند … و بعد حدیث جعلی را بیان می‌کردند) اما همان احادیث در شرایط دیگر، تیشه به ریشه‌ی اسلام می‌زد چرا که در این احادیث مقتضیات زمانی در نظرگرفته نشده بود. آنچه را که امامان و پیامبران معصوم می‌گفتند ریشه در وحی و علم غیب داشت  و چون از طرف خداوند بود تناقضی در آنها مشاهده نمی‌شد. اما احادیث جعل شده توسط دلسوزان به اسلام تنها به میزان علم و تجربه شخصی شان محدود می‌گردید که در شرایط گوناگون تناقض و مشکلاتی را به دنبال داشت. به همین دلیل علم حدیث شناسی به وجود آمد و تلاش شد که معیارهایی برای تأیید حدیث بوجود آید.

هماکنون نیز ما مسلمانان در مورد سفرحج و برائت از مشرکین (در دو فرقه‌ی سنی و شیعه) اختلاف عمل و نظر داریم و یا شکل وضو گرفتن (باز هم درهمین دوجناح) و ایستادن در نماز ما با هم متفاوت است. حتی نوع حکومت  مورد قبول فرقه‌های اسلامی از این جهت که حکومت باید مبتنی بر خلافت و بیعت باشد یا مبتنی بر امامت و ولایت فقیه، با یکدیگر فرق دارد. این نوع تفاوتهای عملی و نظری که در بسیاری از زمینه‌های دیگر قابل مشاهده  است را جز تحریف چه بنامیم؟

حال می خواهیم با توجه به آنچه که در اسلام گذشت را ملاک قرار دهیم (که از نظر زمانی به ما نزدیکتر بوده) و بدون تعصب و منصفانه در مورد سایر ادیان قضاوت کنیم.

کتب آسمانی این ادیان نیز (منظور ما: یهود، زرتشت، مسیح است) همانند کتاب آسمانی ما مسلمانان (قرآن) به صورت شفاهی نازل شده و بعداً مکتوب گردیده است. بنابراین با توجه به فاصله زمانی سایر ادیان از اسلام، و عدم توانمندی بشر در حفظ متون دینی و تاریخی خویش، می‌توان بسیاری از آموزه‌هایی که به پیامبران گذشته منسوب می‌شود را تفسیر به رأی برخی از اندیشمندان همان دین و یا تحریف دانست. به هر حال تعالیمی که سینه به سینه منتقل می‌شود در فرایند انتقال شکل اولیه خویش را از دست می‌دهد و بسیاری از عبارات منتقل شده  مفهوم دیگری را به خویش می‌گیرد. همچنین  انسانها فراموش کارند و  به همین دلیل در انتقال سینه به سینه و نسل به نسل، بسیاری از تعالیم دینی را یا منتقل نمی‌کنند و یا ناقص منتقل می‌کنند. از طرف دیگر می‌توان گفت که بسیاری از افسانه‌ها و مفاهیم داستانی ذکر شده در کُتُب جدیدتر این ادیان، مربوط به برداشتهای روحانیون آن ادیان از مفاهیم مندرج در متون تحریف شده قدیمی‌تر بوده  باشد. همچنین بسیاری از روایتها و تعالیم تحریفی  به اعتقادات قومی و قبیله‌ای پیروان این ادیان مربوط است که در فرایند گذار تاریخی وارد متون دینی شده‌اند.

زرتشت زمانی در ایران ظهور کرد که تعالیم برگرفته از طبیعت پرستی، جانورستایی (totemisme)، اعتقاد به ارواح پاک و خبیث  (آنی میزم Animisme)،  مغ‌پرستی و مهرپرستی (میترائیسم) و پرستش انواع خدایان؛ همچون  خدای آب، خدای خورشید، خدای رود، خدای باد، خدای آتش و … در اقوام مختلف ایرانی رواج داشت. این آیین ها به وسیله مغ‌ها حفاظت م‌گشتند و آنها عالمان دینی این اقوام محسوب می‌شدند. از همین رو زرتشت کتاب شفاهی خود را به آنها عرضه کرد و آنها نیز به دلیل حمایت پادشاهان از دین زرتشت به این دین پیوستند و چون این مغ‌ها به دلیل بهره‌مندی از قدرت بیان و علوم و فنون رایج در آن زمان، به لحاظ علمی و عقلی تا حدود زیادی بالاتر از مردم کوچ‌نشین و کشاورز و دامپرور بودند و اقوام مختلف سالیان سال در مورد مسایل دینی‌شان از آنها حرف شنوی داشتند؛ پس حضرت زرتشت نیز همانها را به عنوان مبلغان آیین خود پذیرفت و همین مغ‌ها به مرور زمان اعتقادات قبیله‌ای و ایزدان موجود در ادیان قبلی را وارد دین زرتشت نمودند.

کتاب زرتشت به روایتی آخرین بار توسط دولت ساسانی گردآوری شد و آنچه که ما از آن تحت عنوان «اوستا» نام می بریم متعلق به این دوران است که به روایتی مؤبد مؤبدان آن را جمع‌آوری نمود. حال به بحثهایی که در کتابهای تاریخ معاصر در مورد جمع آوری کتاب اوستا  صورت گرفته است؛ اشاره می‌کنم:

«بنا بر روایت پارسیان ، اردشیراول پس از جلوس، «هیربدان هیربد تنسر» را فرمان داد که متون پراکنده اوستایی عهد اشکانی را جمع و تألیف کند، تا آن را کتاب رسمی و قانونی قرار دهند. شاپوراول پسر اردشیر چون به شاهی نشست، کتب علمی راجع به طب، نجوم و حکمت را از هندی، یونانی و سایر اسناد گرفته و به کتاب دینی الحاق نمود… اما مجادلات و اختلافات مذهبی به پایان نرسید و شاپور دوم برای ختم این گفتگوها مجمعی به ریاست مهرسپندان که مؤبد بزرگ بود تشکیل داد. این انجمن متن صحیح و قطعی اوستا را تصویب کرد و آن را به ۲۱ نسک یا کتاب تقسیم نمود … بنا بر سنت «آدرباد» برای اثبات این که اوستای مذکور به این صورت نص صحیح است، خود را به معرض امتحان (ور=Ordalie) آتش درآورده و رخصت داد تا فلز گداخته برسینه او ریزند». (ایران در زمان ساسانیان/ ترجمه رشید یاسمی/ ص ۱۵۱ و ۱۵۲)

 

 در ایران تا عصر داریوش اول، خطی وجود نداشته و یا اگر داشته اثری از آنها بدست نیامده است «نخستین خط در ایران باستان متعلق به عصر هخامنشیان است که به خط میخی پارسی باستان معروف است. اگر پیش از این خط در ایران خطی وجود داشته است که ایرانیان آریایی با آن می‌نوشته‌اند، تا این لحظه نشانه‌ای از آن در دست نیست… . لذا خط میخی پارسی باستان که نخستین بار در عصر داریوش یکم ( ۵۲۲ تا ۴۸۶ ق.م ) و به فرمان او به کارگرفته شد … را باید نخستین خط ایرانیان که از سده ششم پیش از میلاد به کار برده شده دانست. … داریوش گفته است: من برای نخستین بار فرمان دادم که بنویسند. معنا و مفهوم این جمله این است که انگار پیش از عصر داریوش و صدور فرمان وی چیزی نوشته نشده است. از سویی واقعیت امراین است که ازکورش دوم (۵۹۹  تا ۵۲۹ ق.م ) اثر مکتوبی نداریم». (تاریخ ایران و باستان «جلد اول و دوم»/ نوشته اردشیر خدادادیان/ جلد دوم ص ۱۵۸۹ و ۱۵۹۰)

پادشاهان ایران نیزدر هر دوره از ایران باستان چندان به دین رسمی توجه نداشتند . برای مثال ؛ کورش خدای بابل را پرستید . داریوش و خشایارشاه از اهورامزدا نام بردند و تنها او را پرستیدند . کمبوجیه و داریوش خدای مصررا نیز پرستیده اند و لقب « فرزند خدا » را از فراعنه مصر دریافت نمودند . درهمان زمان که داریوش و چند تن دیگراز اهورامزذا نام می برند ، بسیاری از پادشاهان دیگر مانند اردشیردوم پرستنده خدایان متعددی مانند آناهیتا ، میترا و غیره بوده اند . پادشاهان اولیه اشکانی نیز به نوعی به آیین های قبیله ای بجا مانده از باورهای ایرانیان اولیه اعتقاد داشتند . غیراز ولاش اول و جانشینانش ، مدرکی برای زرتشتی خواندن دیگرپادشاهان اشکانی نداریم . البته ضرورت به یادآوری وجود دارد که اثبات دین پادشاهان یک عصر هم نمی تواند به تنهایی دلیل رایج بودن همان  اعتقادات و دین  در مردم آن زمان باشد . حتی دین زرتشتی رسمی شده در دوره ساسانی نیز تفاوتهای عمده ای با دین زرتشتی مندرج درگاتاها دارد و بعضی ازباورهای مطرح شده در بخش های جدیدتر اوستای ساسانی ، مانند زُروانیّت ( که بعضی آن را دین جداگانه ای تحت عنوان دین یا عرفان  زروانی  دانسته اند ) مخالف با باورهای گاتایی هستند و می توان گفت که آنها ازدین های محلی و باورهای باستانی ایران و یا اقوام مهاجر و همسایه نشأت گرفته اند .

مکتوب نبودن اوستا درزمان ظهور زرتشت و همچنین ورود مغ های میترائیسم به دین زرتشت و تأثیر گذاری عملکرد پادشاهان ایرانی  ـ که هردینی را در سرزمینهای فتح شده  قبول می کردند ـ را می توان از مهمترین دلایل تحریف کتاب آسمانی زرتشت و تعالیمش برشمرد .

بسیاری از اندیشمندان بعد از بررسی آنچه که از تعالیم ادیان گذشته در برخی از اقوام  بر جای مانده است و یا مطالعه ی متون درج شده در کتب دینی آنها ، آن هم بدون در نظر گرفتن امکان تحریف و فاصله ی زمانی ظهور آنها از اسلام ، فقط و فقط به دلیل عقلانی نبودن بسیاری از مفاهیم مندرج در متون دینی شان و منطبق نبودن آن با قرآن  ، رأی به غیر آسمانی بودن کل آن دین و پیامبرش می دهند که این ، شیوه ی پسندیده ای نیست .

 برخی دیگر در همان ابتدا به دنبال نام پیامبر مورد نظر ، در میان آیه های قرآن کریم می گردند و وقتی  نام آن پیامبر را در قرآن مجید نیابند ، دیگر آن پیامبر و دینش را آسمانی نمی دانند که این هم اشتباه است .

 ما باید این را در نظر داشته باشیم که  از یکصد و بیست و چهار هزار پیامبری که آمار آنها از احادیث بدست ما رسیده  ،  فقط نام کمتر از چهل یا پنجاه پیامبر در قرآن کریم بیان شده است  و ما نمی توانیم تنها با تکیه بر نامهای مندرج در قرآن کریم ، حکم به غیر آسمانی بودن سایر پیامبران قومی و منطقه ای بدهیم . وقتی که قرآن کریم می فرماید که ما بر ای هر قومی پیامبری  فرستاده ایم ، همین باید ما را به انجام تحقیق های بیشتر و دقیق تر وا دارد و از تعصبات بی جا دور سازد .

بدون شک آنهایی که در وبلاگها و نوشته های خویش آیین مجوس را با آیین زرتشت یکی ندانسته اند و در بین این  تفاوت قائل شده اند و همچنین آنهایی که آیین مجوس و آیین زرتشت را یکی دانسته اما دین و پیامبرش را آسمانی ندانسته اند ، نمی توانند برای ما حجت باشند . علامه طباطبایی و علامه مطهری و آقای مکارم شیرازی و … برای ما حجتند . آقای علامه مطهر ی تنها اسلام شناسی است که هم خودش و هم آثارش مورد تأیید دو ولی فقیه ( امام خمینی و مقام معظم رهبری ) قرار گرفته است . از سوی دیگر اکثر محققین رشته ی تاریخ و کارشناسان مربوطه بر آسمانی بودن دین زرتشت و پیامبرش تأکید دارند .

برای بنده ، حتی از نظر عقلانی نمی تواند قابل قبول باشد که یک انسان زمینی ، آن هم بدون داشتن ارتباط وحیانی کتابی را بنویسد که در آن هر سه اصل توحید ، معاد و نبوت را به این خوبی تشریح کرده باشد . اگر برای انسان زمینی چنین چیزی امکان داشت لااقل بایستی یکی از فلاسفه بزرگ غرب به چنین درجه از تفکر و اندیشه دست می یافت . فراموش نکنید که آقای زرتشت زمانی از توحید و معاد و نبوت صحبت می کند که هیچ یک از اندیشمندان زمان او حتی به ابتدای این تفکرها دست نیافته اند . آموزه های زرتشت از لحاض اصول آنچنان به اسلام نزدیک است که این خود از نظر عقلی آسمانی بودن تعالیم او را اثبات می کند . اگر بخشهای تحریف شده ی تعالیم ادیان آسمانی گذشته را کنار بزنیم خواهیم دید که آنچه باقی می ماند ، از یک ریشه و یک سنخ است و کلام خدا از اول تا آخر یکی بودن خویش را اثبات می کند . یکی از ویژگی های ادیان آسمانی این بوده که پیامبرانشان ، پیامبران آسمانی قبل از خود را تأیید کرده اند و به ظهور پیامبر بعد از خود و در نهایت به ظهور آخرین منجی بشریت بشارت داده اند .

منابع مورد استفاده در این نوشتار :

۱ ـ کریستین سن ، پروفسور/ ایران در زمان ساسانیان / ترجمه رشید یاسمی/ انتشارات نگاه / تهران۱۳۸۷ چاپ دوم

۲ ـ آ.کاژدان ، ن.نیکولسکی ، آ.آبراموویچ و… / تاریخ جهان باستان « جلد اول : شرق » / ترجمه دکترمحمد باقر مومنی ، دکترعلی همدانی و محمد صادق انصاری / انتشارات فردوس / تهران ، چاپ اول ۱۳۸۶

۳ ـ گرشویچ ، ایلیا / تاریخ ایران دوره ماد « از مجموعه تاریخ کمبریج » / بهرام شالگونی / انتشارات جام / تهران ، چاپ اول ۱۳۸۷

۴ ـ خدادادیان ، اردشیر /  تاریخ ایران باستان ، « جلد اول » / انتشارات سخن / تهران ، چاپ دوم ۱۳۸۶

۵ ـ خدادادیان ، اردشیر / تاریخ ایران باستان ، « جلد دوم » / انتشارات سخن / تهران ، چاپ دوم ۱۳۸۶

۶ ـ طبرسی، شیخ ابوعلی الفضل بن الحسن/ تفسیر مجمع البیان «جلد نهم»/ حجت الاسلام والمسلمین آقای کرمی

۷ ـ قرشی، سید علی اکبر/ تفسیر احسن‌الحدیث «جلد هفتم»

۸ ـ شیرازی ، آیت ا… مکارم/ تفسیرنمونه «جلد چهاردهم»/ با همکاری جمعی از نویسندگان

۹ ـ ترجمه تفسیر المیزان، جلد چهاردهم

۱۰ ـ ماهنامه حافظ/ مدیر مسؤول و سردبیر، پروفسور سید حسن امین/ انتشارات دایرةالمعارف ایرانشناسی/ شماره های ۱۶ ، ۲۷ ، ۳۵ ، ۴۵/ منتشر شده در سالهای  ۱۳۸۴،۸۵  ، ۸۶  ، تهران

۱۱ ـ گیرشمن، رومن/ ایران از آغاز تا اسلام/ ترجمه دکتر محمد معین/ انتشارات نگاه/ تهران، چاپ اول ۱۳۸۶

۱۲ ـ سجادی، سید جعفر/  فرهنگ معارف اسلامی/ چاپ اول، تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران

۱۳ ـ محمد خطیبی و دیگران/  فرهنگ شیعه/ انتشارات زمزم هدایت، ۱۳۸۵/ شابک: ۷ – ۷۳ – ۸۷۶۹ – ۹۶۴

پیام مدیر سایت ظفرمند


  1. ممنون از شما

    مرسی
    از حضورتان خرسندم
    ایام همواره به کام

  2. اقا خیلی وبسایتتون عالیه

    متشکرم از نظر لطفتان
    و خرسندم از حضورتان

  3. سلام.ممنون بابت مطالب خوبتون.وب خیلی خوبی دارید

    علیکم السلام
    نظر لطف شماست
    رضایت شما از مطالب سایت موجبات خرسندی ما را فراهم خواهد کرد
    متشکرم از حضورتان

  4. حمید گفت:

    سلام. ممنون از مطلب جامع و کامل تون. خیلی استفاده کردم

    علیکم السلام
    متشکرم
    نظر لطف شماست
    ما هم از حضور و رضایت شما نسبت به مطالب سایت خرسندیم
    در پناه حق

  5. .. گفت:

    مرحبا
    با اجازه کپی کردم برای انتشار

    متشکرم
    شما لطف داریم
    از بازنشر مطالب سایت توسط شما ممنونم
    در پناه حق

    • باسلام و آرزوی موفقیت مطالب جذاب و پر از اطلاعات در مورد زردشت آنقدر تاثیرگذار بود که اگر دهها کتاب دراین موردرا درطول ماههامطالعه مینمودم اینقدربرایم مفید نبودکه این مهم اثرخودش راگذاشت مخصوصادرمورد ادیان به هر حال از لطف شما و زحماتی که صرف مطالعه و درج مستندآنها کردید بسیارسپاسگزارم امیدوارم مادام عمرسلامت شادمان وباعزت باشید.

      علیکم السلام دوست و همراه عزیز
      از این که مطالب ما در مورد حضرت زرتشت مورد استفاده شما قرار گرفت و رضایت شما را جلب کرد خرسندم .
      و متشکرم از این که نظر خودتان را نوشتید
      بهترین ها را برای شما آرزومندم
      در پناه حق

  6. ناصر گفت:

    با سلام وتشکر از مقاله و مطالب مفیدتان
    هدف تمامی ادیان رساندن انسان به هدف نهایی و انسانیت هست.رساندن به درجه اشرف مخلوقات و خلیفةالله.هر دینی با زبان خاص خودش و به اقتضای زمان ومکان ،به هدایت مردمان مبادرت می ورزد.هدف همه انبیائ الهی از آدم تا خاتم متعالی ساختن انسان است.هر کس با هر دینی به این درجه برسد به سر منزل مقصود رسیده است و دین ومذهب و مسلک ابزاراست.ابزاری که همه انها محترم اند ولی هدف نیستند.ما متاسفانه هدف را رها کرده و به این ابزار چسبیده ایم.اینطور بگویم که اگر کسی بتواند فارغ از دین به این درجه برسد به هدف مورد نظر رسیده است.منتها ادیان راه رسیدن به این مقصود را هموار کرده اند.در بین ادیان مختلف دین اسلام روشنترین و مبینترین راه را نشان داده است.دین اسلام کامل کننده ادیان ماقبل خودش میباشد .اسلام تمام راههای رسیدن به سعادت ودوری از خفلت را نشان داده و هیچ گره کوری در اسلام وجود ندارد.یادمان باشد اصل را فراموش و به فرع نپردازیم.جوانی که شیفته کوروش و عقایدش میباشد.از طریق همان آئین کوروش به انسانیت میشود نزدیکش کرد.نه اینکه با کشیدن حصار بر مقبره ،از اسلام هم گریزان شود.

    علیکم السلام دوست عزیز
    ممنونم از اینکه نظر خودتان را نوشتید
    همواره در پناه حق باشید

    • تکذبان علی پور گفت:

      سلام مطالب جالب ومفیدی در مورد زرتشت قرار دادید سپاس از زحماتون آیا در مورد حقوق زن درقرآن واوستا مقاله وجود داره؟

      علیکم السلام
      ممنونم از نظر لطفتان

      حتما وجود داره

      اگه من دسترسی پیدا کردم می ذارمش رو سایت

  7. هاجر گفت:

    سلام
    یه سوْال داشتم آیا منی که دینم اسلام هست اشکالی داره که نام اهورا برای فرزندم انتخاب کنم

    علیکم السلام
    حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) می فرماید: «راست ترین نام ها، نامی است گویای عبودت و بندگی باشد، بهترین نام ها نام های پیامبران است»
    حتی بچه‌های سقط شده را هم نامگذاری کنید، چون در روز قیامت که مردم را به اسم می‌خوانند، بچه های سقط شده به پدرانشان اعتراض می‌کنند که چرا برای ما اسم نگذاشتید؟

    مصداق این حدیث شریف نامهائی نظیر :عبدالله،عبدالرحمن،عبداللطیف که دلالت بر بندگی خداوند می نمایند می باشد و بعضی از نام های پیامبران مثل محمد، احمد، موسی، عیسی، یعقوب، هارون، یونس، هود ، ابراهیم ، آدم ، لقمان ، خضر ، عمران و از زنان نام هائی همچون:فاطمه، مریم ، آسیه ، خدیجه ، …

    آنچه از مباحثی که علما در مورد نامگذاری فرزند نوشته اند این است که بهتر است بر فرزندان خود نام انبیا و معصومین را بگذارید.
    اما در مجموع تمامی نامهایی که ثبت احوال اجازه ثبت در شناسنامه را می دهد را می توان برای فرزند انتخاب کرد. مهم اینست که آن اسم معنای بد و مسخره ندهد.

    اهورا نام خداوند است (اهورا مزدا) از این رو اشکالی ندارد.
    همانطوری که ایزد و یزدان هم نامهای خداوند است و خیلی ها این نام را برای فرزندان خود گذاشته اند.

  8. آرشام گفت:

    👌مرسی بابت مطلب خوبتون .میخواستم بدونم وقتی اعراب این همه ایرانی رو کشتن تا به زور اسلام رو وارد ایران کنند ما چطور میتونیم اسلامی باشیم!؟مگه امام حسین و امام حسن ایرانی ها رو نکشتن چرا باید برای آنها سوگواری گرفت؟

    همیشه بین کشورهای همسایه جنگ و قتل و غارت اتفاق می افتد و ایران و عربستان هم ناگزیر از آنند . شما در هیچ کجای دنیا نمی توانید کشوری را پیدا کنید که با همسایگانش نجنگیده باشد و یا مورد تجاوز نظامی کشورهای همسایه خود قرار نگرفته باشد. اگر اینگونه فکر کنیم پس هیچ کشوری نباید به دلیل جنگهای تاریخی اش با کشور دیگری از در صلح و آشتی درآید. جنگهای ایران و عربستان ، ایران و روم ، ایران و عراق ، ایران عثمانی یا توران یا ترکیه ، ایران و روسیه یا شوروی ، ایران و افغانستان، ایران و یونان و … از مهمترین جنگهای تاریخی مایند، پس باید با هیچ کدام از این کشورها دوستی نکنیم. چنین تفکری اشتباه است، در موقع جنگ باید مردانه جنگید و در موقع دوستی باید دوستی کرد. شکست هر کشوری در جنگ ناشی از ضعف حاکمان آنهاست و اینکه یک کشوری آماده تهاجم نظامی به کشور دیگر می شود نیز ناشی از ضعف حاکمان کشور مورد حمله است. اگر حکومت داخلی یک کشور قدرتمند باشد هرگز هیچ کشوری به فکر تهاجم به خاکش نمی افتد. حمله عربها به ایران مصادف بود با ضعف سلسله ساسانیان و شکست ما نیز به گردن حاکمان ایرانی آن زمان است.
    اسلامی که عربها برای ما به ارمغان آوردن اسلام سنی بود و مردم ایران بعدها آن را کنار نهادند و خودشان پرچم دار اسلام شیعی شدند.
    آن کس که به ایران حمله کرد شخص عمر خلیفه دوم اهل سنت بود و اکثر مردم ایران هم این فرد و دینش را قبول ندارند. امام علی علیه السلام با این فرد تنش سیاسی و دینی داشته و او را غاصب حق خویش می دانست و مردم ایران هم این فرد را غاصب سرزمین خویش و غاصب حق داماد پیامبر می دانستند و به همین دلیل به مذهب شیعه پیوستند .
    در منابع اصلی و معتبر اشاره ای به کشته شدن ایرانیان به دست معصومان نشده و حتی امام علی علیه السلام وقتی که توسط عمر به سپهسالاری لشکر عرب برای حمله به ایران انتخاب شد این حکم را نپذیرفت.
    امام حسین در زمان حکومت یزید از مدینه و مکه خارج شد و به سمت ایران حرکت نمود چون ایرانیان دوستدار او بودند ولی در بین راه واقعه کربلا اتفاق افتاد.
    ایرانیان در ابتدای بعثت نیز در نزد پیامبر نماینده داشتند و آن شخص سلمان فارسی بود. ایرانیان هرگز به زور شمشیر دینی را نپذیرفتند . اسکندر نتوانست به زور شمشیر فرهنگ هلنی را در ایران غالب کند تا چه برسد به عمر . و عربهای مهاجم هم سرانجام دریافتند که ایرانیان از اهل بیت حمایت می کنند نه از خلفایی چون ابوبکر و عمر و عثمان. ایرانیان هر کجا که علم و فرهنگ و دین خوبی را ببینند فرامی گیرند و با جان و دل در راه گسترش آن می کوشند اما هرگز در طول تاریخ به زور تن به خواسته های کسی ندادند.
    امروز اسلام شیعی نقطه رو به روی اسلام سنی و وهابی عربستان است و زبان فارسی زبان دوم اسلام و زبان اول عرفان اسلامی است.
    پیامبر اسلام عرب نبود. جد او پشت به پشت به حضرت اسماعیل می رسد که او هم فرزند حضرت ابراهیم است که عبرانی هستند نه عرب . آنها در واقعه حسادت ساره به هاجر از منطقه عبران نشین به مکه کوچیدند.
    پیامبر در مورد ایرانیان فرمودند که علم اگر در طبقه هفتم آسمان باشد مردانی از سرزمین پارس به آن دست خواهند یافت .
    همچنین در تعبیر خوابی که دیده بودند فرمودند: به زودی ایرانیان به دین من در خواهند آمد و سبب گسترش و بزرگی دین من و رسیدن آن به کمال و شکوفایی اسلام خواهند شد.
    باز هم فرمودند : اگر قرآن به زبان عجم نازل می شد عرب به دلیل تعصبش آن را نمی پذیرفت اما خدا می دانست که اگر قرآن به زبان عربی نازل شود ایرانیان آن را خواهند پذیرفت و این یعنی اعتراف به جهل عرب صدر اسلام و مهر تأیید زدن به عدم گرایش ایرانیان به تعصب که ریشه در جهل دارد.
    هزاران روایت و حدیث از معصومین و پیامبر اسلام وجود دارد که توصیف بزرگی و جایگاه ایرانیان در جهان و اسلام دارد و هرگز اسلام دین نژادپرستی و قوم پرستی نبوده و برای چنین تفکراتی ارزش و اعتبار قابل نبوده است.
    اسلام هرگز کشتن زنان و کودکان را تجویز نکرده و هرگز از نسل کشی حمایت ننموده است. حتی ظلم به کافر را نمی پذیرد مگر آنکه آن کافر خود حربی شود . اسلام دین علم است و معجزه پیامبرش نیز یک کتاب علمی است. تمامی امامانی که ما از آنها تبعیت کردیم در حوزه علم بزرگتر از خلفای سنی مذهبان بودند و دانشگاه امام جعفر صادق خود گواه برتری علمی آنهاست.
    ایرانیان همیشه بهترین ها را انتخاب کرده اند.
    هماکنون نیز ایران زیر پرچم اسلام شیعی قدرتمندترین کشور منطقه است و کشور عربستان در حوزه نظامی و حتی علمی و صنعتی در مقابل ما حرفی برای گفتن ندارد. بیشتر دانشمندان مسلمان جهان ایرانی هستند و شما نمی توانید چند تا دانشمند بزرگ از عربستان نام ببرید.
    اگر آمریکا صد راه نمیشد ما در صنعت هسته ای نیز به اوج می رسیدیم و البته باز هم ایرانیان چنان خواهند کرد که باید بکنند.

  9. علی گفت:

    دوست مسلمانم از من پرسید ؟

    سلام.با دیدن اولین جمله از یه متن ،که نوشته بود«از حضرت محمد راستگوتر و بزرگتر میشناسی؟؟

    گفتم آری میشناسم ، حضرت زرتشت که کتابی عاری از خشونت به آدمیان هدیه کرد⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️ » بسیا متاسف شدم که یک معلم این جمله را … برای اینکه پاسخ قانع کننده ای بدم به سایت شما برخوردم و مطالب زیبا و مستندتان در باره زرتشت را خواندم و برای این معلم عزیز ارسال کردم.باشد که کمی زیرکانه تر و عمقی تر به آنچه که در گروه ها می گذاریم توجه کنیم.متشکر از مطالب خوبتون.

    علیکم السلام
    خوشحالم که نوشته برای شما مفید واقع شد
    در پناه حق باشد

  10. بهارام گفت:

    درود بر شرف و شعور و شجاعت شما
    هزاران درود بر نام و نشان زرتشت پیامبر راستی و درستی و منادی صلح و شادی و تلاش مرد دنیا و زندگی ،مرد خدا و خرد

    سپاس
    نظر لطف شماست
    ما هم بر این پیامبر ایران باستان درود می فرستیم
    چرا که توانست در عصری که هنوز بشر در بربریت به سر می برد پایه گذار تمدن بزرگ در ایران باستان باشد.
    متشکرم که در سایت ما حضور یافتید
    همواره در پناه حق باشید

  11. شقایق گفت:

    با سلام و خسته نباشید
    از مطلب آموزنده و مفیدتون سپاس گذارم
    مخصوصا که امروزه دنیا پر از انسان های مثلا دین دارِ متعصب و افراط گرا شده که تنها لطفی که به مردم میکنن
    اینه که با تعصب بی جاشون باعث جدال و کشمکش بین پیروان آیین های مختلف میشن
    به نظر من همه ی دین ها و همه ی پیامبران فقط به دنیالِ یک هدف هستن که اونم چیزی جز به سعادت رسیدنِ آدمی چه در این دنیای مادی و چه در ابدیت نیست…
    مهم راهِ درسته که به نظرِ من برای همه ی انسان ها روشن و واضحه … و اینکه خداوند ادیان و راهنمایانی رو برای بندگانش قرار داده نشون دهنده ی لطف بی کرانشه… اون هم
    برای هر زمانی یک پیامبر و راهنما مطابق نیاز اون زمان…
    مطمئن خداوندگار عالم که به هر چیزی آگاهه از روی حکمت و دانشِ مقدسی که داشته زمانِ بعثت هر یک از پیامبرانُ مشخص کرده
    و علاوه بر اون اختیار و اراده ای که به انسان داده نشون دهنده ی اینه که هر آدمی میتونه خودش راهشو انتخاب کنه…
    اگه جبری بود و قرار بود انسان به زور چیزی رو بپذیره یا راهی رو انتخاب کنه… این اجبار می تونست از طرف خداوند باشه ! حالا که خداوند که بزرگ و عالمه به همه ی انسان ها اختیار داده، پس انسان ها که خودشون بندگانِ خدا هستن چطور می تونن سعی کنن افکار خودشونو به زور به خورد دیگران بدن ؟ مگر غیر از اینه که همه ی انسان ها
    در یک حد هستن و تنها قضاوت کننده و تعیین کننده خداست ؟
    خداوند به آدمی راه درستو آموخته… نتایج کفر و گناه و دنبال کردن پلیدی رو به خوبی شرح داده…
    اینکه هر کس چه راهی رو انتخاب میکنه به خودش مربوطه
    تا جایی که به حق و حقوقِ دیگران صدمه نزنه و
    باعثِ رنجش و آزار و ظلم و فساد در این هستی نشه
    به هر حال هر آدمی مسئول کارهای خودشه و سرانجام فقط خودشه که باید عواقب اعمالشو بپذیره…
    به نظرِ من بهتره هر کسی اول خودشو اصلاح کنه
    البته امر به معروف و نهی از منکر تا جایی که
    در احکام راستین امر شده مانعی نداره
    اما قضاوت و کوچک شمردن و جبر و تکبر
    به نظرم گناهان بزرگی هستن…
    به هر حال همه ی انسان ها متفاوتن !
    و خداوند به صلاحِ بندگانش از هرکسی آگاه تره…


    علیکم السلام
    ما هم از حضور و لطفتان سپاسگزاریم
    در مورد نظر شما باید بگم که حتما خیلی ها نظر شما را نخواهند پذیرفت
    اما مطالب خوبی را اشاره داشتید
    در پناه حق باشید

  12. کیش زرتشتی اقلا مثل اسلام گرز و شمشیر ندارد….اقلا زور پشتش نیست.
    خدا گر بگرز است شمشیر و مشت
    بباید که این جانور را بکشت…..

    من از خشونت اسلام شکایت دارم. دین جبر و تکلیف و خشونت….جمهوری اسلامی که صدبار خشونت بار تر…..با دیدن خشونت٫ اسلام را رها کردم و پیرو مرام زرتشت شدم. همین.

    حضرت زرتشت خودشان بنا به روایتی در جنگ با قوم سکاها کشته شدند . بنابراین جنگ یک پایه از تاریخ و سرنوشت بشر است.
    هر آیین و فرهنگ و ملتی برای اینکه بر قرار بماند ناچار به بکارگیری شمشیر است .
    به همین دلیل اکثر انبیاء ، مصلحان و سیاستمداران سعی داشتند و دارند که اهالی شمشیر و اهالی قلم را در کنار یکدیگر محفوظ دارند تا قدرت شان کامل شود.
    اسلام به عنوان آخرین دین بشری در طول تاریخ به اشکال مختلف عرضه گردیده و در عرصه سیاست نیز حکومتهایی چون صفویه و مشروطه و جمهوری اسلامی را پی ریزی کرده است.
    همه ادیان انسانها را به صلح و صفا و دوستی و کار خوب دعوت کرده اند اما به نظر می رسد که خشونت لازمه سیاست و حکومت باشد.
    بنده دیدگاهم تا حدودی با شما فرق دارد
    اما خوشحالم که نظر خودتان را نوشتید و بنده را با دیدگاه خود آشنا نمودید

  13. ایرانی گفت:

    سلام شما پس از اینکه گفتیدکه اهریمن را اهوراافریده است ادامه دادیدکه اهریمن خدای بدیهاوجانوران وحشرات بد وبیماریهاست خب اینکه میشود همان شرک درافرینش?

    علیکم السلام
    خالق همه چیز خداست (اهورامزدا) و شیطان (اهریمن) را هم خداوند آفریده است. هر چیز و موجودی خالقش خداست. بنابراین چیزی وجود ندارد که خالقش خدا نباشد. اگر کسی به غیر این بیاندیشد شرک است.
    اما در جمله دوم مراد از اینکه شیطان خالق پلیدی هاست این نیست که شیطان هم خالق است. در جهان چیزی به نام بدی یا پلیدی خلق نشده بلکه بدی یعنی اینکه خوبی وجود نداشته یعنی عدم وجود خوبی. پس شیطان بدی خلق نمی کند و خدا هم بدی خلق نکرده بلکه خداوند خوبی خلق کرده و به انجام خوبی امر نموده و شیطان تلاش می کند که انسانها خوبی نکنند و به عدم خوبی ها اقدام بورزند تا بدی محقق شود.
    چون بدی در واقع عدم خوبی است آن را ناشی از عملکرد شیطان می دانند و او را خالق بدی خطاب می کنند. در حالی که شیطان توانایی ساخت چیزی از خود را ندارد و برای موجود کردن پلیدی هم باید به آنچه که خداوند تحت عنوان خوبی خلق کرده متوسل شود.
    مثلاً سازنده ماشین خالق ماشین است. اما او خودش خلقت خداست و با توسل به سایر آفریده های خدا مثل آهن ، سوخت و سایر مواد و حتی با استعدادی که خداوند به او عطا کرده ماشین را موجود یا خلق کند و این خلقت با خلقتی که خداوند از عدم به وجود می آورد تفاوت دارد.
    به تعبیری دیگر شیطان و آن سازنده ماشین از چیز های موجود چیز دیگری ساخته اند و اگر ان چیزها موجود نبودند آنها هم قادر به خلقت (ماشین و پلیدی)نمی شدند. اما خداوند خلق می کند بدون نیاز به وجود موجودات دیگر .
    البته اگر چه ما اختراع را خلقت، و سازنده را خدا یا خالق می نامیم . ولی در هنگام برداشت نباید دچار اشتباه شد و باید بین این مفاهیم تفاوت قایل گشت.
    ممنونم از حضور و اینکه نظر داد

  14. .... گفت:

    عالی بود بسیار عالی..

    نظر لطف شماست
    و سپاسگذارم که نظر خودتان را نوشتید
    مرسی

  15. سوشیانت مهر گفت:

    زرتشت کسی نیست مگر ابراهیم وکسی نیست مگربودا.هرسه یک نفرند.دلایل زیاد است ابراهیم درواقع طبق گفته قران که نام عمویش را ایرانی اورده اهل کردستان ایران بوده وزرتشت هم زاده همانجاست،معجزات هردو یکی است که مهمترین معجزت زرتشت راگلستان کردن اتش گفته اند که با ابراهیم برابری دارد کعبه زرتشت رابنگری درمی یابی کعبه عربستان که ساخته ابراهیم است ساخته دست یک نفراست ونه بیشتر!واما زرتشت درشرق ایران فعالیت کرد وامروزه درکوه خواجه که زرتشت اوشیدا می خواند جایی است که محلیان انرا سرای خواجه یا سرای ابراهیم می خواندند.وسوشیانت مورد نظر زرتشت کسی نیست مگرمهدی ع !
    پیروزباشید.

    هیچ تناسبی به لحاظ تاریخی بین زرتشت و ابراهیم (ع) و بودا نیست . فردوسی هم فقط عنوان کرده که برخی بر این معتقد بودند و نه همه اقوام ایرانی. و البته خود فردوسی هم چنین اعتقادی نداشت. حضرت ابراهیم جد پدری پیامبر اسلام محسوب می شود . این پیامبر عبرانی است و چون از همسرش ساره فرزندی نداشت . همسرش کنیزشان هاجر را به همسری ابراهیم(ع) در آورد و هاجر حضرت اسماعیل را به دنیا آورد و چون ساره غصه می خورد از ابراهیم خواست که به همراه هاجر او را ترک کنند و چون خواست خداوند هم همین بود به همین دلیل ابراهیم علیه السلام به همراه هاجر و اسماعیل به مکه کوچیدند که بعدها از نسل اسماعیل به پیامبر اسلام می رسیم.
    حضرت ابراهیم با نمرود هم عصر است در حالی که حضرت زرتشت با کمک پدر داریوش بزرگ دین خود را گسترانید و این هیچ سنخیتی با آنچه شما نوشته اید ندارد.
    البته در برخی منابع ذکر شده که اسفندیار یکی از قهرمانان شاهنامه توسط حضرت زرتشت غسل داده شد و رویین تنی او هم به همین ماجرا مربوط است.
    معصومین به آسمانی بودن دین مجوس اشاره داشته اند اما وقتی که از آنها سوال شد که آیا زرتش پیامبر آنهاست بیان کردند که ایشان در آیین مجوس ادعای پیامبری کرد. اگر ایشان حضرت ابراهیم بودند که پیامبر حتماً این را بیان می نمودند . در حالی که قرآن دین خانواده پیامبر را دین حنیف حضرت ابراهیم می داند و این نمی تواند با حضرت زرتشت یکی باشد.
    در مورد زادگاه حضرت زرتشت هم ما دلیل قاطع نداریم ، برخی او را از سرزمین بلخ دانسته و برخی او را برخاسته از خراسان و برخی برخاسته از آذربایجان می دانند . عده ای او را یک پیامبر آریایی برشمرده که ایرانی الاصل به حساب نمی آید چرا که آریایی ها که متشکل از سه قوم ماد و پارت و پارس بودند وارد ایران شدند و حضرت زرتشت نیز متولد شهرهای ایران نبوده بلکه از مهاجرین آریایی است. کتاب حضرت زرتشت هم به زبان پارسی نیست بلکه به زبان اوستایی است.
    دین زرتشت هم تا زمان ساسانیان هرگز دین رسمی مردم ایران نبوده و حتی هخامنشیان نیز در آثارشان از خدایانی به غیر از اهورمزدا نام می برند. در زمان ساسانیان آیین زرتشت دین رسمی مردم ایران شد که البته در پایان همین سلسله مذهب زروانی رواج یافت و مسیر دیگر به خود گرفت.
    در مورد کعبه زرتشت نیز باید بگویم که :
    برخی آن را گنج خانه و مکانی برای نگهداری پرچم و اسناد و کتب دینی فرض کرده اند.
    برخی آن را رصد خانه و تقویم آفتابی بر شمرده اند.
    برخی آن را آتشکده و آتش خانه دانسته اند که آتش مقدس در آن نگهداری می شد.
    برخی هم آنجا را مکانی برای تاجگذاری قلمداد کردند که این هم بعید به نظر می رسد.
    به هر حال کعبه زرتشت اسمی است که از قرن چهارم به بعد به آن مکان داده شده است و در گذشته چنین نامی مرسوم نبوده است. این مکان به دلیل شباهتش به مقبره کوروش به نظر برخی از محققین آرامگاه یکی از پادشاهان هخامنشی باید باشد.
    به هر حال ایرانیان پس از ورود اسلام به ایران برای اینکه آثار علمی و فرهنگی و تاریخی خویش را حفظ کنند آن را بر آثار اسلامی تطبیق داده اند. مثلاً برخی از پند های بزرگمهر حکیم را به لقمان حکیم چسباندند. چون زرتشیان را آتش پرست قلمداد می کردند و ایرانیان در جهت دفاع از یکتاپرست بودن دین شان ماجرای آتشکده را به عبور حضرت ابراهیم از آتش پیوند زدند و برخی نیز زرتشت را همان ابراهیم برشمردند.
    همچنین نام آن مکان را به دلیل چهارگوش بودن کعبه نهادند که به کعبه زرتشت مشهور شد تا از تخریب آن جلوگیری کنند در حالی که هرگز در منابع تاریخی مطلبی در مورد زیارت گاه بودن این مکان نیامده است و هرگز هم اشاره نشده که اقوامی به زیارت کعبه زرتشت رفته باشند.
    تفکرات حضرت بودا فلسفی است و با تفکرات آسمانی حضرت زرتشت که انسانها را به پرستش اهورامزدا فرا می خواند تفاوت دارد. اگر چه هندیان هم با آریایی ها هم ریشه هستند و اشتراکات فرهنگی بسیاری بین این دو ملت وجود دارد اما جمع بستن حضرت بودا با حضرت زرتشت غیر ممکن است. چنانچه اگر این دو فرد یک نفر بودند باید بخشهای قدیمی اوستا در بین مردم هند نیز مقبولیت می داشت.
    در مورد این که در همه ادیان از منجی عالم بشری صحبت به میان آمده است شکی نیست که زرتشتیان آن را سوشیانس و اهل سنت او را مردی از تبار پیامبر اسلام و شیعیان او را فرزند امام حسن عسکری که هماکنون در غیبت است می دانند.
    حضرت ابراهیم بعدها از ساره فرزنددار شد و اسم آن را اسحاق گذاشت. همه انبیاء یهود و مسیح از نسل حضرت اسحاق هستند و پیامبر اسلام از نسل حضرت اسماعیل اند. سفر حج به عنوان یک عمل واجب در بین فرزندان حضرت اسحاق وجود ندارد . یعنی در انبیاء یهود و مسیح سفر حج نیامده است. اما در بین فرزندان حضرت اسماعیل ما با سفر حج روبروییم که در نهایت در اسلام نیز به آن سفارش می شود.
    ما مجاز به گزینش یک بخش از تاریخ آن هم به تأثیر پذیری از حس ناسیونالیستی افراطی نیستیم. ما موظفیم آنچه را که در تاریخ ثبت شده به همان شکل بیان کنیم. در مورد حضرت زرتشت ابهام زیادی وجود دارد و بین زمان تولد و زمان مرگ او چیزی حدود دوازده هزار سال اختلاف نظر وجود دارد.

  16. حسین گفت:

    نوشته هاتون واقعا به من کمک کرد من جدیدا در مورد همه چیز شک کرده بودم از یه طرف قبلا خدا رو مهربون ترین میدونستم واماما رو. ولی چیزایی خوندم که من رو به شک انداخت خیلی زیاد در حد دیوانگی من علاقه به نژادم و تاریخمو با علاقه به دینم درتضاد نمیدونم ولی طرفدارای این دو گروه همه جا با هم دعوا دارن به هم احترام نمیذارن و خیلی وقتا دین مداران سطح بالا هم به تاریخ ایران توهین میکنن من تو یه جا خوندم خدا در سوره نساء میگه که زنا از مردا برترن و مردا حق دارن اونارو بزنن یا درمورد رفتارای داعش با ایزدی ها میگن که خدا اجازه داده با زنای برده جنگی مثل کالا برخود شه و اونا به فروش برسن راسته من این خدا رو نمیشناسم خدای من مهربون بود این حرفا مال خدای من نیست.

    شما باید در مورد عقاید خودتان و اسلام مطالعه کنید و به یک یقین علمی برسید.
    علاقه داشتن به میهن و نژاد و تاریخ کشور خویش به لحاظ دینی هیچ اشکالی ندارد اما نباید راه افراطی در پیش گرفت چرا که انسانهای سایر مناطق جغرافیایی نیز حق دارند که نژاد و تاریخ و فرهنگ خودشان را دوست داشته باشند.
    اینکه طرفداران نژاد و تاریخ و فرهنگ و اسلام به یکدیگر احترام نمی کنند و به هم بی احترامی می کنند ، این خود نشان از افراط آنها در جانبداری از ناسیونالیست افراطی و دینگرایی افراطی دارد و البته نمی توان جلوی چنین درگیری هایی را هم گرفت چرا که پیامبر اسلام هم نتوانست جلوی تعصبات قومی و قبیله ای و نژادی پیروانش را بگیرد و چنانچه که می بینید اگر چه او در کنار خود چهره هایی همچون بلال سیاه حبشی و سلمان فارسی ایرانی و ابوذر غفاری عرب را پروراند و به این رفتار خویش نژاد پرستی را مردود دانست اما پس از مرگ ایشان پیروانش راه نژاد پرستی و افراط در پیش گرفتند و تأکید داشتند که خلیفه باید از قریش باشد . بعدها هم به سوی پان عربیسم پیش رفتند.
    در نزد خداوند و پیامبر و معصومین نه جنسیت ملاک است و نه نژاد. تنها آنکس با ارزش تر است که با تقوا تر باشد.
    در قرآن برای جلوگیری از تبعیض جنسیتی بیان شده:
    إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیرًا وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا(احزاب آیه ۳۵)
    ترجمه:
    به یقین ، مردان مسلمان و زنان مسلمان ، مردان با ایمان و زنان با ایمان ، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا ، مردان راستگو و زنان راستگو ، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا ، مردان با خشوع و زنان با خشوع ، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده ، مردان روزه دار و زنان روزه دار ، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانی که بسیار به یاد خدا هستند و زنانی که بسیار یاد خدا می کنند ، خداوند برای همه آنان مغفرت و پاداش عظیمی فراهم ساخته است.
    …………………………………..
    در اسلام کمال و صفات والا و برجسته انسانی بر روح تعلق می گیرد و روح نر و ماده ندارد. در حالی که جنسیت فقط بر جسم تعلق دارد و رسیدن به کمال به جسم مربوط نمی شود. پس تبعیض جنسیتی در اسلام مردود است.
    ………………………………….
    آیه ای که شما در مورد زدن زنان به آن اشاره کرده اید چنین است:
    ُ وَ اللاَّتی‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبیراً (نساء (۴) آیه ۳۴)
    ترجمه :
    و آن دسته از زنان را که از سرکشى و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! (و اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آنها دورى نمایید! و (اگر هیچ راهى جز شدت عمل، براى وادار کردن آنها به انجام وظایفشان نبود،) آنها را تنبیه کنید! و اگر از شما پیروى کردند، راهى براى تعدّى بر آنها نجویید! (بدانید) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترین قدرتهاست.)

    این آیه در مورد همه زنان نازل نشده چرا که زن در اسلام به خاطر نقش مادری و همسری خود مقدس است. بهشت زیر پای مادران است و مرد از دامن زن به معراج می رود.
    این آیه در مورد زنان ناشزه نازل شده و البته حدودی دارد.
    اسلام برای خانواده احترام و اهمیت ویژه ای قایل است چرا که تربیت فرزندان و نسل های آینده در این اجتماع کوچک(خانواده) شکل می گیرد.
    در برخی از ادیان آسمانی طلاق پذیرفته نشد اما اسلام طلاق را تحت شرایطی و به عنوان راهکار نهایی پذیرفت و اجازه بر جاری شدن خطبه طلاق داد . به هر حال طلاق یعنی پاشیده شدن یک خانواده ، در حالی که اسلام اهمیت ویژه ای برای خانواده قایل است.
    در جامعه اسلامی هیچ مردی اجازه ندارد که زنی را بزند و در صورت وقوع چنین امری مأمورین حکومتی و مردم موظف به رویارویی با آن هستند و قضات می توانند از جریمه نقدی تا شلاق و زندان و دیه را برای آن مرد در نظر بگیرند. پس این آیه در مورد مردان و زنان جامعه نیست.
    هیچ مردی نیز اجازه ندارد زنش را که به وظابف همسری خود عمل می کند بزند و اگر چنین کند زن می تواند به دادگاه اسلامی شکایت کرده و باز هم قضات اسلامی به میزان جرم مرد می توانند از زندان تا شلاق و دیه را برای مرد در نظر بگیرند. چنانچه امام علی علیه السلام (داستانش را در کتابهای مدرسه خوانده اید) وقتی که شب هنگام صدای زنی را در داخل کوچه شنید و علت را پرسید ، آن زن به کتک خوردن از شوهرش و بدرفتاری هایش اشاره کرد. امام با او به درب منزلشان رفتند و بعد هم شوهر او را نسبت به گناهی که در حق آن زن مرتکب شدند هشدار دادند. اما آن مرد به امام توهین کرد و حاضر نشدند که دست از زدن همسرش بردارد و گناهش را بپذیرد در این زمان امام دست به شمشیر برد و به عنوان حاکم اسلامی از حربه زور مندرج در قوانین اسلامی بهره جست و مرد که تازه او را شناخته بود پوزش خواست و همسرش را به خانه پذیرفت و قول داد که با او مهربان باشد.

    آیه مزبور در مورد زنان ناشزه نازل شده است . زن ناشزه به زنی گفته می شود که از شوهرش تمکین نمی کند و وظایف همسری را در مورد شوهرش انجام نمی دهد. چنین زنی در مسیر طلاق و فروپاشاندن کانون خانواده گام بر می دارد. در سوره نساء خداوند برای جلوگیری از پاشیده شدن خانواده چندین راهکار داده تا شاید بشود به مدد آن از طلاق جلوگیری کند.
    یکبار بیان می کند که زن ناشزه را پند و اندرز دهید تا وظایفش را در مقام همسر به جای آورد.
    یک جا بیان می کند که از بزرگان دو خانواده افرادی را انتخاب کنند تا شاید آنها بتوانند با ریش سفیدی و پادرمیانی و مذاکره با طرفین اختلاف به وجود آمده را حل کند.
    یکبار بیان می کند که از همبستری با چنین زنی موقتاً دوری کنید که شاید پشیمان شده و به راه برگردد.
    اگر این راهکارها جواب نداد چنانچه مرد تشخیص داد که با استفاده از خشونت در راستای وادار نمودن همسر ناشزه به انجام وظایفش موفق خواهد شد می تواند چنین بکند اما نباید این درگیری منجر به دیه شود. و چنانچه زن بر اثر تهدید به وظایفش عمل کرد دیگر مرد حق ندارد به خشونت عمل کند و باید با او مهربان باشد. اما در صورت انجام چنین تهدیدی زن باز هم راضی به ادامه زندگی نشد تنها راهکار طلاق است که اسلام آن را به عنوان آخرین راهکار پذیرفته است.
    این نشان از اهمیت خانواده برای اسلام دارد که زن و مرد حق ندارند به آسانی به طلاق روی آورند.
    اسلام برای جلوگیری از وقوع طلاق مطالبی را در مورد مسایل قبل از ازدواج بیان می کند که افراد مسلمان باید با توجه به آنها همسر خوبی انتخاب کنند تا پس از ازدواج منجر به چنان مشکلاتی که در بالا بیان شده نگردد.
    پدران و مادران فرزندان خود را خوب و با اخلاق نیکو و اسلامی بزرگ کنند. والدین باید دخترشان را طوری بزرگ کنند که در آینده همسر خوبی برای شوهرش و مادر خوبی برای بچه هایش باشد. همچنین والدین باید پسرشان را طوری بزرگ کنند که در آینده شوهر خوبی برای زنش و پدر خوبی برای فرزندان خود باشد. جوانی که می خواهد همسر انتخاب کند حتماً فردی را انتخاب کند که کفو او باشد یعنی به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی هم سطح باشند. بی شک فردی از طبقه سطح پایین جامعه نباید همسری از خانواده ثروتمند بگیرد چرا که آنها در زندگی یکدیگر را تحمل نخواهند نمود. البته استثنائات را در صورتی که طرفین به خصوصیات اخلاقی نیکو آراسته باشند و با هم آشنا باشند می توان پذیرفت (مثل ازدواج پیامبر اسلام به عنوان مردی تهیدست یا حضرت خدیجه به عنوان زنی ثروتمند ـ چرا که حضرت خدیجه خودشان پیامبر را انتخاب کردند و ثروتشان را هم در راه اندیشه های پیامبر خرج کردند و خود نیز به دین او ایمان آوردند و صفات برجسته از خود نشان دادند).
    به هر حال زن و مردی که با هم ازدواج می کنند و فرزندانی را به دنیا می آورند باید بدانند که نباید به راحتی به طلاق روی آورند و فرزندان خود را به دوری از والدین مجبور سازند و کانون خانواده را از هم بپاشانند.
    خداوند در جای دیگری از قرآن اشاره می کند که مرد چنانچه بعد از طلاق همسرش دارای توانایی مالی بوده و می داند که همسرش پس از طلاق مشکلات مالی دارد ، بهتر است که برای او پول و وسایل زندگی بفرستد چرا که این سبب می شود که او کینه ها را فراموش کرده و دلش نرم گردد و اختلافات گذشته و یا ظلم هایی را که در حق خویش انجام گرفته را فراموش کند.
    به هر حالی در هر گروهی یک نفر رییس انتخاب می شود و ما بقی اعضای گروه باید از او تبعیت کنند. اسلام در مورد خانواده مرد را به عنوان مدیر خانواده و مسئول امرار معاش خانواده معرفی می کند و زن را مسئول و مدیر داخلی خانه و عامل تربیت فرزندان می داند و در مورد اختلاف به وجود آمده بین زن و شوهر هم خلاصه باید احکامی صادر کند و احکام بیان شده در سوره نساء عقلانی ترین احکام و راهکارهاست.

    …………………………………………….
    اسلام هرگز اختلافات مذهبی و دینی را جایز نمی شمارد و هرگز اجازه به نسل کشی و قتل مظلوم نمی دهد.
    پیامبر اسلام دیگران را به دین خود دعوت می کردند اما دعوا نمی کردند. مهم!
    کسانی که بر سر عقاید خود یا مذهب شیعه و سنی و یا دین اسلام می جنگند کسانی هستند که دچار تفسیر شخصی از قرآن شده و با افراط در حوزه دین سعی در از بین بردن اصل دین دارند.
    اسلام هرگز با برده داری و برده فروشی موافق نبوده و بهترین عبادت و عمل را آزاد نمودن برده و کنیز بر می شمارد.
    اسلام برده و غلام و کنیز را اگر چه در جامعه قدیم وجود داشته عضوی از خانواده دانسته و به مرد و زن خانه دستور می دهد که بهترین لباس و بهترین غذا و بهترین مکان برای غلام و کنیز تهیه کنند. چنانکه در زندگی انبیاء و معصومین می بینید که برخی از آنها کنیز را به همسری انتخاب می کردند. پس تحقیری که اروپاییان در عصر برده داری به برده گان و غلامان و کنیزان روا می داشتند را اسلام هرگز به رسمیت نشناخته و اجازه به چنین ظلم هایی نداده است.
    در مورد برده فروشی باید بگویم که: پیامبر چندین شغل را نام می برد که صاحبان آنها هرگز به بهشت نمی روند یکی از آنها شغل برده فروشی است . پیامبر بیان می کند که فروشندگان انسان و برده و کنیز هرگز به بهشت راه ندارند. مهم!
    در زمان قاجاریه (اواخر حکومت محمدشاه قاجار) وقتی که انگلیسی ها در اروپا قانون منع برده داری را تصویب کردند و خود برای ادامه نفوذ و استعمارگری خویش خودشان را مدافع چنین قانونی بر شمردند راهی خلیج فارس گردیدند. در کشورهای عربی توانستند برخی از حکام را همراه خویش کرده و تجارت برده را ممنوع کنند. سپس به سراغ ایران آمدند و از محمدشاه قاجار خواستند که تجارت برده را ممنوع کند . شاه ایران بیان داشت که برده داری و کنیز داری در اسلام ایرادی ندارد و او نمی تواند عملی را که در اسلام حرام نیست را منع کند. نمایندگان انگلیس به سراغ علماء شیعه رفتند و مراجع بزرگ اسلام در همان زمان حکم دادند که در اسلام تجارت و خرید و فروش برده و کنیز عمل زشت و ناپسندیست! و همین سبب شد تا شاه قاجار فرمان منع تجارت برده را بپذیرد.
    بنابراین اسلام هرگز سفارش به برده داری و برده فروشی (چه غلام و چه کنیز) نکرده اما چنین انسانهایی از گذشته بودند و اسلام سعی نمود که از حقوق بردگان و کنیزان دفاع کند تا آنها هم بتوانند زندگی راحتی داشته باشند تا در نهایت آزاد شوند.
    عملکرد داعش به هیچ وجه قابل توجیه نیست. اسلام حتی جنگ با بت پرستان و کافران را هم تجویز نمی کند تا چه برسد به جنگ با پیروان ادیان آسمانی دیگر همچون مسیحیت ، یهود و زرتشت را.
    اسلام فقط جهاد با کافر حربی را اذن داده است. اگر کافر یا هر انسان دیگری از سایر ادیان کاری به کار مسلمان نداشته باشد مسلمان اجازه ندارد که به آنها حمله کند و یا دست به قتل آنها بزند اگر هم چنین کند این کار گناه است و مسلمانان دیگر باید چنین قاتلی را مجازات کنند.
    اما اگر کفار به مسلمانان حمله کنند (کافر حربی شوند) در چنین زمانی مسلمانان باید جهاد کنند و با کافر حربی بجنگند.
    داعش به کسانی حمله نمود که آنها در خانه کاشانه خود بودند و کاری به کار کسی نداشتند حال چه ایزدی باشند و چه پیرو هر آیین دیگر. چنین جنگی یک تهاجم از سوی داعش است و آنها بر حق نیستند و به همین دلایل یک گروه تروریستی هستند و حتی اهل سنت نیز آنها را بر حق نمی دانند و علمای شیعه نیز آنها را ظالم برشمرده و دستور مبارزه با آنها را واجب می دانند.
    داعش سعی دارد که با توسل به برخی از آیات عملکرد خودشان را توجیه کنند که خدا را شکر تا به این لحظه در کارشان موفق نبودند و علماه اهل سنت و علماء شیعه به طور همزمان این اعمال آنها را مردود و خلاف تعالیم اسلام و قرآن برشمرده اند . هماکنون این گروه تروریستی که توسط استکبار جهانی ایجاد شده در حال نابودیست. هم شیعیان ایران و عراق در مقابلش می جنگند و هم اهل سنت عرب و سوری و مسلمانان سایر ملل همچون افغانستان و پاکستان و … .
    در مورد کسب معانی و تفسیر آیات قرآن باید به راسخون مراجعه شود این سفارش خود قرآن است. راسخون همان معصومین هستند و در حال حاضر مفسرین و مراجع و فقهای عادل اسلامی تنها کسانی هستند که باید محل رجوع واقع شوند.
    اسلام دین صلح و دوستی و احترام به همنوع است و فقط مبارزه در برابر ظالم را آن هم فقط در حد اینکه ظالم دست از طلم به مظلوم بردارد تجویز کرده است. مظلوم هم فرق ندارد که مسلمان باشد یا غیر مسلمان! مسلمان باید در برابر ظالم قیام کند و از مظلوم حمایت نماید تا صلح و عدالت برقرار شود.
    امام علی (ع) در نامه معروفش به مالک اشتر می نویسد : ای مالک وقتی که به مصر رفتی مردم در آنجا دو دسته اند یا برادران دینی تو اند که باید با آنها به عدالت اسلامی رفتار کنی و یا برادران دینی تو نیستند(غیر مسلمانان هستند اعم از کافر و مشرک و پیروان ادیانی زمینی و آسمانی دیگر) اما هم نوع تو هستند و مثل تو انساند و باید با آنها به انسانیت رفتار کنی. این هم آموزه های امام اول شیعیان. بنابراین هرگز کشتن انسانهایی که کاری به کار مسلمانان ندارند در دین تجویز نشده و مسلمانان باید حقوق شهروندی آنها را هم رعایت کنند.
    هرگز نباید تفکرات و عملکردهای افراطی را ولو به نام دین و مذهب پذیرفت . ادیان برای ایجاد صلح و صمیمیت بین اقوام و ملتها آمدند نه رواج جنگ و خونریزی و هر کس که به هر بهانه خلاف این عمل کرد بر حق نیست. ما باید گروه هایی را که قتل و آدم کشی و برده گیری و برده فروشی و به اسارت بردن زنان دیگر جوامع را تبلغ می کنند بر حق نشمریم و در مقابلشان بایستیم که این به رضای خداوند و قرآن نزدیک است.
    من آنچه که می شد در این نوشتار بیان کرد را نوشتم تا راهنمای شما و سایر بازدیدکنندگان این وبلاگ باشد. تا همین اندازه هم این نوشتار زیادی طولانی شد . به همین دلیل پوزش می طلبم.
    ممنونم که نظر نوشتید و از مطالب این سایت دیدن کردید.
    ایام همواره به کام باشد

  17. […] زرتشت از نگاه قرآن و اسلام | سایت علمی ، فرهنگی ، تحلیلی … […]

    مرسی

  18. .......... گفت:

    سپاس و درود برشما

    از لطف شما ممنونم
    ایام همواره به کام

  19. منتظر گفت:

    با سلام و ادب
    بعضی دوستان در سایت شما (یا سایت‌های مشابه) در قسمت نظرات نوشته‌اند که مسلمان یا مسیحی بوده و می‌خواهند آن را رها کرده و به دین زرتشت بپیوندند. سوالی که ذهنم رو درگیر می‌کنه این هست که چطور به اینجا می‌رسند در حالی که تفاوت مثلا دین مسیحیت با اسلام مثل تفاوت دبستان تا دانشگاهه و کسی که تا سطح دانشگاه رشد کرده هیچگاه به افکار دوران دبستان بر نخواهد گشت بلکه به دنبال تکامل و اصلاح آنها خواهد بود.
    البته این سوال رو میشه از پیروان فعلی این ادیان، مخصوصا عزیزانی که در معرض آشنایی با اسلام بوده‌اند هم پرسید.

    علیکم السلام و عرض ارادت متقابل
    اسلام همه انسانها را در انتخاب دین آزاد گذاشته و هر کس بر اساس تحقیق و تدبر در ادیان و کتب آسمانی دینش را انتخاب می کند.
    دین از دو بعد برخوردار است ۱- بعد نظری ۲- بعد عملی
    آنچه که بیشتر سبب جذب جوانان به یک دین میشود بعد عملی است. ما در جامعه امروزی ایران آن هم با داشتن حکومت دینی فعلی ، متأسفانه در بعد عملی بسیار ضعیف عمل کرده ایم.
    بسیاری از علمائی که وارد عرصه سیاست شدند به راهی رفتند که نباید می رفتند و بسیاری از چهره های مذهبی چنان در افراط و تفریط غلطیدند که موجبات اسلام گریزی یا دین گریزی جوانان را فراهم ساختند.
    به هر حال بنده این تعبیر شما در مورد ادیان (که اسلام سطح دانشگاه و سایر ادیان سطح ابتدایی هستند) را نمی پذیرم . در همه ادیان حقیقتی وجود دارد که پیروان خود را به سرمنزل مقصود می رساند. همین الان هم تطبیق ادیان از دروس دانشگاهی است . همچنین قرآن از کتب تورات و انجیل به عظمت یاد می کند.
    همین الان اگر از مقاطع دکترای فقه و الهیات دانشگاه ها و طلاب حوزه های علمیه بخواهیم امتحانی از کتب تورات و انجیل و اوستا بگیریم پایشان خواهد لنگید. بعد شما اینها را کتب دبستان برمی شمارید.
    تمامی مکاتب و ایدئولوژی ها زنده اند به متفکرانی که در پشت آنها ایستاده اند. اسلام هم یکی از این مکاتب و آیین هاست که بسیار عظیم و ارزشمند است. اما حق انتخاب و آزادی در گزینش دین و مکتب بر اساس سلیقه و تحقیق باید برای بشر محفوظ باشد تا خودشان پی به عظمت بهترین دین ببرند.
    ممنونم که نظر نوشتید و تشکر به خاطر حضورتان

    • ابراهیم گفت:

      سلام و تشکر از همه ی عزیزانی که این مطالب واقعا مفید رو در اختیار جوانان قرار میدید
      من هم خیلی وقت بود فکر میکردم چرا ما مسلمان ها با اینکه دین خیلی خوبی داریم اما در عمل به دستورات آن اینقدر مشکل داریم یعنی هر جا که دستورات اسلام به نفع ما است به آن عمل می کنیم و هر جا به ضرر ما باشد خیلی راحت آن دستورات را ندیده می گیریم و متاسفانه این فقط مربوط به مردم عادی نمیشود بلکه بسیاری از مسئولین ما هم به این بلیه مبتلا هستند و این باعث فرار مردم از دین اسلام شده است
      درباره ی فرمایشات این برادر بزرگوار باید عرض کنم که اگر ما به عقاید یکدیگر احترام بگذاریم خیلی قشنگ تر است از اینکه با تعصب و تحکم با یکدیگر حرف بزنیم
      من خودم هم خیلی وقت بود به این فکر میکردم که چرا اینهمه رفتارهای نازیبا توی مملکت ما مخصوصا با طبقه ی کارگر وجود داره ؟ مگه رسول اکرم کارگر را احترام و اکرام نمیکرد یا حتی امام خمینی که می فرمود من دست کارگرها را می بوسم پس چرا کارگران در این دوره اینهمه در زحمت هستند و اینقدر در مضیقه قرار دارند که نمیتوانند حداقل مایحتاج خانواده ی خود را تامین کنند آیا برابری که در اسلام از آن دم زده میشه یعنی این ؟
      و خیلی موارد دیگه ای که گفتنش خیلی وقت میخواد باعث شده جوان ها از اسلام گریزان بشن
      امیدوارم خداوند به همه ی ما سعه ی صدر عنایت بفرماید که بتوانیم بدون تعصبات بیجا حرف یکدیگر را بشنویم و به آن احترام بگذتریم

      علیکم السلام
      ما هم از اینکه شما تا این اندازه از تلاش ما قدردانی کردید سپاسگزاریم
      اگر همه در مورد اسلام و سایر ادیان مثل شما فکر می کردند و به جایی شعارگرایی ، عملگرایی را در دستور کار قرار می داندند هماکنون وضع ایران و اسلام به این وخامت نبود.
      مقام معظم رهبری در سالی گذشت فرمودند: تا دولت اسلامی شکل نگیرد جامعه اسلامی نیز شکل نخواهد گرفت.
      این کلام ایشان یعنی همان چیزی که شما گفتید. مسئولان درست عمل نمی کنند و اگر چه تظاهر به دین داری و عمل به قانون دارند اما در باطن راهشان و هدفشان و مسیرشان چیز دیگریست.
      دین گریزی جوانان هم دلیلش همین است . وقتی که می بینند مسئولانشان در روز ده ها سخنرانی در مورد دین و مسایل آنها ایراد می کنند اما خودشان الگوی عملی آن نیستند از دین زده می شوند.
      در پناه حق باشید

  20. سجاد گفت:

    واقعا عالی بود خیلی ممنون از اطلاعات کاملتون

    نظر لطف شماست
    ما هم از حضورتان و اینکه نظر نوشتید متشکریم
    حق یارتان

  21. امیرحسین گفت:

    به نظرمن ک نباید ب آریایی و ایرانی بودن و اینا زیاد از حد توجه کرد و همینطور اینک بگیم از هر کتاب یه چیزو قبول کنیم
    بالاخره همه آدمیم و راجب انتخاب دین درست هم باید دینی ک کاملترین دین و دینی ک مطمنی درسته رو انتخاب کرد و هرچی ک گفته رو قبول کنیم چون مطمنا ما همه چیز رو نمیدونیم.
    معجزات یکی از راه های ایمان آوردنه
    ب طور مثال تنها کتابی ک تحریف نشده و هیچکس نمیتونه یه آیه نظیرشو بیاره قرآنه.خب واقعا چرا یکی از آیات رو نمیسازه و بگه؟؟؟!! چون مطمنا نمیشه.
    معجزات علمی قرآن ک تازه تو این زمان ب بعضیاش پی بردند حالا شما حساب کنید کی این کتاب اومده؟؟!
    توسط پیامبر ک شخصی بی سواد هم بودن و اینطور کتابی مطمنا مشخص میکنه ک از طرف خداست
    من واسه بقیه دین ها احترام قائلم اما دین زرتشت واسه انتخاب مثل انتخاب مسیحیت درست و کامل نیست اصلا
    ب هرحال خالق واقعی الله است و نباید دچار شرک شد
    در ضمن راجب دفن کردن انسان در خاک ک خاک رو آلوده میکنه!!! ب نظر من درست نیست چون دیگ الان مشخص شده ک جاندارانی هستند مثل باکتری ها و یه سری آغازیان ک کارشون اصلا تجزیه اجساد و جز منبع غذایی شونه!!
    پس آلودگی در کار نیست.
    اما در دین اسلام مرده هارو در خاک دفن میکنند و چیزی ب اسم آلوده کردن خاک و آتش و این چیزا نیست
    در ضمن یه جا خوندم منشا انسان از گیاه بوده درسته یا بد متوجه شدم؟؟!! اگ اینطوره ک این هم مطمنا درست نیست.
    ب هرحال حواسمون باشه ک یه موقع از روی وطن پرستی بیش از حد نیایم بگیم پس باید زرتشتی باشیم
    من با اونی ک توی آفریقا زندگی میکنه از لحاظ مبدا هیچ فرقی ندارم
    تفاوت رو چیزهای دیگ مشخص میکنه…

    آنچه شما نوشتید صرفاً ادعاهایی است که …………………
    مثلاً یکی می تواند بگوید که به نظرش باید به اسلامی بودن زیاد توجه نکرد بلکه باید به ایرانی بودن که هویت ملی ماست بیشتر بها داد………………….
    انسانها می توانند بر اساس استعداد و سلیقه ها بر هر دینی ایرادی بگیرند و اسلام نیز از این امر مستثنی نیست……………………………………..
    …………………………………………………………
    …………………………………………………………………….
    پاسخ کامل به ایمیل شما ارسال شد

    • امیرحسین گفت:

      با سلام
      در پاسخ شما باید بگم ……………….

      ب هرحال وظفیه ی هرکسی انتخاب دین درسته نه با حرف… با تحقیق و انتخاب صبورانه و عاقلانه.
      ………………………………………………………..
      ب امید خدا
      خداحافظتون


      علیکم السلام
      و اما بعد
      نوشته شما را خواندم . تکرار همان مسایل قبلی بود.
      بنده آنقدر کتاب مطالعه کردم که فکر نکنم کسی در ایران به اندازه من کتاب مطالعه کرده باشد. ……………………
      ……………………………………………
      اگر تاریخ را خوب بخوانید دیگر به این فکر نخواهید کرد که چه کسی مسلمان است یا مسیحی است یا یهودی است یا زرتشتی است یا و … . اگر فرد ملاک است باید ببینیم که کدام فرد انسان تر است و اعمال انسانی خوب دارد. اگر جمع ملاک شد، باید ببینیم که کدام جوامع به سعادت رسیده اند، پیشرفت دارند، شایسته سالاری دارند، عدالت دارند و … . به قول پروین اعتصامی:
      واعظی پرسید از فرزند خویش
      هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
      صدق و بی‌آزاری و خدمت به خلق
      هم عبادت،هم کلید زندگیست
      گفت: زین معیار اندر شهرما،
      یک مسلمان هست ، آن هم ارمنی است.
      شما دیدگاه خودتان را نوشتین و ممنونم از اینکه نوشتید و حضور یافتید در سایت ظفرمند.
      ……………………………. پاسخ به ایمیل شما فرستاده شد
      حق نگهدارتان

      • امیرحسین گفت:

        با سلام
        در پاسخ شما باید بگم ک
        درسته شما مطالعات خوبی دارید
        ب نظر من خیلی شکاک شدید ب همه چیز ………………………………
        ………………………………………..
        ………………………………………………………………
        خداحافظتون

        علیکم السلام
        ……………………………………………………………
        بزرگی می گفت: کتابی که می خوانید نباید به جای شما فکر کند بلکه شما باید پس از خواندن آن فکر کنید.
        ……………………………………………………………………………..
        در پناه پرودگار خویش همواره عزیز و سربلند باشید.
        پاسخ کامل به ایمیل شما فرستاده شد

        • امیرحسین گفت:

          با سلام
          در جواب شما باید بگم ک………………………
          …………………………………..
          ……………………………………………
          ……………………….
          ان شاء الله همه ی مردم ب موفقیت و سعادت واقعی برسند و از سردرگمی و بی هدفی دور شوند.
          خداحافظ 🙂

          علیکم السلام
          فکر کنم که مباحثه فیمابین نتیجه ای در بر نداشته باشد
          من به تطبیق ادیان و مفاهیم مشترک بین آنها اعتقاد دارم. شما به اختلاف ادیان و ناقص بودن همه ادیان به غیر از دین خود و کافر بودن پیروان همه ادیان معتقدید.
          بنده معتقدم که هیچ ایدئولوزی و دینی بدون پشتوانه تفکر بشری شکل نگرفته و اعتقاد آنها بر اساس خواسته های مردم جوامع آنها کامل است و شما به نوعی خودبرتربینی دینی دچارید.
          بدون شک نمی توان در برابر افراط گرایان دینی راه تعقل پیش گرفت. چون آنها ادعاهایی را مطرح می کنند که بیشتر احساسی و عاطفی است و قایل به پذیرش تفکرات منطقی و فلسفی و عقلی نیستند.
          به قول توماس هایز (هابس) فیلسوف بزرگ سیاسی، مباحثه با چنین افرادی مثل بازی شطرنج کردن با گوریل می ماند چون عاقبت میز بازی چپه خواهد شد و بازی نتیجه ای در بر نخواهد داشت.
          اینبار آنچه که شما نوشتید باز هم تکرار همان حرفهای گذشته بود و جواب من هم تکرار همان پاسخ های گذشته.
          من برای همه اندیشه ها احترام قایلم، حتی اندیشه مذهبی شما اما در آنجایی که وارد تحقیر اندیشه های دینی دیگران می شوید مجبور به تقابلم به قول سعید نفیسی: «تو می پنداری که اندیشه ی تو بهترین اندیشه هاست، زهی بدبختی و گمراهی».
          بنده هم حرفهای شما را شنیدم و هم حرفهای خودم را زدم. اگر در این مباحثه سودی بود بر هر دو حاصل خواهد شد.
          در ضمن مباحث صورت گرفته هم از طرف من و هم طرف شما از بخش نظرات حذف شد چون مجبور به رعایت خطوط قرمز توافقی با سیستم فیلترینگ ایران هستم.
          گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
          جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد(حافظ)
          خدانگهدار
          خدانگهدار

          • امیرحسین گفت:

            با سلام
            من حرفامو زدم تو متن قبلی…
            …………………………………………………….
            ………………………..
            …………………………………
            در ضمن نمیدونم چرا متن ها رو حذف کردید؟!!
            چرا تا قبل از متن جدیدی ک فرستادم حذف نکردید؟؟!
            ……………………………..
            ………………………………………
            خداحافظ

            علیکم السلام
            شما نوشته آدم را خوب نمی خوانید ، متوجه شدم که شما گزینشی عمل می کنید . یعنی اینکه آنچه را که پذیرفتید ملاک قرار می دهید و هر چه که با آن جور در نیاید را نمی پذیرید. ……………………….
            …………………………………
            بنده نوشتم که حافظ مدعی است که کسی مثل او اندیشه نیاورده است: (کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب /تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند). …………………………..
            ……………………………………….
            ……………………..
            اگر بنده حرفهای شما را حذف می کردم و حرفهای خودم را می گذاشتم حق با شما بود.
            اگر هم پیام را کاملاً حذف نکردم به این علت است که برای بازدیدکنندگان سایتم با هر طرز تفکری ارزش قایلم و نظرات آنها یادگاری است برای من.

            ………………………………………
            ……………………………………
            در پناه حق

            • امیرحسین گفت:

              با سلام
              ………………………………………
              ……………………………………………………
              با آرزوی موفیقت و سعادت واسه همه ی مردم جهان

              اینم آخرین مطلبی ک فرستادم

              خداحافظ

              علیکم السلام
              به همه سوالات شما پاسخ داده شده ……………………..
              ……………………………….
              …………………………………………………..
              با تشکر از حضور و بیان نکته نظراتتان
              حق یارتان

    • امیرحسین گفت:

      در ضمن راجب مثال نابجایی ک ……..
      ……………………………………………………..


      گفتم که باورها وقتی به حد یقین رسید تعصب را رقم خواهد زد …………………….
      …………………………………………………………….

  22. کوروش بزرگ گفت:

    خیلی ممنون خیلی ممنون که توانستید با این حرف ها به ان کسانی که میگویند دین زرتشت بت پرست است دهنشان را ببندید و بدانید حتی خداوند در قران گفته ایرانی ها باید زرتشتی باشند برید ببینید.سوالی داشتم ایا پیامبر زرتشت پیامبر نصف جهان بود؟؟؟؟

    مرسی
    آیین زرتشت آیین یکتاپرستی و توحیدی است، آنانی که این آیین را بت پرستی و یا آتش پرستی محسوب کرده اند جاهلند.
    اما خداوند در قرآن نگفته که ایرانی ها باید زرتشتی باشند. این تفکرات هم غلط است.
    خداوند در قرآن بیان کرده :
    وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ (ابراهیم/۴)
    ما هیچ پیامبرى را، جز به زبان قومش، نفرستادیم تا (حقایق را) براى آنها آشکار سازد …
    ………………..
    این به این معنی نیست که حتماً آن پیامبر از همان قوم بوده و یا اینکه حتماً مردم باید از پیامبری تبعیت کنند که به زبان و قوم آنها تعلق داشته باشد. متأسفانه این برداشت از این آیه رواج پیدا کرده و کاملاً غلط است.
    منظور آیه این است که برای هر قومی پیامبری اعزام شده که به زبان آن قوم تکلم می کرده. حال ممکن است که خود آن پیامبر از نژاد آن قوم و یا ساکن آن منطقه نباشد اما لازمه رسالتش در مبعوث شدن به سوی قومش توانایی تکلم به زبان آن قوم بوده است.
    مثلاً حضرت لوط از منطقه و نژاد قومش نبود اما بر زبان قومش تسلط داشت و می توانست به زبان آنها سخن گوید. حضرت ابراهیم او را به سوی قوم لوط فرستاد.
    پیامبر مسلمانان هم عرب نیست. حضرت اسماعیل جد بزرگ پیامبر عبری بودند و در ماجرای حسادت ساره همسر نخستین حضرت ابراهیم به همراه مادرش هاجر به سرزمین مکه کوچیدند. پیامبر اسلام از نسل حضرت اسماعیل هستند. پیامبر اسلام در اصل از نژاد عبرانی است نه عربی.
    روایت هم داریم که پیامبر فرمودند من از عرب نیستم بلکه عرب از من است.
    حضرت زرتشت هم پیامبر ایرانی نیست ایشان به یکی از شاخه های آریایی تعلق دارد . زبان و کتابش هم فارسی نیست بلکه به زبان اوستایی نگارش یافته. در ایران هم ما اقوامی داریم که آریایی نیستند بلکه ایرانی‌الاصلند مثل گیلک‌ها ، کاس ها یا کاشانی ها و کردها، مازندرانی ها ، تالش ها و … (۱۲ قوم) بنابراین اگر ما نژاد و زبان را شرط پذیرش نبوت یک پیامبر بدانیم، پس این اقوام ذکر شده هم نمی توانند حضرت زرتشت را بپذیرند. حضرت زرتشت از مهاجران به ایران است. کسانی که دچار ملی گرایی افراطی هستند چشمشان را بر روی واقعیات تاریخی می بندند و برای دشمنی و جنگ با یک دینی مثل اسلام سخنانی می بافند که با واقعیت و حقیقت فاصله زیادی دارد.
    ما در دین با حق سر و کار داریم . سخن حق از هر کسی قابل پذیرش است حال چه از نژاد ما باشد و چه نباشد . چه به زبان ما بگوید و چه به زبانی دیگر.
    حضرت مسیح هم عبرانی بودند اگر ما شرط پذیرفتن دین را قومیت و زبان بدانیم بنابراین نباید مردم جهان از حضرت مسیح اطاعت کنند.
    …………………………
    من خودم با نژاد پرستی و ملی گرایی افراطی مخالفم.
    همه انبیاء و مصلحان بشری محترمند چون هدفشان نجات انسانها از فلاکت و بدبختی بوده است.
    و کتابهای همه آنها بزرگ و ارجمند است چون حکایت از فلسفه فکری آنها دارد.
    آنانی که اهل مطالعه هستند و نکته سنجند دچار توهمات برخی مغرضین نمی شوند.
    ………………………
    در مورد سوالتان باید بگویم که حضرت زرتشت پیامبری بودند که عده ای دین او را همان دین مجوس و عده ای دین او را بخشی از دین مجوس دانسته اند ( آنها دین مجوس را به فرقه‌هایی چون: زروانیه ، زرتشتیه و … تقسیم می کنند) به هر حال این دین در زمان ساسانیان آیین رسمی کشور ایران بوده و در مناطق اطراف ایران هم پیروانی داشته است. دین زرتشت از آیین میتراییسم تأثیر پذیرفته و خود بر ادیانی چون مانویه و مزدکیه و مسیحیت و اسلام و … تأثیرگذار بوده است. به هر حال این دین از ادیان بزرگ جهان محسوب شده و هنوز هم از ادیانی است که در میادین فکری تأثیرگذار است اگر چه به لحاظ جمعیتی در اقلیت باشد.
    ممنونم و متشکرم از حضورتان
    همواره عزیز و ارجمند باشید

  23. محمد گفت:

    سلام دوست عزیز. چیزی که خیلی اذیت کنندس اینه که عده ای از مردم ما هیچ گونه مطالعه ای نمیکنن ، در بسیاری از کانال ها و شبکه های اجتماعی زرتشت رو بهونه میکنن و به پیامبر و ائمه فوحش های رکیک میدن و میگن که ما زرتشتی هستیم در حالیکه اصلا نمیدونن زرتشت کی بود ? امیدوارم فعالیتتون انقد زیاد باشه تا دهن خیلی ها بسته بشه ، مچکر

    علیکم السلام
    توهین به اعتقادات دیگران تحت هر شرایطی و به هر دلیلی پسندیده نیست.
    همه مصلحان اجتماعی تلاش نمودند تا مردم جامعه شان به رشد و تعالی برسند.
    اینکه یک عده ای هنوز به این رشد نرسیده اند و به بهانه اعتقاد شخصی، اعتقادات دیگران را به تمسخر می گیرند تلاش مصلحان بیشتری را می طلبد تا آنها نیز به رشد و تعالی برسند.
    به امید روزی که هر کس به معتقدات خویش اعتماد و یقین داشته باشد و در ضمن به اعتقادات دیگران نیز احترام کند.
    ممنون از حضورتان

  24. علی گفت:

    خودتونو کشتین با این زرتشت و کوروش و آراییها حتی نمیدونین کی اومدن و اصلشون چیه واقعا ملت عقب مونده ای هستین

    شما چرا غصه می‌خورید
    غرض‌ها از افکار و گفتار آدمهایی مثل شما معلوم میشه
    تمامی آن کشورها و ملت هایی که امروزه عقب مانده نیستند و به حساب پیشرفته اند در عرصه تاریخ کار کردند و کتاب نوشتند. حتی فلاسفه بزرگ غرب همچون هگل و … تاریخ را مبنای فلسفه می‌دانند.
    حتی تاریخ کشور ما را هم غربی‌ها نوشته اند.
    جای تعجب نیست اگر بگویم:
    آدمهای بی تفاوتی مثل شما ملت ما را عقب مانده ساخت.
    در مورد زرتشت و کوروش و آریایی ها کتابهای تاریخ زیادی توسط نویسندگان بزرگ داخلی و خارجی نگاشته شده که می توانید بروید آنها را بخوانید. امروزه چیز مبهمی در مورد این افراد وجود ندارد.

    • ابراهیم گفت:

      تعجب نمیکنم از اینکه چرا جوونامون از اسلام فراری میشن
      تا وقتی که امثال شما با این ادبیات میخواین از اسلام دفاع کنین باید فاتحه ی اسلام رو خوند

      ممنونم از شما به این خاطر که سر زدید و نظر نوشتید
      من هم معتقدم که اسلام نیاز به دفاع نداره بلکه نیاز داره که به آن عمل کنیم
      بهترین دفاع این هست که مسلمان به دستورات دینشان عمل کنند و به یک مدینه فاضله اسلامی دست پیدا کنند . تا زمانی که ما به دستوراتش عمل نکنیم و صرفاً بخواهیم با تاختن به سایر ادیان دین خودمون را بهترین و کاملترین جلوه دهیم و عملکرد خودمان را صحیح بدانیم جوانان ما اسلام گریز و دین ستیز خواهند شد.

  25. فاطمه گفت:

    خوب بود .ممنون😊

    متشکرم از حضور و نظر لطفتان.
    رضایت بازدیدکنندگان خوبی چون شما از مطالب این سایت هدف ماست.
    موفق باشید

  26. پیمان ایمانی گفت:

    به نام خداوند یگانه
    باسپاس از مطلب بسیار روشنگرانه تون.اینکارهای فرهنگی همواره بستر روشنگری وتعامل وتحمل دیگرعقاید رو فراهم کرده ومن بچه شیعه ایرانی رو با سایر ایرانیان پیرو دیگر ادیان یکتاپرستی به عنوان هموطن وپرستنده یگانه بیهمتا، ذات ازلی وابدی وآفریدگاری که خالق تمام هستی است،دوست ومتحدمیکنه ونمیذاره نااهلان با تفرقه افکنی،مایملک مادی ومعنوی مارو به تاراج ببرند.به یادداشته باشیم آنچه داریم ،تمام وکمال ازجانب قادر متعال بوده واحدی را توان تامین اندکی ازینهمه نعمات (که گاهی ما آنهارااز سر ناآگاهی نمیبینیم یا حق خود می پنداریم)نیست.
    ازآفریدگارتوانا تندرستی،سربلندی وشادکامی برای شما وهمه دلسوزان ایران زمین آرزو دارم.
    خداوندا به تمام ما انسانها اندیشه،عمل وزبان پاک ودیدگان بیناببخشای
    وموهبت سپاسگزاری وامتنان ما،از داشته هایمان را ابدی قراربده.

    درود بر شما
    ممنونم از اینکه در سایت ظفرمند حضور یافتید و نظرتان را نوشتید.
    با دیدگاه تان موافقم.
    خوشحالم که از مطالب آن راضی بودید.
    ویژگی بزرگ اسلام نسبت به سایر ادیان این بوده که پیامبر بزرگ آن دیگران را به اسلام دعوت می‌کرد اما دعوا نمی‌کرد. برخی بر سر عقاید دعوا می‌کنند در حالی که ما باید یاد بگیریم وقتی که دیدگاه، نظر یا عقیده یک نفر با ما یکی نبود، پس او یک نفر انسان است با دیدگاه و باور متفاوت از ما، و اجباری نیست که حتماً دیگران عقاید و تفکراتشان مثل ما باشد. اگر همه به این عبارت عمل کنند هیچگاه جنگهای دینی و مذهبی رخ نخواهد داد.
    خداوند ادیان و پیامبران را فرستاد تا جلوی نسل کشی ، ظلم و تجاوز انسانها به حقوق یکدیگر را بگیرد نه اینکه به اینگونه اختلافات دامن بزند.
    پیامبر اسلام همه انبیاء آسمانی را برادر خود برشمرد و تکذیب نبوت هر یک از انبیاء آسمانی را برابر با کفر و سبب خروج از اسلام دانست.
    اگر ما آگاهی های لازم را مردم بدهیم و در مقابل افراط و تفریط کسانی که به اختلافات مذهبی و دینی دامن می‌زنند بایستیم جهانی سراسر آسایش و امنیت خواهیم داشت.
    باز هم متشکرم از حضورتان
    در پناه حق باشید

  27. ... گفت:

    خیلی استفاده کردم چون هم زمان دارم کتاب زرتشت پیامبرایران زمین را میخوانم.واین برایم جالب بود که اهریمن خالق بوده؟

    ممنونم بخاطر کامنتی که گذاشتید و نظر لطفتان
    قسمت آخر جمله شما را متوجه نشدم.
    من ننوشتم که اهریمن خالق است.
    در قسمت تعالیم آسمانی زرتشت اشاره کردم که: (زرتشت اهریمن را مخلوق خدا می داند و معتقد است که انسان فقط در نبرد با شر می تواند به تکامل معنوی دست یابد چنان که اهورامزدا که مظهرخیر و نیکی مطلق است نیز همواره با شرارت و دروغ و پلشتی در نبرد است ).
    بنابراین اهریمن خود مخلوق خداست اما در جنگ با انسان سعی در فریب انسان و ایجاد شر و پلیدی دارد.
    همچنین اشاره کردم که آیین زرتشت آیین یکتاپرستی است، اگر چه از بخشهای تحریف شده آن می توان مفهوم دوگانه پرستی برداشت کرد اما این بخشها مربوط به دوره های بعد از زرتشت بوده و آنچه که ملاک است قسمتهای قدیمی کتاب اوستا است که در آن اهورامزدا به عنوان خالق همه چیز معرفی شده است.

  28. حوا گفت:

    درود برشما مطالب بسیار عالی بود بنده بسیار بهره‌مند شدم خدای زرتشت‌و ابراهیم و نوح و موسی و عیسی و محمد نگهدار تان باد

    ما هم خدمت شما عرض ارادت و درود داریم
    ممنونم از نظر لطفتان نسبت به مطالب سایت
    رضایت شما هدف ماست
    از حضورتان متشکرم

  29. اردشیر گفت:

    من خود زرتشتی هستم دین ما دوگانه پرستی ندارد ما به اهورامزدا خدای یگانه اعتقاد داریم اهریمن مانند شیطان در اسلام ایت اما اهریمن خالق نیست و ما او را هم سطح اهورامزدا نمیدانیم اهریمن با مرتو(انسان) دشمنی میکندو مرتو ها را به سمت دروغو بدی میکشاند اهورامزدا یکیست خالق مرتو زمین و جهانیان و تمام عالم اهورامزداست
    ما هم همین را که شما گفته اید در این مقاله نوشتیم
    اصلاً یه قسمت تیتر زده ایم (تعالیم آسمانی زرتشت ـ دعوت به یکتا پرستی)
    البته دیدگا‌های موجود در منابع دیگر را با ذکر مشخصات آن منابع بیان داشته ایم که بخشی از آنها بر دوگانه پرستی در دین زرتشت اشاره داشتند. حتی از علامه مطهری هم ذکر شده که بخشهای قدیمی اوستا بر توحید و یگانه پرستی و بخش های جدیدش بر مفاهیم نزدیک به دوگانه پرستی تکیه دارد.
    مطالبی را که من در این مقاله گرد آورده ‌ام بدور از تعصبات قومی و دینی بوده و سعی نموده‌ام که آنچه را دیگران نوشته اند با درج دقیق آدرس منبع ذکر کنم .
    نتیجه گیری این تحقیق نیز به این نکته اشاره دارد که زرتشت پیامبر آسمانی ، کتابش کتاب آسمانی و این آیین در اصل یک آیین یکتاپرستی محسوب می‌شود.
    از شما هم وطن عزیز متشکرم که در سایت ما حضور پیدا کردید و نظر نوشتید
    از لطفتان بی نهایت متشکرم و بهترین‌ها را از درگاه ایزد بزرگ برایتان خواستارم

  30. حسنعلی ابراهیمی سعید گفت:

    سلام استاد

    ارادت همیشه جاریست

    علیکم السلام
    متشکرم از نظر لطف شما
    و ارادت ما را هم نسبت به خودتان پذیرا باشید
    از درگاه ایزد منان بهترین‌ها را برای شما دوست بزرگوارم خواستارم

  31. مریم گفت:

    با سلام.
    ممنون از مقاله خوبتون.
    یه راهنمایی از محضرتون می خواستم
    من خیلی دوست دارم بیشتر در مورد ادیان دیگه مخصوصا مسحیت و یهودیت و زرتشت بدونم
    میخوام یه کتابی باشه که خلاصه وار توضیح بده که پیروان هر دین چطورین کاراشون چیه اعمالشون چیه چه اعتقاداتی دارن و اینطور چیز ها
    از طرفی هم نمیخوام طرفدارانه باشه یعنی بگه کار اشتباهی میکنن یا نه، میخوام این تصمیم رو خودم بگیرم
    ممنون میشم راهنماییم کنید و کتابی رو معرفی کنید

    علیکم السلام
    ممنون از حضور و نظر لطفتان نسبت به مطالب سایت
    اینکه کتابی وجود داشته باشد که هم خلاصه باشد و هم همه ادیان را معرفی کرده باشد نمی‌گویم که نوشته نشده است، اما تا کنون به دست من نرسیده. اما کتابهای زیادی هستند که ادیان دیگر را به خوبی معرفی می کنند.
    بعضی از این کتابها سنگینند و شخص باید با حوصله آنها را مطالعه کند. من خودم در لابه لای کتابها می گردم تا یک مطلب خوب گیر بیارم. هیچ کتابی کاملاً خوب نیست و هیچ کتابی هم کاملاً بد نیست.
    کسی که مطالعه میکند باید خوشه‌چین باشد ، یعنی مطالب و قسمتهای خوب کتاب را بخواند. سعدی می‌گوید: برو خوشه‌چین باش و سعدی صفت!
    اما یک جمله‌ای در نوشته تان بود که به بی طرفی و طرفداری اشاره داشت.
    این خیلی خوب است که به دنبال مطالب بدون تعصب هستید.
    یک مطلب دارم در سایتم (آیا غیر از شیعیان بقیه به جهنم می روند؟ ) خوب است مطالعه اش بکنید: http://www.zafarmand.ir/?p=1343
    کتابهایی چون (تاریخ و شناخت ادیان) نوشته آقای دکتر شریعتی کتاب خوبی است.
    اما اگر کتابی می خواهید که ادیان آسمانی را نیز در بر گیرد کتاب «تاریخ جامع ادیان»، نویسنده: جان ناس ، مترجم: علی اصغر حکمت را مطالعه فرمایید.
    این دو کتاب را می توانید از آدرس‌های زیر نیز دانلود کنید:
    کتاب آقای شریعتی:
    http://ketabnak.com/book/48260/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86
    کتاب آقای حکمت:
    http://ketabnak.com/book/56859/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86?dlid=56859&page=all
    و کتاب دیگری به نام «تاریخ ادیان و مذاهب جهان» :
    http://www.takbook.com/pdf/ebook3130%28www.takbook.com%29.pdf
    بعد از کلیک بر روی آدرسها و باز شدن صفحه در پایین صفحه بر روی دریافت فایل کلیک کنید با دانلود شوند .
    از لینکهای بالا کتاب آقای شریعتی فایلش فشرده است و باید با کمک نرم‌افزار وینرار آن را از فشرده سازی خارج کنید. اگر سوال داشتید بنویسید تا در مورد این نرم‌افزار توضیح دهم.
    کتاب ها در این زمینه بسیار است در کتابخانه و حتی در فضای مجازی به صورت کتاب دیجتال می توانید آنها را تهیه کنید

  32. حسنعلی ابراهیمی سعید گفت:

    سلام
    بسیار زیبا و مفید هست چنین مقاله هایی
    با درج لینگ مطلب آنرا به یکی از انجمنها انتقال دادم

    علیکم‌السلام
    ممنون از حضور و نظر لطفتان
    این مقاله یکی از تحقیقات زمان دانشجویی‌ام بود که با حذف بخشهایی آن را بر روی این سایت گذاشتم
    باز نشر آن در فضای مجازی و سایر محیط‌های اجتماعی با ذکر منبع اصلی بلامانع است.
    از اینکه نظر نوشتید ممنون

  33. مینا گفت:

    ممنون

    ما هم از حضور و نظر لطفتان ممنونیم

    • مرتضی گفت:

      سلام و درود به شما دوست عزیز -ممنون از توضیحات شایسته و کامل شما_عرض کنم خدمت شما و دیگر دوستان:مهم یکتا پرستی و احترام به حقوق همنوعه_من در دین اسلام و مذهب شیعه – دوست دیگرمان در دین زرتشت – یهود-مسیح و ادیان یکتا پرستی دیگراز خدا ی مهربان فاصله نگیریم مطمئنادر دام شیطان یا همان اهریمن اسیر نمی شویم-با سپاس فراوان

      علیکم السلام
      ما هم از نظر لطفتان متشکریم
      ممنونم که از سایت ما بازدید کردید و نظرتان را نوشتید
      همواره در پناه ایزد منّان باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.