آخرین اخبار : 

جز زیبایی ندیدم (حضرت زینب در مجلس ابن زیاد)

جز زیبایی ندیدم (حضرت زینب در مجلس ابن زیاد)

جز زیبایی ندیدم

{اُسَرا را از میان جمعیت به دارالاماره بردند و عبیدالله ملعون سرهای شهدا را آذین مجلس خود کرد و زنان و دختران حرم رسول خدا(ص) را در بزم شراب حرامیان وارد کرد؛ تا شاید پیروزی خود را جشن گیرد و بر کینه‌ی دل سیاهش، مرهمی بگذارد.

او خواست تا با این فضاحت ننگین، برای ستم‌خویی انسانهای شیطان صفت، ضرب‌المثل شود و در انتهای ظلمت شب، از خود اسطوره‌ای سیاه بسازد.

آن چه نباید می‌شد، شد و زینب پاکدامن، دخت حضرت زهرای طاهره، در مجلس حرامزاده‌ای خود را یافت. دردی که کم‌تر از داغ عزیزانش نبود.

حضور عصمت الهی در کنار سفره‌ی رجس شیطانی بود!!

با لباسی مندرس و کهنه، و در حالی که کنیزان گِرد او حلقه[تا اینجا صفحه ۲۵ کتاب] زده بودند، چون میان این دو مناسبتی نبود، همچو خورشید از مصاف با جغد خرابه نشین روی گرفت.[تا اینجا صفحه ۲۶ کتاب] ابن زیاد صلابت این بانوی عصمت را بر نتابید و همین که آن را از جنس دیگری یافت، در صدد برآمد او را باز شناسد.

کیست این زن؟ که این گونه دامن خویش را درهم پیچیده و بی‌پروا در قلمرو حکومت، فریاد کشیده و برای ما چون پوچ، وقعی نمی‌نهد؟

سه مرتبه نعره کشید و جوابی نیافت.(شیخ مفید، الارشاد ۲:۱۱۳؛ طبرسی،اعلام الوری:۲۵۱؛ اربلی‌، کشف الغمه۲:۶۳)

جغدان شومِ شب که دور ابن‌زیاد جمع شده بودند، دهان باز کردند و هر یک به زبانی به معرفی آفتاب پرداختند.

بعضی گفته‌اند که کنیزی از میان کنیزانی که بر گِرد حضرت زینب(س) حلقه زده بودند، لب گشود و گفت:

ـ این زینب دختر علی بن ابی طالب است.(سیدبن طاووس، اللهوف:۱۴۳؛ ابن نما، مثیر الاحزان:۸۶؛ ابن اعثم، الفتوح۵: ۱۲۱)

نام علی آتشی به جانش افکند.

در فکر فرو رفت‌، چگونه آتش درون خویش را فرو نشاند و از این بی‌حرمتی بانوی آفتاب‌‌، وجدان لطمه دیده‌اش را آرام سازد…

دهان باز کرد و گفت:

کَیْف رَأَیْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِیکِ وَ أَهْلِ بَیْتِکِ؟

کار خدا را با برادر و خویشان خود چگونه دیدی؟(سیدبن طاووس، اللهوف:۱۴۳؛ ابن نما، مثیر الاحزان:۸۶؛ ابن اعثم، الفتوح۵: ۱۲۱) [تا اینجا صفحه ۲۷ کتاب]

ابن‌زیاد با استناد افعال شومش به خدا، خواست تا بر پلیدی خود پرده بپوشاند، که حضرت زینب(س) لب به سخن گشود و رسوایش کرد و کلامی معجزه‌آسا بر زبان جاری فرمود و برای همیشه او را محو جلال و شکوه خود نمود.

با سخن حکیمانه، عالَمی را در جستجوی کُنه معرفت خویش مبهوت نمود و با این کلام، چنان افقی از حرکت کربلا ترسیم شد که تا ابد عقل‌ها را متحیّر کرد.

در جواب آن همه جرثومه‌ی فساد فرمود:

مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلاً!

هَؤلاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَی مَضَاجِعِهِمْ

وَ سَیَجْمَعُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ!

فَانْظُرْ! لِمَنِ الْفَلْجُ یَوْمَئِذٍ؟

ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ یَا ابْنَ مَرْجَانَةَ!

من جز زیبایی ندیدم!

اینان گروهی بودند که خدا جهاد را بر آنان واجب نمود؛ پس به سوی قتل گاه خویش بیرون رفتند و به تحقیق خدا میان تو و آنان در قیامت جمع خواهد نمود و با تو محاجّه و مخامصه خواهد شد! آن روز را بنگر که پیروزی از آن کیست؟ مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه! (سیدبن طاووس، اللهوف:۱۴۳؛ ابن نما، مثیر الاحزان:۸۶؛ ابن اعثم، الفتوح۵: ۱۲۱)[تا اینجا صفحه ۲۸ کتاب]

آیا ابن زیاد از زیبایی چیزی می‌فهمید؟

انسان سفّاک و جنایت‌پیشه و درنده‌صفتی چون او چه تناسبی با زیبایی دارد؟

حقیقت امر این است که بانوی کربلا آیندگان را مخاطب خود ساخته است و قصد دارد به آنها پیامی را منتقل سازد و پادزهر شبهاتی از این دست را، برای همه‌ی عمر تاریخ آماده سازد.

آری! کربلا جز زیبایی چیز دیگری نداشت و وظیفه‌ای بود که به زیباترین صورت ادا شد و در آخر، خطاب آتشین حضرت زینب(س) بود که جایگاه بانوی کربلا و ابن‌زیاد را به خوبی روشن کرد، تا هیچ کس خودش را فراموش نکند.

مادرت به عزایت بنشیند فرزند مرجانه!

این جا بود که پاکی حضرت زهرا(س) در مصاف ناپاکی زنان بنی‌امیه قد برافراشت و جلوه کرد؛ و آیا جنود طهارت بهتر از این مکان می‌توانست طومار پلیدی را در هم بپیچد؟ نام مادر بد دامن ابن‌زیاد او را برافروخت و به سوی بانوی آفتاب حمله‌ور شد که حرامیان مجلس مانع او شدند و او را از رویارویی با یک زن منع کردند.}۱

ارجاعات:
۱ـ کتاب: جز زیبایی ندیدم(شرحی بر کلام حضرت زینب(س): ما رأیت الا جمیلا/ نویسنده: علی اکبر رنجبران تهرانی/ ناشر: مجتمع فرهنگی عاشورا، تهران/ چاپ اول ۱۳۹۰/ صص ۲۵،۲۶،۲۷،۲۸،۲۹

 پیام مدیر سایت ظفرمند

مطالب بیشتر در همین زمینه:

زیبایی چیست؟(تعریف زیبایی و اقسام آن از نظر فلاسفه غرب و علمای اسلام و قرآن)


  1. sevim گفت:

    خیلی زیباست
    کاش کاملش تو اینترنت بود میتونستیم از اینجا بخونیمش

    متشکرم از حضور و نظر لطفتان
    چون آرزوی کردید و و نوشتید (کاش …)
    باید عرض کنم که امکان ایجاد پی دی اف این کتاب برای من فراهم نیست اما بخش دیگری از این کتاب را بر روی سایت قرار داده ام . بر روی لینک زیر کلیک کنید و آن را هم مطالعه کنید:
    http://www.zafarmand.ir/?p=3536

    لینکش را هم به آخر مطلب اضافه کردم
    در پناه حق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.