آخرین اخبار : 

مبانی هنر

مبانی هنر

%d9%85%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%87%d9%86%d8%b1

هنر بر دو پایه استوار است:

۱ـ فلسفه: انسان سعی می‌کند تا حقایق جهانِ خلقت را با منطق و برهان بشناسد، خواص و ویژگی‌های موجودات و امور واقعی را از امور خیالی و پنداری جدا سازد. او بر اساس قیاس برهانی که افادهٔ یقین می‌کند پرده از سیمای واقعیت برمی‌گیرد و شناختی شایسته و اندیشه‌ای بایسته از آن را به ما ارایه می‌دهد. هنرمند در این مرحله اشیا و واقعیت‌ها را می‌‌شناسد و به جایگاه و موقعیت آنها و تأثیر و تأثری که بر یکدیگر دارند واقف می‌گردد.

۲ـ عرفان: انسان به دنبال حقیقت است ولی نه از طریق استدلال ـ که مشیِ فلاسفه است و از اثر پی به مؤثر و از فعل به صفت و از صفات به ذات می‌رسند، بلکه عارف از طریق سیر و سلوک، تصفیه باطن، تخلیهٔ درون و تحلیهٔ روح به کشف و شهود دست پیدا می‌کند. در عرفان با طاعت و عبادت، زهد و ریاضت به معرفت شهودی می‌رسد و جان عارف از نور و صفا پر می‌شود. به قول مولوی:

آینه دل چون شود صافی و پاک

نقش‌ها بینی برون از آب و خاک

هم ببینی نقش و هم نقاش را

فرش دولت را و هم فرّاش را

هنرمند باید در این مرحله تجلیات روح تصفیه شده خود را بر هنرش[تا اینجا صفحه ۳۰۳ کتاب] حاکم گرداند و در حقیقت، جان مایهٔ هنر را همان «عرفان هنر» تشکیل می‌دهد که از عمق روح و جان هنرمند نشأت گرفته است؛ یعنی آن چه که هنرمند را منقلب کرده و او را به مرحلهٔ نور و روشنایی رسانده، باید در هنرش متجلی گردد.

«کانت» زیبایی‌شناسی خود را بر این پایه استوار کرده است و می‌گوید:

«انسان به طبیعتِ خارج از خود و به وجود خود در طبیعت، معرفت دارد. انسان در طبیعت خارج از خود، حقیقت را می‌جوید و در خویشتن، خوبی را. مرتبهٔ نخست، کار عقلِ مجرد است و مرحلهٔ ثانی، کارِِ عقلی است که به «آزادی اراده» نیز تعبیر شده است.«(هنر چیست؟/ اثر لئون تولستوی، ترجمه کاوه دهگان/ ص۳۱)

هر اثر هنری باید نشانه‌ای باشد تا مخاطبش را سالم‌تر و با شتابی بیشتر به سر منزل مقصود هدایت کند. هنر برانگیزندهٔ شعور، ادراک و مشتعل کنندهٔ احساس است، لذا هر اثر هنری نه تنها صورتی زیبا، که باید سیرتی پر محتوا داشته باشد.

از این جهت که هنر، «ظلّی» است از «ذی ظل». اثری است از مؤثر، بیان‌گر شخصیت و طرز تفکر و میزان توانایی‌های هنرمند نیز هست و به همان اندازه که بر صفای باطن، سوز درون و توانمندی روح افزوده باشد؛ راه نفوذ در ذهن و دل مخاطب را هموارتر و سریع‌تر کرده است.

هنرمند پیش از آن که «معلم» باشد «مُذّکِر» است و پیش از آن که «تعلیم» بدهد «موعظه» می‌کند مس «معلم» می‌آموزد، ولی «مذّکر» آگاه می‌کند؛ تعلیم، اندیشه را تقویت می‌کند، ولی موعظه، دل را روشن می‌گرداند.}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: تأملات فرهنگی/ مولف: حجت‌الاسلام سید رضا تقوی دامغانی/ انتشارات نخیل،تهران/ چاپ سوم، تیر ۱۳۸۵/ صص۳۰۳ و ۳۰۴

 پیام مدیر سایت ظفرمند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.