آخرین اخبار : 

عشق الهی قابل شرح نیست و راز دلت را با کسی نگو، مولوی

عشق الهی قابل شرح نیست و راز دلت را با کسی نگو، مولوی

%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-6

{ـ عشق الهی قابل شرح نیست:

هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل گردم از آن

گر چه تفسیر زبان روشن‌گر است

لیک عشق بی‌زبان روشن‌تر است

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

چون سخن در وصف این حالت رسید

هم قلم بشکست و هم کاغذ درید

عقل در شرحش چو خر در گِل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علت‌های ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

ـ برای اثبات یک حقیقت بدیهی، با آوردن استدلال، آن را تاریک نکنیم:

آفتاب آمد دلیل آفتاب

گر دلیلت باید از وی رو متاب

ـ وقتی که به جهت دریافت جمال و جلال کبریایی، هوش از دست رفت،[تا اینجا صفحه ۱۱۷ کتاب] سخن و بیان هم به دنبال هوش، از اختیار آدمی خارج می‌شود:

من چه گویم یک رگم هشیار نیست

شرح آن یاری که او را یار نیست

خود ثنا گفتن ز من ترک ثناست

کاین دلیلِ هستی و هستی خطاست

ـ تا بتوانید، راز دل خود را با کسی در میان مگذارید، بلکه هر حقیقتی که نور آن بر دل شما تافته است، بدون ملاحظه و نیاز قاطع، آن را آفتابی نکنید:

گفت هر رازی نشاید باز گفت

جفت طاق آید گهی گه طاق جفت

***

در بیان این سه، کم جنبان لبت

از ذهاب و از ذهب و از مذهبت

کاین سه را خصم است بسیار و عدو

در کمینت ایستد چون داند او

ور بگویی با یکی گو الوداع

کل سرّ جاوز الاثنین شاع

مشورت کردی پیمبر بسته سر

گفته ایشانش جواب و بی‌خبر

در مثالی بسته گفتی رأی را

تا نداند خصم از سر پای را

تا توانی پیش کس مگشای راز

بر کسی این در مکن زنهار باز

چون که اسرارت نهان در دل شود

آن مرادت زودتر حاصل شود

گفت پیغمبر هر آن کاو سر نهفت

زود گردد با مراد خویش جفت

دانه چون اندر زمین پنهان شود

سرّ آن سرسبزی بستان شود [تا اینجا صفحه ۱۱۸ کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: علل و عوامل جذابیت سخنان مولوی/ مولف: علامه محمد تقی جعفری/ ناشر: موسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، تهران/ چاپ دوم، پاییز ۱۳۸۶/ صص ۱۱۷،۱۱۸

پیام مدیر سایت ظفرمند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.