آخرین اخبار : 

ازدیاد فرزندان فتحعلیشاه و کاهش ابهت شاهزادگان

ازدیاد فرزندان فتحعلی‌شاه و کاهش ابهت شاهزادگان قاجار

%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%82%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b1

{تعدد فرزندان فتحعلی‌شاه باعث شد تا به تدریج از ابهت شاهزادگان کاسته شود. دکتر «ویلز» انگلیسی که سال‌های طولانی به طبابت در شهرهای مختلف ایران از جمله همدان اشتغال داشت، از پیشنهاد نوه‌ی فتحعلیشاه و برادر محمدشاه قاجار، ابوسیف‌میرزا به سروان «پیرسون» انگلیسی به عنوان سرمستخدم یا به عبارتی نوکر ایشان سخن می‌راند، سروان «پیرسون»ی که به دنبال یک فرد قابل اعتماد بود به جای نوکر قبلی‌اش که به ایشان مظنون بود و او را متهم به دله دزدی می‌کرد. دکتر «ویلز» می نویسد: «پیرسون» به طور جدی پیشنهاد این شاهزاده را که به نظر ایشان مردی واقعاً اصیل، نجیب و شریف بود، رد کرد، چرا که هرگز حاضر[تا اینجا صفحه ۵۰ کتاب] به استخدام یک نفر شاهزادگان به عنوان نوکر خودش نبود(ایران در یک قرن پیش، ص۱۰۸ و ۷۹).

 «ترانس اودانل» نیز که در دوران سلطنت محمدرضاشاه پهلوی به مدت ۱۴ سال در ایران زندگی نموده است، یادآور می‌شود که در ایران شاهزاده فراوان است. خاندان قاجار که در قرن نوزدهم در ایران حکومت می‌کردند، پُر زاد و ولد بودند. تنها فتحعلیشاه هفتاد پسر داشت که هر کدامشان شاهزاده بودند و همه‌ی اولاد ذکور این هفتاد پسر نیز به نوبه‌ی خود شاهزاده محسوب می‌شدند. به همین جهت از قدیم گفته‌اند که در ایران وفور شتر، شپش و شاهزاده است (باغ سالار جنگ، ص۱۷۵).

«موزر»، شاهزادگان قاجاری را به زالو تشبیه نموده است که به جز معایب، محاسنی در آن ها مشاهده نمی‌شود(سفرنامه ترکستان و ایران، ص۲۳۲). گفتنی است در دوران ناصرالدین شاه، شاهزادگان در پایین‌ترین حد اهمیت و احترام نسبت به گذشته بودند. چنانچه دوستعلی‌خان معیرالممالک بیان می‌کند، میرزایوسف مستوفی‌الممالک، فردی غیر شاهزاده، دارای پیشکاری شاهزاده (جهانسوز میرزا) بود که در حضور معیرالممالک به او دستور داده بود برود؛ پسر میرزا‌یوسف را بیاورد تا خانم عصمت‌الدوله را ببیند(هزار فامیل به نقل از دوستعلی‌خان معیرالممالک، صص ۵۱ـ۵۰).

«ماری شیل» نیز در همین دوره می‌نویسد: تعداد پسران فتحعلیشاه بیش از ۸۰ نفر و تعداد دخترانش آن قدر زیاد بود که به حساب نمی‌آمد… تعداد نواده‌های او هزارها نفر می‌باشد که بعضی از آن‌ها در حال حاضر به صورت اسفناک و رقت‌باری زندگی می‌کنند و به طوری که شنیده‌ام وضع یکی از شاهزادگان که پسر و نوه‌ی فتحعلیشاه است، به صورتی است که برای خرید نان خانواده‌اش به بازار می‌رود. (در آن زمان اغلب خانواده‌ها نان مصرفی را در منزل می‌پختند و خرید نان از بیرون دلیل فقر و نداری بود) چند تن از این شاهزاده‌ها را می‌شناسم که از سفارتخانه‌ی ما تقاضا داشتند که برایشان حکومت ولایتی را درست کنیم تا به نان و آبی برسند. از میان شاهزاده خانم‌ها نیز عده‌ی بسیاری شایسته‌ی دلسوزی و ترحم هستند و چند تن از آنان به خاطر گذران زندگی مجبور شده‌اند تن به ازدواج با مردانی از طبقات پایین اجتماع بدهند. تا جایی که یکی از آن‌ها مرد پینه‌دوزی را به همسری انتخاب کرد و باعث ترقی او شد(خاطرات لیدی شیل، صص۵۶ـ۵۵).}۱

ارجاعات:  

۱ـ کتاب: سفرنامه ریچارد گیبونز (سرکوب شاهزادگان و خوانین یاغی)/ نویسنده: ریچارد گیبونز/ مترجم: امید شریفی/ ناشر: انتشارات ایرانشناسی، تهران/ چاپ اول بهار ۱۳۹۵/ صص۵۰ و ۵۱

 پیام مدیر سایت ظفرمند


  1. سلام
    از دیدن وب زیبا و مطلب آن لذت بردم ، موفق باشید[گل]

    علیکم السلام
    ممنونم از حضور و نظر لطفتان
    رضایت شما از مطالب سایت هدف ماست [گل][گل][گل]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.