آخرین اخبار : 

ایل قاجار

ایل قاجار

{به موجب آنچه که در باب نخستین پایگاههای قاجارها و نقش تاریخی آنان در رویدادهای سیاسی و اجتماعی ایران در متون تاریخی آمده، ریشه نژادی آنان را به سال ۶۵۳ هجری متصل می سازد. بنا بر تصریح اکثر منابع، قاجارها، عنوان سلسله خود را از «قاجارنویان» پسر «سرتاق نویان» سردار مغولی گرفته‌اند.(برای این انتساب هیچ سند تاریخی معتبری ارایه نشده و ظاهراً تنها خواست و میل سران قاجاری مؤثر در این انتساب است ـ زیرنویس کتاب)

این سردار مغولی، در اجرای یکی از اهداف مغولها، از جانب هلاکوخان [تا اینجا صفحه ۱۱ کتاب]

مأمور شد که ده هزار خاندان برگزیده از طوایف مغول را از ترکستان تا نواحی مصر وشام مستقر سازد. این خانوارها، کمربندی حفاظتی برای حفظ مغولستان بودند. فرزندان و نوادگان «قاجارنویان» از آن پس در حوادث و رویدادهای گوناگون تاریخی، سهم و نقش داشته‌اند و کما بیش فعال بوده‌اند. اصرار سران قاجاری در این که نسبت خود را به مغول برسانند بر دو اصل روان‌شناختی اجتماعی استوار است:

«یکی از این دو اصل «قانون ترکان» است که از پیشین زمان بر این باور بود که چون طایفه‌ای به جلالت و جلادت مأمور شدندی، بسیار مردان، خود را بدان طایفه ملحق ساخته، به نام ایشان معروف می‌گشتند. (ناسخ التواریخ، محمد تقی سپهرـ زیرنویس کتاب)

اصل دیگر، نسب‌سازی برخی از سلسله‌های ایرانی است که در تاریخ سابقه‌ای طولانی دارد. چنانکه در پیروی از همین اصل است که سلسله‌های ایرانی پس از حمله اعراب اکثر نسب خود را به پادشاهان پیش از اسلام می‌رساندند و شاهان بعد از مغول نیز غالباً به چنگیز و اولاد وی انتساب می‌جستند».(دکتر غلامرضا ورهرام، تاریخ سیاسی و سازمانهای اجتماعی ایران در عصر قاجار، انتشارات معین، چاپ دوم، ۱۳۶۹، ص۳۲ـ۳۱)

قاجارها نیز یکی از طوایف متعدد ترک و تاتار بودند که در سایه حمایت نظامی مغول و به دنبال کشتارهای بیرحمانه و قتل نفوس و نهب اموال مردم شهرها و روستاهای ایران، و سپس در سایه خدمتگزاری به ایلخانان مغول، بسیاری از دشتها و دامنه‌های سبز و خرم کوهستانهای فلات ایران و قفقازیه را برای سکونت خود اختیار کردند و در مدت دو قرن حکومت ایلخانان در ایران، با نقل و انتقال‌هایی که در محل سکونت این قبایل داده شد، نژادهای [تا اینجا صفحه ۱۲ کتاب] مختلف ترک و تاتار به هم آمیختند.

«ترکتاز تیمور، بمثابه مکمل حمله ددمنشانه مغول، قدرت جنگجویی قبایل ترک و تاتار را بار دیگر به کار گرفت و سران این قبایل، پاداش کشتارها و خونریزیهای خود را به صورت حکمرانی و فرماندهی سپاه و امثال آن در سراسر قفقازیه و دشتهای شمالی دریای خزر و ترکستان غربی و آذربایجان و آسیای صغیر و شامات و فلسطین، از آن مرد خونخوار گرفتند.»(علی اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، انتشارات علمی، چاپ دوم، ۱۳۷۰، ص ۲۲و۲۳)

آن بخش از ترکان که در قسمتی از ایران تشکیل پادشاهای دادند، سلسله آق قویونلو یا «گوسفندان سفید» بودند که «اوزن حسن» از برجسته‌ترین پادشاهان آنان است.

بالا رودیها و پایین رودیها

ایل قاجار، یکی از هفت ایلی بود که صفویه، پای بر دوش آنها نهاد و بر اریکه سلطنت جای گرفت. ارمنستان در این عهد، اطراقگاه ایل قاجار بود. ایل قاجار با آنکه از نظر کمیت قابل ملاحظه نبود، ولی در مجموع مردانی جان‌سخت، حادثه‌جو و بی‌رحم داشت. شاه عباس اول صفوی، قاجارها را از ارمنستان مهاجرت داد و آنها را به سه شاخه تقسیم کرد و هر دسته را مأمور جلوگیری از شورش یکی از طوایف مهاجم ساخت.

دسته اول به گرجستان برای مقابله با لزگیها، دسته دوم به مرو، برای جلوگیری از ازبکها و دسته سوم به استرآباد برای دفع ترکمانها تعیین شدند.

از میان آنها دسته سوم، یعنی آنها که به استرآباد کوچ داده شدند، اهمیت [تا اینجا صفحه ۱۳ کتاب] بیشتری یافتند.

قاجارهای استرآباد در دو بخش گرگان رود مستقر شدند. آنها که در بالای رودخانه سکنی گزیدند به «یوخاری باش» و گروهی که در پایین رود جای گرفتند به «آشاقه باش» نام‌بردار گردیدند.(برگرفته از آغامحمدخان قاجار، چهره حیله گر تاریخ، پناهی سمنانی، انتشارات نمونه، چاپ نهم، ص۹۳و۹۴)

از محمدحسن‌خان تا آغا محمدخان

دو طایفه بر سر تصرف موقعیتها و امکانات گوناگون زیستگاهای خود دائم در نفاق و مبارزه با یکدیگر بودند. و این حالت ویژه و مستمر، همواره موجب سوءاستفاده و بهره‌گیری صاحبان قدرت از قاجارها بود.

اولین مرد صاحب‌نام از طایفه آشاقه‌باش، فتحعلی‌خان رئیس تیره قوانلو در گرماگرم هجوم افغانها خواست به یاری شاه سلطان حسین صفوی در اصفهان دست بیرون آرد. اما اوضاع آشفته پایتخت به او فرصت انجام کاری مثبت و چاره‌ساز را نداد. او به استرآباد برگشت و چندی بعد به شاه طهماسب دوم پیوست و سپهسالار لشکر او شد و چنانچه معروف است در مبارزه‌ای رقابت آمیز با نادر قلی افشار، کشته شد.

از او دو فرزند به نامهای محمدحسین و محمدحسن بر جای ماندند. اولی در جوانی در گذشت و محمد حسن که هنگام قتل پدرش ۱۲ ساله بود در تمام ایام حکومت نادر، در میان ترکمانان یموت، به صورت ناآشکار زندگی کرد.

قتل نادرشاه، او را به عرصه رقابتها و کشمکشهای قدرت کشاند. استرآباد، [تا اینجا صفحه ۱۴ کتاب] گیلان و مازندران را گرفت. آزادخان افغان را در هم شکست و در رویارویی با کریم‌خان زند، بازی را باخت.

از قابلیت و توانایی او در بسیج سپاه و نیز از زور بازو و توانایی شخصی او حکایات بسیار نقل کرده‌اند.(برای آگاهی از پاره‌ای عملیات جالب محمدحسن‌خان، نگاه کنید به پناهی سمنانی، پیشین، ص ۹۶ به بعد)

استاد دکتر عبدالحسین نوایی در بیان درجه مقاومت و پایداری محمدحسن‌خان در برابر شداید و سختی‌ها می‌نویسد:

«در مدت بیست سال سختیهای فراوان کشید. به طوری که مدتها تنها غذای او گوشت شکار بود و کلاه بر سرش از عرق پوسیده بود و چندان بی‌کلاه در زیر آفتاب سوزان دشت ترکمان ماند که موهای سرش ریخت و به محمدحسن خان کل (کچل) معروف شد.(کریم خان زند، دکتر نوایی، نقل از پیشین، ص۹۶)

آنگاه که محمدحسن‌خان در جنگ مازندران با شیخ علیخان زند کشته شد و سرش را نزد کریم‌خان بردند، از او ۹ فرزند باقی مانده بودند که محمد، یا آغامحمدخان قاجار، بزرگترین آنها بود. او که با همه ضعف و نقصان جسمی، قاجارها را به پادشاهی رساند.}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: فتحعلیشاه قاجار(سقوط در کام استعمار)/تألیف: محمد احمد پناهی سمنانی/ چاپ دوم،  ۱۳۷۶/ ناشر: انتشارات نمونه، تهران/ صص۱۵ـ۱۱


  1. Nasim گفت:

    ممنون از شما دوست عزیز

    مرسی
    ما هم از حضور و نظر لطفتان متشکریم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.