آخرین اخبار : 

تروریسم و جهان سوم

تروریسم و جهان سوم

{واژه تروریسم ریشه در انقلاب سال ۱۷۸۹ فرانسه دارد. هزاران نفر-در آغاز افراد طبقه اشراف -اما بعدها بسیاری از شهروندان عادی دیگر به وسیله مقامات سیاسی تحت پیگرد قرار گرفتند و به گیوتین سپرده شدند، از آن زمان تاکنون ترور، به معنای استفاده از خشونت به منظور ارعاب ، از طرف حکومتها در مقیاس وسیعی به کار برده شده است. تروریسم را می توان تهدید یا استفاده از خشونت، برای مقاصد سیاسی، از سوی افراد یا گروههایی تعریف کرد که در غیر این صورت دارای هیچ گونه قدرت سیاسی رسمی نیستند. در این مفهوم، تروریسم اهمیتی خاص در دولتهای امروزی کسب می کند؛ دقیقاً به این علت که تنها حکومتها مدعی داشتن حق انحصاری استفاده از خشونت به خاطر انگیزه های سیاسی هستند.

بدین سان تروریسم از همان نهادهای مشروعیت سود می جوید که حکومتهایی که با آنها مخالف اسیت. تروریستها معمولاً اظهار می کنند که اعمالشان قانونی است و اغلب خود را سرباز می نامند، اصطلاحات نظامی را برای سازمان هایشان بر می گزینند ، مانند ارتش جمهوری خواه ایرلند (اَی.اَر.اِ) بریگادهای سرخ در ایتالیا و غیره. آنها از حقوق سیاسی سخن می گویند و برگزاری محاکمه حکم مجازات و اعدام را اعلام می کنند. تروریسم پیش از این به عنوان یک پدیده داخلی در کشورهای مورد بررسی قرار می گرفت و در چارچوب امنیت داخلی دولتها تبیین و [تا اینجا صفحه ۱۷۶ کتاب] تفسیر می گردید. در دهه اخیر به خصوص جنگهای منطقه خاورمیانه و اقداماتی که مبارزان فلسطینی صورت می دادند، به کارگیری مفهومی این پدیده را در امنیت فراملی متداول ساخت. اما وقایع یازده سپتامبر این واژه را به طور کامل در قلب مفهوم امنیت جهانی قرار داد. همچنین، به عنوان یک موضوع امنیت داخلی در کشورهای جهان اول و سوم مطرح می باشد.

با توجه به اینکه تروریسم دو تأثیر مختلف بر تعدادی از دولتهای جهان سومی دارد، از بار مفهومی گسترده تری برخوردار شده است. نخست گروههای موسوم به تروریست، تهدیدی علیه دولتهای جهان سومی نیز می باشند. و سپس دولتهای جهان سوم خود به عنوان حامیان این گروههای تروریستی مورد تهدید قدرتهای مسلح جهان قرار می گیرند. عربستان، ایران، سوریه، نمونه ای از این کشورها می باشند.

مفهوم مشترک تروریسم در امنیت هنوز از یک اجماع جهانی برخوردار نشده و چالشهای نظری و عملی پیرامون گستره مفهومی آن وجود دارد. به عنوان مثال تفاوت بین جنگهای چریکی آزادیبخش و تروریسم نمونه بارز این اختلاف نظر می باشد.

بنابر تعریف گیدنز، چریکها نیروهای رزمی نامنظم هستند، که قدرت نظامی سازمان یافته و پرسنل تحت فرمان نیروهای مسلح منظم را ندارند. آنها از اعمال خشونت پراکنده به عنوان وسیله ای برای جلب توجه به هدفشان استفاده می کنند زیرا نمی توانند امید داشته باشند که در نبرد آشکار برنده می شوند.

گاهی این گونه جنبشها ضعیف باقی مانده اند، یا با نیروی نظامی برتر نابود شده اند در موارد دیگری آنهادر ایجاد دگرگونیهای سیاسی عمده موفق بوده اند. سازمانهای چریکی اکثراً در شرایطی به وجود می آیند که یا استبداد سیاسی شدید، یا توزیع بسیار نابرابر ثروت وجود دارد. با وجود این تفاوتهای زیادی میان وضعیتهایی که در آن فعالیت چریکی وجود داشته، مشاهده می شود و همانگونه که[تا اینجا صفحه ۱۷۷ کتاب]والتر لاکر می گوید، جنبشهای چریکی موضوع نامناسبی برای تعمیم محسوب می شوند. لاکر برخی از ویژگیهای اصلی جنگ چریکی قرن بیستم را توصیف می کند که آنها را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:

۱ـ جنبشهای چریکی در نواحی نسبتاً دسترسی ناپذیر ، که در آن ارتش منظم به آسانی نمی تواند از تعداد و قدرت آتش برتر خود استفاده کند به وجودمی آیند.

۲ـ جنگهای چریکی اغلب در مناطقی رخ می دهند که در آنجا قبلاً جنگها و نبردهای متعددی به وقوع پیوسته است.

۳ـ جنگهای چریکی معمولاً در کشورهای کمتر توسعه یافته که ساختمانهای اجتماعی سنتی تحت تأثیر پیوندهای سیاسی یا اقتصادی با جهان صنعتی فرو پاشیده اند، مشاهده می شوند.

۴ـ سه نوع جنگ چریکی اصلی در این قرن وجود داشته است، یک نوع شامل عملیات جنگی بر ضد مهاجمان بیگانه است؛ نوع دوم جنگهایی است که به وسیله جنبشهای جدایی خواه صورت می گیرد که در ستیز با حکومت مرکزی هستند(مانند ارتش جمهوریخواه ایرلند؛ نوع سوم عبارت است از فعالیتهای چریکی که علیه حکومتهایی که فاسد و استثمارگرپنداشته می شوند صورت می گیرد (مانند مورد توپاماروما یا هرنتنروها در آمریکای جنوبی).

۵ـ جنگ چریکی همراه امروزی شدن جنگ به طور کلی پیشرفت کرده است.

۶ـ بیشتر جنبشهای چریکی مستقلاً فعالیت نمی کنند؛ آنها از دولتهای خارج از منطقه خاص که در آن فعالیت می کنند، کمک مالی یا حمایت دریافت می کنند.

کشورهای قدرتمند برای تعریف مفهوم تروریسم به منظور تأمین منافع سیاسی خود تلاش می کنند، و در این راه، کشورهای جهان سوم متحمل ضررهای بسیاری بر منافع و امنیت ملی خویش می شوند. از این رو سوءاستفاده قدرتهای بزرگ از مفهوم امنیت ملی، کشورهای جهان سوم را دچار تهدید بیشتر می کند.[تا اینجا صفحه ۱۷۸ کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: مطالعات امنیت ملی (مقدمه ای بر نظریه های امنیت ملی در جهان سوم)/نویسنده: علی ربیعی/ مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خهارجه ، تهران/ چاپ سوم، ۱۳۸۴/صص ۱۷۶،۱۷۷،۱۷۸

 

 


  1. سلام و سپاس فراوان از اشتراک گذاریتون .مطالب سایت عالیه
    به امید موفقیتهای روز افزون
    خسته نباشید.

    علیکم السلام
    متشکرم از حضور و نظر لطفی که به مطالب این سایت داشتید
    مرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.