آخرین اخبار : 

اختلاف در معراج

اختلاف در معراج

{یک جا در خبر دارد که امام علیه‌السلام میفرماید با ما بستگی ندارد آن کسیکه به چند چیز عقیده و ایمان پیدا نکند، یکی [تا اینجا صفحه ۱۳۲ کتاب] معراج جسمانی پیغمبر اکرم است، زیرا راجع به معراج قرآن مجید دارد حکم می‌کند:

سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا،

 با کمال صراحت و وضوح این مطلب را برای ما بیان می‌کند که حبیب خود را سیر داد از این عالم خاک به عالم بالا تا عوالم را به او نشان بدهد.

اختلاف در معراج

در اینجا اختلاف زیاد است که پیغمبر چطور رفته است، یکدسته می‌گویند پیغمبر به معراج رفته است با بدن خاکی و جسمانی، این همان حقیقتی است که قرآن بیان کرده است، یک دسته می‌گویند پیغمبر خوابید و در خواب روح او به ملکوت اعلی رفت و حال آنکه این گونه معراج برای پیغمبر فضیلتی نیست، زیرا همه ما در شب، معراج روحانی داریم، به این معنی وقتی که ما از خواب بیدار می‌شویم می‌بینیم، اصفهان رفتیم، مهمانی رفتیم، کربلا رفتیم، مشهد رفتیم و هنوز اینجائیم روح رفته و گردش کرده و برگشته به بدن انسانی و این معراج برای همه هست، پس خصیصه‌ای برای خاتم‌الانبیاء نشد و این معراج برای آن حضرت معجزه و خرق عادت نیست و یک عده می‌گویند معراج روحانی یعنی او تخلیه کرد بدن را و عروج به عالم بالا فرمود، این هم از آن حرفهای غلط و بی معنی است که یک عده به عنوان بازیگری می‌زنند که محی‌الدین اعرابی در کتاب خودش می‌نویسد من شب زانوهایم در بغلم بود و نشسته بودم در این حال ناگاه دیدم جبرئیل آمد و گفت آقا: گفتم بلی، گفت بلند شو پروردگارم تو را خواسته است مرا حرکت داد و برد بالای بالا، بدن ماند و روح من کنده و رفتم به عالم بالا رفتم تا به عرش خدا رسیدم، درعرش خداوندی خطاب رسید ای جبرئیل آوردی گفت بلی، فرمود کی را آوردی گفت محمد مکی را خطاب رسید ای جبرئیل من محمد مدنی را خواستم نه محمد مکی را تو عوضی آوردی، همینجا ولش کن، من همانجا رها شدم تا در رختخوابم افتادم، این حرفها قابل قبول نیست او چرت زده و افتاده، خیال می‌کند حبرئیل او را برده و آورده است این حرف [تا اینجا صفحه ۱۳۳ کتاب] مالیخولیائی است، اینها ربطی به دین ندارد، دین بازیگری ندارد، دین حقیقت دارد، سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام، الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله.

اولا در اول آیه می‌فرماید (سبحان) در وقتی که یک کار بزرگ و با عظمت را می خواهد ظاهر و هویدا کند با کلمه سبحان می‌گوید، یعنی خدای منزه و بزرگ چنین کار بزرگی می‌کند، می‌گوید «سبحان الذی اسری» و بعد کلمه عبد دارد، نمی‌گوید (برسوله) نمی‌گوید (بحمده) چرا بعبده آورده برای اینکه به روح عبد، عبد نمی‌گویند، خدا که می‌گوید بعبده می‌خواهد برساند که پیغمبر با روح و بدن خود حرکت کرد، بعضی‌ها می‌گویند چطور می‌شود که ما یکدانه نخود را به بالا بیندازیم برمی‌گردد به زمین ، پس چطور بدن رفت، آقا اگر پیغمبر گغته بود من رفتم به عالم ملکوت این اشکال درست بود و عملی نبود، اما پیغمبر نگفت من رفتم و خدا هم نمی‌گوید پیغمبر رفت بلکه می‌گوید سبحان الذی اسری یعنی منزه آن خدای قادر و توانا است که گرفت محمد را و برد، همانطوریکه دست من و شما سنگ سنگین را که وزین است و بلند می‌کند می‌اندازد و می‌رود اینجا نمی‌گویی سنگ سنگین است چطور رفت و یا نرفت، بدن پیغمبر هم سنگین است بعضی‌ها آمدند برای پیغمبر یک بدن لطیف روحانی درست کردند که جسم و استخوان پیغمبر با دیگران فرق دارد، نه آقا این خلاف قرآن است، قرآن می‌فرماید: «قل انما انا بشر مثلکم» پیمبر باین مردم بگو: بدن من از نظر جسمانیت مثل شما است یعنی همانطور که شما جسم و استخوان دارید همان طوریکه اعضاء و جوارح دارید من هم دارم منتهی در وجود من یک قوه‌ای بکار رفته است که می‌توانم اخذ وحی کنم و بیان خدا را بگیرم. مثل همین چراغ برق که در او عواملی بکار رفته که وقتی وصل به سیم شد برق را میگیرد پیغمبر اکرم می‌فرماید من جسمم مثل شما است گوشت و استخوان است منتهی یک قوه‌ای در باطن من بکار رفته [تا اینجا صفحه ۱۳۴ کتاب] که می‌تواند وحی را از عالم ملکوت الهی بگیرم و عالم را روشن و منور و نورانی گردانم، پس لازم نیست جسم پیغمبر جسم لطیف روحانی باشد، بدن او هم مثل همین ابدان است و لکن وقتی که قدرت خداوند تعلق گرفت او را به عالم ملکوت می‌برد و مانعی هم ندارد، بنده خدا هم سنگ سنگینی را بر می‌دارد و می‌اندازد به همان جائیکه قدرت دارد، همینطور است عیناً از برای من و شما در دار دنیا که بدانیم معراج پیغمبر معراج جسمانی است.

اولین اختلافی که در معراج پیغمبر پیش آمد معاویة بن ابی سفیان بوجود آورد، زیرا طبق اخبار سنی‌ها «عایشه گفت: شبی پیغمبر در حجره من خوابیده بود، صبح پیغمبر بلند شد و گفت دیشب رفتم معراج و حال آنکه جسم پیغمبر از اطاق بیرون نرفت و درب اطاق هم بسته بود»، پس معلوم شد که معراج روحانی بوده، معاویه هم متابعت از این خبر کرد.

من در کتب سنیها زیاد سیر کردم و در تمام تتبعی که در کتابهایشان، خبرهایشان حدیثشان کردم همه کورکورانه دنبال هم می‌‍روند، مثل همین خبر که بدون توجه نقل کرده‌اند، اگر عایشه گفته خیلی عناد کرده و اگر عایشه نگفته است و خودشان درست کردند این هم غلط است برای آنکه معراج پیغمبر مخفی بود.

… غرض اینکه معراج پیغمبر مدنی نیست بلکه مکی است، زیرا قرآن صراحت دارد «سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی» اینجا می‌فرماید از مسجدالحرام یعنی مکه معظمه تا به مسجد اقصی بنابراین معراج پیغمبر اکرم مکی است، عایشه به خانه پیغمبر در مدینه سال چهارم هجرت آمد، پس این حرفها ساختگی است، لذا در خبر دارد پیرو ما آن کسانیند که معراج [تا اینجا صفحه ۱۳۶ کتاب] جسمانی را انکار نمی‌کنند: اگر انکار کردند و گفتند معراج روحانی یا بدن لطیف‌تر از این بدن و یا به قول بعضی‌ها پیغمبر در هر عالمی ماده آن عالم را گذاشت و رفت در عالم خاک ماده خاکی در عالم هوا ماده هوا را اینها قابل قبول نیست، روی همین اصل امام فرمود: از ما نیست کسی که انکار معراج جسمانی کند. [تا اینجا صفحه ۱۳۶ کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب : گفتار وعاظ، جلد دوم/ مولف: محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ/ ناشر: دفتر نشر ممتاز، تهران  چاپ دوازدهم، ۱۳۷۸/ سخنرانی سعید فقید مرحوم حاج سلطان الواعظین شیرازی از تهران/ صص ۱۳۳،۱۳۴،۱۳۵،۱۳۶

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.