آخرین اخبار : 

طولانی شدن محاصره هرات و جنایات صورت گرفته در پی بروز قحطی و سرما در اردوی محمدشاه قاجار

طولانی شدن محاصره هرات و جنایات صورت گرفته در پی بروز قحطی و سرما در اردوی محمدشاه قاجار

در شانزده میلی هرات دهی بود که سادات شیعه در آنجا سکونت داشتند و شاید کمتر از هر کسی ممکن بود از سربازان سلطان شیعه ترس داشته باشند. دسته‌ای از ایرانیان برای تهیه آذوقه به این ده وارد شدند، بزرگ محل جلو آمد و به افسر ایرانی اظهار داشت آنچه آذوقه در ده بوده در اختیار اوست و قول داد آنها را به او تحویل دهد مشروط بر اینکه فرمانده مزبور نفرات خود را از ورود به ده ممنوع دارد. فرمانده با این پیشنهاد موافقت کرد ولی سربازان از فرصتی که برای غارتگری یافته بودند دست برنداشتند و اعتنایی بدستور منع ورود به ده نکردند. فرمانده برای آنکه نفراتش بترسند از سید خواست تا از بالای دیوار ده تیراندازی کنند و آنها هم این دستور را انجام دادند و هشت تن ایرانی کشته شدند در نتیجه بقیه به ده حمله بردند و پس از هجوم به منظور خونخواهی همقطاران، سی تن از سادات را مقتول ساختند و مرتکب انواع خشونت شدند.

در یادداشت‌های یکی از افرادی که در جبهه هرات در اردوگاه همایونی بوده من به تاریخ هفت دسامبر این مطلب را خوانده‌ام «شاه سه تن اسیر ترکمن و یک تن افغانی بنام محمدعزیزخان را هم که اسیر شده بود بحضور خواست و فرمان داد آنها را در راه خدا قربانی کنند، این امر همایونی در حضور او اجرا شد، شاه هر روز به دیدگاه خود می‌رود و قرآن تلاوت میکند»[تا اینجا صفحه ۲۸۱ کتاب]

در طی آن زمستان مخوف فقط بوسیله اعزام پی در پی دسته‌های بزرگ سربازان برای غارت آبادیهای آن حدود لشکر شاه از خطر نیستی نجات یافت، خشونت‌های سختی که در آن میانه مرتکب شدند بقدری زننده بود که حتی حس ترحم بسیاری از ایرانیان سنگدل را که با شاه در لشکرکشی هرات همراه بودند تحریک کرد، سرنوشت ناگوار افراد دهنشین که برای حفظ زنان و اموال خود باقی مانده بودند خطرناک بود و زنان از هر سن و سالی در معرض تجاوز بودند حتی کودکان از مرگ و آزار در امان نبودند. شنیده‌ام که عموماً این اطفال را قرآن بدست بمثابه پیام‌رسانی برای تحریک احساسات نوع‌دوستی در دل سربازانی که به سمت آبادی می­آمدند به جلو می‌فرستادند ولی این نفرات در آن وضع، از عالم ملاحظات مذهبی یا بشرخواهی بکلی دور بودند، کارشان این بود که بچه‌ها را می‌زدند یا می‌کشتند و زنانی را که نمی‌کشتند لخت می‌کردند و تکه‌های لباس آنها را که بسیار بی‌ارزش بود و حتی خریدار جهود در ازای آنها پشیزی نمی‌داد می‌ربودند. نویسنده ایرانی که این مطلب را از قولش نقل کرده‌ام اظهار داشت: اگر از گرسنگی بمیرم حاضر نیستم بار دیگر همراه یکی از این دسته‌های غارتگر بروم تا ناظر آن همه کارهای حیرت‌انگیز باشم. او با اظهار تنفر صمیمانه‌ای افزود، خداوند پدر این سربازها را در آتش جهنم بسوزاند.

در ۲۸ دسامبر دویست تن لخت گرسنه که تماماً خود را اولاد [تا اینجا صفحه ۲۸۳ کتاب] پیغمبر می‌نامیدند از دههای غورات به اردوگاه همایونی آمدند تا از شاه التماس مساعدت کنند، ولی اعلیحضرت دین‌پرست توجهی به حال آنها نکرد. در ۲۹ دسامبر یکی از استحکامات هرات بدست ایرانیها افتاد و یکی از افراد کامران‌میرزا که فراری بود راهنمایی این عده را بر عهده داشت ولی افغانها زود به دفاع پرداختند و قلعه را از ایرانیان پس گرفتند.

این محاصره چند ماه طول کشید و غرور شاه مانع  بود از کاری که بر عهده گرفته بود دست بکشد و استقامت محاصره شدگان هم بوسیله وزیر فعال و مساعی ماهرانه ستوان الدرد پوتینگر شدیدتر می شد.[تا اینجا صفحه ۲۸۴ کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: تاریخ ایران(دوره قاجاریه) / تالیف: رابرت گرنت واتسن/ ترجمه: ع.وحید مازندرانی/ انتشارات سخن/ تهران ، چاپ چهارم ۲۵۳۶  شاهنشاهی/ صص ۲۸۱و۲۸۳و۲۸۴

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.