آخرین اخبار : 

چگونگی قتل میرزا تقی‌خان امیرکبیر و وفاداری همسرش به او (به نقل از لیدی شیل)

چگونگی قتل  میرزا تقی‌خان امیرکبیر صدراعظم ناصرالدین شاه (به نقل از خاطرات لیدی شیل)

و ماجرای وفاداری شاهزاده خانم  عزت الدوله خواهر ناصرالدین شاه به همسرش امیر کبیر

خانم «مری شیل» معروف به «لیدی شیل» همسر کلنل «جستین شیل» سفیر انگلیس در اوائل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بود. او به همراه همسرش به ایران سفر کرد و پس از بازگشت به انگلستان خاطراتش را تحت عنوان « جلوه‌هایی از زندگی و آداب و رسوم ایران» در سال ۱۸۵۶ به چاپ رساند که در ایران این کتاب با نام «خاطرات لیدی شیل» ترجمه گردیده است. ناگفته نماند که کلنل جستین شیل، شوهر خانم لیدی شیل، از مهمترین عاملان تحریک شاه و درباریان بر علیه امیرکبیر بوده است. در ادامه ماجرای قتل امیرکبیر از این کتاب عینا درج می‌شود. امید است که مطالعه آن برای شما بازدیدکننده محترم مفید واقع شود.(مدیریت سایت ظفرمند)

 

{نوامبر[۱۸۵۱] چندی پیش، یک شب دیر وقت ما را ناگهان از خواب بیدار کردند، تا شوهرم نامه‌ای را که یکی از دوستان ایرانیش نوشته و حاوی خبر مهمی بود دریافت کند. من چون در آن مواقع احتمال وقوع ناآرامیهایی در ایران را از نظر دور نداشتم، با دریافت نامه مزبور این فکر به مخیله‌ام راه یافت که احتمالاً یا شاه را کشته‌اند و یا به سفارت روس (و شاید هم به هیئت سیاسی ما) حمله شده است. ولی آن نامه با اینکه حاوی خبر هیچیک از این وقایع نبود، به هر حال اعلام می‌کرد که خطری در شرف وقوع است، زیرا مضمون آن، خبر از دستور شاه مبنی بر آماده باش ۴۰۰ تن از غلامان خاصه و محافظین مخصوص و احضار همه اعضای دربار در آن ساعات نیمه شب می‌داد. … ساعاتی بعد نامه دیگری به دستمان رسید و با دریافت آن معلوم شد که تمام این تمهیدات فقط بخاطر یک نفر صورت گرفته است. بدین معنی که شاه دستور بازداشت «میرزا تقی‌خان» [امیرکبیر] صدراعظم و داماد [تا اینجا صفحه ۲۲۱ کتاب] خودش را صادر کرده است.

شاه ایران که جوانی ۲۱ ساله است آنچنان به نفوذ شخصی و قوای عقلانی خود اطمینان داشت که بدون تأمل و نگرانی و در کمال جرأت و جسارت صدراعظم خود را از کار بر کنار کرده بود ـ صدراعظمی که واقعا برای حکومت لایق بود، و البته، گاهی هم در کمال بی‌احتیاطی به مقابله و مواجهه با دو شیر بر می‌خاست، دو شیری که به گفته صدراعظم پیشین [حاج میرزا آغاسی]: بره مطیع و آرام ایران را در میان گرفته بودند. او وضع قشون را اصلاح کرد و تعداد افراد آن را افزایش داد و با اینکه در زمان حکومت او شرایط اقتصادی و مالی مملکت بهبود چشمگیری پیدا کرد، در عین حال ـ بخاطر سختگیری‌هایش ـ به تعداد دشمنان شخصی او نیز افزوده شد. اشتباه او در این بود که مقام و منزلت شاه را بقدری تنزل داد که حتی گاهی او را تحقیر می‌کرد و اغلب از او به عنوان «این پسره» نام می‌برد. و البته مسلم است که این جریان نمی‌توانست برای مدت مدیدی دوام بیاورد ـ باین ترتیب، واقعه‌ای که انتظارش می‌رفت خیلی زودتر از موعد پیش‌بینی شده بوقوع پیوست.

بلافاصله پس از خلع صدراعظم، دسیسه‌گریهای مختلف برای پر کردن محل خالی او شروع شد. ولی چه کسی می‌توانست برنده باشد؟ و آیا این شخص الزاماً از افرادی خواهد بود که به عنوان دوستان روس و انگلیس در دسته‌بندی‌های سیاسی شرکت دارند؟ … شاه، علی‌رغم بی‌تجربگی خود انتخاب معقولی کرد: او مرد با استعدادی را برای این کار در نظر گرفت که در امور حکومتی بسیار آگاه و متحبر بود و علاوه بر آن، از چگونگی دسیسه‌های درباری نیز بخوبی اطلاع داشت. او «میرزا آقا خان» نام داشت و ملقب به «اعتمادادوله» بود … . [تا اینجا صفحه ۲۲۲ کتاب]

صدراعظم معزول ـ میرزا تقی‌خان ـ که به صورت امیر مفلوکی در آمده بود، پس از برکناری متانت خود را به هیچ وجه از دست نداد و خود را به دست تقدیر سپرد. او که به خوبی می‌دانست سرنوشت یک وزیر معزول جز حبس و گرفتاری چیز دیگری نیست، با این حال، خطای دیگری مرتکب شد که قطع رشته‌های حیاتش را به دنبال داشت. باین ترتیب که؛ بنا به تمایل دولت ایران، او تحت حمایت «کلنل شیل» یا دولت بریتانیا قرار گرفته، و مقرر شده بود که ترتیبی برای زیستن و نگهداری وی در شرایط بسیار مجلل و افتخارآمیز همراه با امنیت کامل در یکی از شهرهای نزدیک تهران داده شود، ولی امیر ـ به علت اغفال و گمراه شدن از بابت اطمینانهایی که از منابع دیگر به او داده شده بود ـ از قبول چتر حمایت دولت انگلیس چشم پوشید و در لحظات آخر، از عزیمت بسوی محلی که برایش تعیین شده بود سر باز زد. در حالی که همان منابع، در موقعی که امیر به کمکشان نیازمند بود، از او روی برتافتند و او را در موقعیتی بدتر از سابق رها کردند.

موقعی که تصمیم به تبعید او به کاشان گرفته شد همسرش ـ خواهر شاه ـ [عزت الدوله] که زن جوان هیجده ساله‌ای بود، علیرغم ممانعت برادر و مادرش تصمیم گرفت شوهر خود را در تبعیدگاه همراهی کند و این، جز نشان دهنده شدت علائق زناشویی در بین ایرانیها نیست.

چند روز بعد، موقعی که ما از دروازه شهر خارج می‌شدیم، در چند قدمی [تا اینجا صفحه ۲۲۴ کتاب]  خود تصادفاً با گروهی در ابتدای جاده اصفهان مواجه شدیم که همان قافله حامل امیر و شاهزاده خانم ـ همسر امیر ـ  بود، و هر دو آنها درون تخت روانی حرکت می‌کردند که در محاصره قراولان قرار داشت. این صحنه که بی‌شباهت به تشییع جنازه نبود بقدری منظره غمناکی داشت که من تاکنون شبیه آن را ندیده بودم و دلم می‌خواست در آن لحظه آنقدر جسارت داشتم که پرده تخت روان آنها را به کناری بزنم و امیر محبوس را همراه زن جوان بینوایش و دو بچه کوچکشان به درون کالسکه خود بیاورم و آنها را به سفارتخانه خودمان ببرم ـ انگار سرنوشتی را که منتظر او بود، احساس می‌کردم[!].

او چند ماه در کاشان به همراه شاهزاده خانم در بازداشت بسر برد و این همسر وفادار به عنوان جلوگیری از خطر مسموم شدن امیر، همواره تمام انواع غذاهایی که برایش می‌آوردند قبلا کمی می‌چشید.

در این مدت دشمنان امیر آرام نمی‌نشستند و بیشتر از این وحشت داشتند که مبادا یک روز او دوباره مورد مرحمت قرار گیرد و به سر کارش بازگردد. آنها هر روز گوش شاه را از خطراتی که زنده نگهداشتن مردی مثل امیر ـ که هر آن منتظر فرصتی برای نابودی او و از هم پاشیدن بساط سلطنتش می‌باشد ـ پر می‌کردند. و این عده، که مأذون به فاش کردن نامشان نیستم، آنقدر به عملیات خود ادامه دادند تا سرانجام فرمان قتل امیر را به امضای شاه رساندند و فراش‌باشی مخصوص شاه را با این دستور نامه به معیت چند میرغضب بفوریت روانه کاشان نمودند ـ این فراش‌باشی از کسانی بود که تحت توجهات امیر ترقی کرده و از هیچ به این مقام رسیده بود. [تا اینجا صفحه ۲۲۵ کتاب]

به دلایلی که هیچکس جز خود ایرانیها از آن سر در نمی‌آورد، آنها قبل از اجرای حکم شاه، متوسل به حیله‌ای شدند و برای فریب دادن همسر امیر، یکی از زنان اندرون را به سراغ شاهزاده خانم فرستادند تا به او بگوید: «اشک از چشم پاک کند و مژده دهد که شاه با امیر بر سر مهر آمده و بناست او را یا به تهران بازگرداند و یا به کربلا بفرستد (جایی که معمولا پناهگاه ایرانیان طرد شده از دربار است). و شاه خلعتی برایش فرستاده که در راه است و ظرف یکی دو ساعت آینده خواهد رسید. پس بهتر است که امیر به حمام رود تا برای پوشیدن خلعت آماده باشد».

امیر که تا به حال جرأت نداشت از حریم امنیتی فراهم شده در مجاورت شاهزاده خانم دور شود، با شنیدن این خبر مسرت‌انگیز راضی به اجرای توصیه آن زن شد و برای رفتن به حمام از شاهزاده خانم جدا گشت ـ ولی خبر نداشت که این آخرین جدایی آنهاست و دیگر موفق به دیدار یکدیگر نخواهند شد. وقتی که امیر به حمام رسید، فراش‌باشی و گروه دژخیمان به سر وقتش آمدند و فرمان قتلش را ارائه دادند، ولی نحوه اجرای آن را به خودش واگذار نمودند ـ جنایت با گشودن رگهایش بانجام رسید و بطوریکه می گویند: امیر در کمال شکیبایی و متانت به سرنوشت خود تسلیم شد و تن به مرگ داد.[تا اینجا صفحه ۲۲۶ کتاب]

… پس از وقوع این جنایت، شاهزاده خانم ـ بیوه امیر ـ را با همان زنی که از تهران برای گمراه کردن امیر فرستاده شده بود، به تهران بازگرداندند و من پس از ورود به تهران ـ با اینکه قبلا هیچگاه دیداری با همسر امیر نداشتم ـ بدون معطلی برای ملاقات و ادای احترام به این بانوی متین و برازنده، که رفتاری بسیار پسندیده و استثنایی از خود نشان داده بود، اجازه خواستم. در این ملاقات چون بر خلاف انتظار، مادرش [مهد علیا] را هم در اندرون مشاهده کردم، یکه خوردم و زود از آنجا خارج شدم، زیرا ادب اقتضاء نمی‌کرد که شاهزاده خانم در حضور او لب به سخن بگشاید ـ بیوه امیر زیبا بود و با لباس ماتم ساده‌ای که به تن داشت، به دخترکان ۱۲ ساله پر شور بیشتر شبیه بود، تا به مادر دو بچه.

همانگونه که بارها خاطرنشان ساخته‌ام، ایرانی‌ها مردم عجیبی هستند: چون هنوز مدتی از بازگشت شاهزاده خانم نگذشته بود که به اصرار شاه مجبور شد به همسری پسر صدراعظم جدید درآید، *و این موضوع موجب گردید که ایرانیهای لطیفه‌پرداز بگویند: «خواهر شاه مثل خاتم صدارت قابل انتقال است؛ هر کس که این جبه را بپوشد، آن دیگری را هم بدست می‌آورد». [تا اینجا صفحه ۲۲۷ کتاب]

[* مترجم کتاب در زیر نویس همین صفحه (۲۲۷) می نویسد: منظور از پسر صدراعظم جدید «میرزا کاظم خان» پسر ارشد میرزا آقاخان نوری است که بعدا ملقب به «نظام الملک» گردید. جالب اینجاست که چون در آن زمان، صدراعظم ایران معروف به «شخص اول مملکت» بود، لذا میرزا کاظم خود را «شخص دوم مملکت» می دانست.

درباره «عزت الدوله» ـ بیوه امیر کبیر ـ هم گفتنی است که پس از عزل میرزا آقاخان نوری از صدراعظمی ایران، او از پسر میرزا آقاخان  طلاق گرفت و به همسری پسرخاله خود «شیر خان عین‌الملک خوانسار» درآمد. و آنگاه پس از فوت این شخص، با «میرزا یحیی‌خان مشیرالدوله» (وزیر خارجه ناصرالدین شاه) ازدواج کرد. و پس از فوت او نیز سمت همسری «میرزا نصرالله خان» … را یافت و بطور کلی با برگزیدن پنج همسر، رکورد جالبی از این نظر از خود بجای گذاشت.]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: خاطرات لیدی شیل ((همسر وزیر مختار انگلیس در اوائل سلطنت ناصرالدین شاه)) / نویسنده: لیدی مری شیل / ترجمه: حسین ابوترابیان / انتشارات نشر نو ، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۸ / صفحات ۲۲۱ تا ۲۲۷

پست های مرتبط با همسن مطلب:

بررسی ماجرای قتل امیرکبیر (شناختن قاتل او)


  1. لیفتراک گفت:

    باسلام و خدا قوت به شما مدیریت محترم سایت و همکاران عزیزتان
    از بابت اینکه مقالات آموزشی خیلی خوب و با کیفیت تولید می کنید از شما سپاسگزاریم.
    برایتان موفقیت روز افزون از پروردگار یکتا آرزومندم!

    علیکم السلام
    متشکرم از از شما
    از اینکه لطف کردید و با نوشتن نظرتان به ما نیرو و روحیه بخشیدید.
    و سپاس از دعای خیرتان .
    ما هم بهترینها را برای شما آرزومندیم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.