آخرین اخبار : 

نقش تهی‌دستان و روستائیان در انقلاب

نقش  تهی‌دستان و روستائیان در انقلاب

{اگر گزارش‌های روزنامه‌های عمده کشور (کیهان، اطلاعات و آیندگان) را طی سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۸ بررسی کنیم، به گزارشهای مشروحی از تظاهرات روزانه، اعتصاب‌ها و ناآرامی‌ها در شهرهای مختلف و استان‌ها بر می‌خوریم که گاهی وقت‌ها به طور غیر معمول شرح دقیق و جزیی از شمار شرکت‌کنندگان، شعارهای‌شان، سخنرانی‌های ایراد شده، قطعنامه‌های قرائت شده و نیز ماهیت حوادث و نتایج حاصل از حوادث در آنها ذکر شده است. آنها همچنین اقشار مختلفی را که در جمعیت تظاهرکننده حاضر بودند، گزارش می‌کردند: معلمان، دانشجویان، کارگران، حقوقدانان، پرستاران، روحانیون، زنان، اصناف و اتحادیه‌های کارگری، و هر گروهی، علایم و نمادهای خاص خود را حمل می‌کردند. در بین این شرکت‌کنندگان به سختی می‌شد، گروهی از حاشیه‌نشینان و سکونت‌گاه‌های تصرف شده مثلا ساکنان خاک سفید و یا دیگر محله‌هایی از این دست را مشاهده کرد. مصاحبه‌ام با شماری از شرکت‌کنندگان جوان طبقه متوسط در تظاهرات خیابانی و شورش‌ها این اظهارات را تأیید می‌کند.

جانت باوئر انسان‌شناس آمریکایی که درست قبل از انقلاب (خرداد ۵۶ تا اواخر ۱۳۵۷) به مدت ۸ ماه، یک کار میدانی را در میان محلات تهی‌دست‌نشین جنوب تهران و برخی جوامع روستایی انجام داده [تا اینجا صفحه ۷۷ کتاب] بود، نیز چنین اظهار کرد: «تا پایان سال ۱۳۵۷، زنان (و یا مردان) نسبتا کمی از کم‌درآمدترین محلات تهران در درگیری‌های خیابانی شرکت کردند.»(bauer, poor women and social consiouness in revolutionary iran.) به علاوه، به عنوان نمونه از میان ۶۴۶ نفری که طی درگیری‌های خیابانی تهران در جریان انقلاب (از اواخر مردادماه ۵۶ تا بهمن ۵۷) کشته شده بودند، فقط ۹ نفرشان و یا به عبارت دیگر فقط ۱ درصد آنان از میان آلونک‌نشین‌ها بودند، (ر.ک. امرایی «بررسی موقعیت اجتماعی شهدای انقلاب اسلامی»، صص ۱۷۹ ـ ۱۷۸٫ در این کار منحصر به فرد که از مرداد ۵۶ تا بهمن ۵۷ را شامل می‌شود، زمینه‌های اجتماعی ـ اقتصادی کسانی را که در انقلاب شرکت جستند، با تمرکز روی شهر تهران، مورد بررسی قرار گرفت) بالاترین نسبت‌ها از آن صنعتگران و مغازه‌داران (۱۸۹ نفر) دانشجویان(۱۴۹ نفر) کارگران کارخانه‌ها و کارگاه‌ها (۹۶ نفر) و کارمندان دولت (۷۰ نفر) بودند.

چرا تهی‌دستان و به طور خاص حاشیه‌نشینان و ساکنان املاک تصرف شده، از فرایند  مبارزات انقلابی به دور ماندند؟

تهی‌دستی، بی‌عدالتی و ظلم به تنهایی دلایل کافی برای عمل سیاسی ضد دولتی فراهم نمی‌آورند. سوال‌های ضروری این است که تهی‌دستان چه درکی از تهی‌دستی‌شان، ستمی که بر آنان می‌رود و مشکلات روز به روزشان دارند؟

چه کسی را مقصر می‌دانند؟

چه مکانیزم‌ها و استراتژی‌هایی (اگر وجود داشت) برای مبارزه با این مشکلات، تدبیر و اتخاذ می‌کنند؟

و سرانجام اینکه، تا چه میزانی، نیروهای سیاسی بیرونی با ارائه تحلیل‌ها و راه حل‌های متفاوت برای مشکلات آنان، علاقمند و قادر به فعال ساختن تهی‌دستان هستند؟

اعضای طبقه فرودست شهر تهران، به روشنی خود را تهی‌دست، [تا اینجا صفحه ۷۸ کتاب] بیچاره، مصیبت‌زده و حتی بدبخت می‌دانستند. عباراتی که خود آنان برای توصیف خود به کار می‌بردند چنین بود: «فقیر و بیچاره، بدبخت و طبقه سه‌ایی‌ها». آنان کاملا از تفاوت میان زندگی خود و ثروتمندان آگاه بودند. با این حال روشن نیست چه کسی را به خاطر شوربختی‌شان سرزنش می‌کردند؟ گاهی، مشکلات‌شان را به «تقدیر»، «سرنوشت» و «خواست خدا» نسبت می‌دادند. در عین حال، از دولت، شاید به عنوان یک حامی بزرگ، انتظار داشتند که مشکلات‌شان را کمتر کند. (ر. ک. بنو عزیزی، آلونک‌نشینان.) اما راجع به شاه: به نظر می‌رسید اگر آنان به چیزی خارج از دایره مشکلات روزانه‌شان توجه داشتند، آن چیز «پادشاه» بود.

تهی‌دستان مهاجر دهه ۱۳۵۰ ایران (به خصوص آنانی که در تهران بودند) از چندین جهت، یادآور جمعیت‌های قرن هیجدهم شهرهای جنوبی اروپا نظیر رُم، پالرمو و استانبول بودند. به نظر می‌رسید که تهی‌دستان مهاجر ایران نیز همانند آنان، فرد حاکم (در اینجا شاه را) را به عنوان حامی و پشتیبان بزرگ، فراهم آورنده معاش و سرچشمه عدالت می‌دانستند: آنان هم شاه را تحسین می‌کردند و هم از او می‌ترسیدند. به خاطر وجود همین داور نهایی بود که تهی‌دستان بارها، بحران‌های سختی را از سر گذراندند. یکی از حاشیه‌نشینان که در جریان خراب کردن خانه‌های غیر مجاز توسط شهرداری در سال ۱۳۵۶، خانه‌اش را از دست داده بود، اینگونه از شاه درخواست کرد: «قسم به آن مقام عظمی! به پدر تاجدارِ مردم ایران، شاهنشاه آریامهر! من ۱۰۰ هزارتومان قرض کرده بودم تا خانه‌ام را ساختم. حالا عوامل شهرداری آن را خراب کردند. به کجا باید شکایت کنم؟ من گرسنه و بدبختم. من برای سلامتی شما همیشه دعا می‌کردم و خواهم کرد. از عالیجناب استدعا دارم که وضعیتم را مورد ملاحظه قرار دهید.» (سازمان چریک‌های فدایی خلق، متن مصاحبه‌ها در «مبارزات دلیرانه»، صص ۳۸ و ۳۴٫ و همچنین بنو عزیزی، آلونک‌نشینان، صص ۶۲ـ۶۱٫)

حتی بعد از سقوط شاه نیز، کسانی بودند که معتقد بودند «کشور به یک تاج و تخت نیاز دارد.» و اینکه کشور بدون وجود پادشاه، نمی‌تواند به کارش ادامه دهد. با اینکه برای تهی‌دستان مشخص بود که، مقامات محلی، عوامل شهرداری، دیوان سالارها و دیگر ثروتمندان، خون تهی‌دستان را می‌مکند، در عین حال تصورشان بر آن بود که شاه لابد از آنچه که به نام او انجام می‌گیرد، بی‌اطلاع است. «شاه شخصا از این مشکلات، (ویران کردن خانه‌ها توسط شهرداری) بی‌اطلاع است و نمی‌خواهد که چنین باشد. این قلدرها و اداره‌جاتی‌ها هستند که خانه‌های ما را خراب می‌کنند.»«آن کسی که آن بالا نشسته (شاه) نمی‌خواهد که خانه‌های مردم خراب شود، او خبر ندارد» این عوامل شهرداری هستند که خانه‌ها را خراب می‌کنند»(ر.ک. مبارزات دلیرانه، سازمان فدائیان خلق، صص ۱۰، ۱۱، ۲۱، ۲۸، ۳۱، ۳۳، ۳۵، ۴۳ و ۸۸).

بسی فراتر از تکرار جملاتی که برای «امنیت سیاسی» بازگو می‌شوند،[تا اینجا صفحه ۸۰ کتاب] این درخواست‌ها و نظرات منعکس کننده اسطوره‌شناسی طبقه فرودست جامعه درباره پادشاهشان بود. البته منشا این اسطوره‌شناسی را شاید بتوان در جوامع روستایی‌شان جست و جو کرد، یعنی جایی که سنت اربابی به طور گسترده در میان دهقانان و تهی‌دستان روستایی وجود داشت. من شخصا می‌توانم به خاطر بیاورم که ما (ساکنان یک روستا در استان مرکزی) چگونه تصویری متعالی از شاه ساخته بودیم. مثلا، همیشه از این امر در شگفت بودیم که اگر بالاترین حد درس خواندن ۱۲ کلاس است، پس شاه چقدر درس خوانده است. پاسخ ها نیز بین ۲۰ تا ۱۰۰ کلاس در نوسان بود. و نیز همیشه در تصورمان بود که شاه چه می‌خورد. همیشه کباب بوقلمون؟ یا چی؟ در این باره کاملا مطمئن بودیم که، «حتما باید با قاشق و چنگالش طلایی باشد» زمانی که رادیوی ترانزیستوری به روستای ما آمد، کیفیت اسطوره‌ای شاه نیز، بیشتر به خانه‌ها نزدیک شد. داستانهای مردمی درباره قدرت و بخشندگی و سخاوت شاهان فراوان شد. حتی مُلای ده نیز، داستانهایی از این نوع نقل می‌کرد. دیوارهای خانه او پوشیده از تصاویر خانواده سلطنتی بود. رفتار و سخنرانی وی در روستا نوعی احساس وفاداری، تحسین و در عین حال بیم و تشویش را منتقل می‌ساخت. همانطور که این داستانهای شخصی روشن می‌سازد، تصور تهی‌دستان از خودشان و از شاه، صریحا با این تصور نزدِ انقلابیون (شرکت کنندگان در تظاهرات و شورشیان شبیه آنان) تفاوت داشت که حکومت در رأس آن شاه را، مسئول تمامی نقصان‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می‌دانستند.[تا اینجا صفحه ۸۱ کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: سیاست‌های خیابانی(جنبش تهی دستان در ایران)/ نویسنده: آصف بیات/ مترجم: اسدالله نبوی چاشمی/ انتشارات: شیرازه کتاب ما/ چاپ دوم ۱۳۹۷ تهران/ صفحات ۷۷ تا ۸۱

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.