آخرین اخبار : 

قساوت و بی­رحمی آغا­محمدخان

قساوت و بی­رحمی آغا­محمدخان

آقامحمدخان ارشد پسران نه­‌گانه محمدحسن­خان قاجار بود که … جان خود را در موقعی [تا اینجا صفحه ۶۴ کتاب] که از طرف سردسته تیره رقیب قاجار شناخته شده بود از دست داد و گفته‌اند چندی بعد از وفاتش خانواده او به قزوین که شهری است در نود میلی مغرب تهران، نقل مکان کردند. ابتدا فقط دو پسرش را به شیراز بردند ولی گویا افراد دیگر خانواده هم از دنبال ایشان به آنجا انتقال یافتند و با آنکه همگی را بصورت زندانی نگاهداری می‌کردند رئیس طایفه زند نسبت به آنها با مهربانی بسیار رفتار می­کرد. حسین­خان برادر دوم بعدا حکومت دامغان یافت ولی سر به شورش برداشت و چون به دست برادر کریمخان که برای سرکوب او فرستاده شده بود شکست خورد نزد ترکمنها پناه برد و به قتل رسید. از او دو پسر باقی ماند بزرگتر فتحعلی­خان که بعدا شاه ایران شد، حسین­خان تنها برادر تنی آقامحمدخان بود با وجود سرکشی او رئیس طایفه زند به یکی از افراد جوان­تر خانواده حکومت استرآباد را داد و آقامحمدخان و دو تن از برادرانش را در شیراز گروگان نگاهداشت.

آقامحمدخان درسالهای اوان جوانی به دست عادل­شاه نواده و جانشین نادر که رئیس طایفه قاجار بر ضد او شورش کرده بود مقطوع­النسل شد و پیداست که بیرحمی بسیار لازم داشت تا چنین فرمانی بدهد و همین رفتار وحشیانه تمام اندیشه آن جوان را به تعقیب خیالات جاه‌­طلبانه­‌اش متوجه ساخت و با آنکه هنوز جوان بود همراه پدر به مسافرتها و جنگهای مختلف رفت و از جانب وی عهده­‌دار حکومت مهم آذربایجان گشت و موقعی­که پس از مرگ پدر رئیس طایفه قاجار شد از هیچگونه پیش­آمد مساعدی برای استقرار بیشتر نفوذ قاجاریه غفلت نکرد اما او با عقل سلیم می‌دید که کریمخان به اندازه کافی در مقام فرمانروایی خود مستقر می­‌باشد و کمترین احتمال توفیق در دوره زندگی رئیس [تا اینجا صفحه ۶۵ کتاب] طایفه زند وجود نداشت بنابراین به اتفاق برادران تسلیم شد و تصمیم گرفت برای اجرای خیالات جاه­‌طلبانه‌­اش تا پیش­آمد فرصتی مناسب انتظار بکشد.

هنگامی که از ملاطفت کریمخان بهره­‌مند بود برای ارضای حس کینه‌­ای که نسبت به دشمن فاتح خاندان قاجار داشت به وسیله چاقو که در زیر لباس خود پنهان داشت فرشهای گرانبهای وکیل را سوراخ می­‌کرد غافل از آنکه روزی همان فرشها به خود او تعلق می­‌گرفت، بعد از مرگ کریمخان به اتفاق دو برادرش از شیراز فرار کرد و در ایالت مازندران علم شورش برافراشت و پس از زد و خوردهای طولانی که گاهی با فتح و زمانی با شکست قرین بود چنانکه بیان شد توانست نفوذ خود را در شمال و مرکز ایران از مرز خراسان تا سرحد امپراتوری عثمانی برقرار سازد.

آقا محمدخان رقیب دیگری هم در میدان نبرد داشت یعنی لطفعلی­خان نواده ارشد کریمخان، تفاوت وضع بین این دو نفر بیشتر از آن بوده که ممکن بود بین دو نفر وجود داشته باشد لطفعلیخان هنوز در اوان جوانی بود ولی همان اندازه که شهرت فتوحات وی در کسب قدرت او مؤثر بوده نسبت شاهی نیز در استواری نفوذش اثر داشته است، او نمونه لطف مردانگی بود و غالباً به همان میزان که درستی و جوانمردی داشته شجاعت و پشتکار نیز از وی دیده می­شده است. اما آقامحمدخان مرد پخته‌­ای بود ارشدیت او بر فرزندان پدرش سبب شد تا بر نقیصه در واقع چاره‌ناپذیر مقطوع‌­النسل بودنش که نمی­توانست پسری برای جانشینی خود داشته باشد فائق آید، وی چهره­‌ای کریه داشت هر چند باید اعتراف کرد که شجاعت و پشتکار بسیار داشته ولی این [تا اینجا صفحه ۶۶ کتاب] صفات را خوی ظلم، حق‌ناشناسی، کینه‌توزی، بدبینی، لئامت و سفاکی او لکه­‌دار می‌کرد وی تا حدود زیادی پیشرفتهای خود را مدیون همکاری دو برادر خویش بود که به آنها قول جدی داده بود حکومت اصفهان و قزوین هرکدام را به یکی از ایشان بدهد ولی وقتی که به هدف خود رسید دو چشم یکی را کور و دیگری را به قتل رسانید.

خواندن شرح سفاکی‌های این پادشاه که در تاریخ ثبت شده مایه آزردگی خاطر است کافی است نمونه­‌ای از آن بخواننده اندازه بیرحمی و بیدادگری را که در دوره حکومت او اتفاق افتاده است نشان بدهد. نویسنده فرانسوی که نامش فوقاً یاد شد [اولیویه] می­نویسد که: در موقع بازگشت آقامحمدخان از مشهد وی در تهران بود که شاه ورود خود را با فرمان مجازاتی به رخ مردم کشید، شاه در مشهد نگاهداری قاب عکسی را به یکی از مأموران خود واگذار کرد و در ورود به تهران دستور داد عکس را باز کردند و به حضورش بردند، در حین حمل آن بر قاطر یا شتر در طی ششصد میل راه شیشه عکس شکسته و خود عکس هم قدری صدمه یافته بود، شاه به آن علت دستور داد چشمهای مأمور را از حدقه درآورند و پس از آنکه از همه اموالش محروم شد او را از تهران بیرون کردند.*

*ـ زیرنویس(آقا محمدخان عادت داشت امر بدهد شکم نوکرانی را که بدبختانه از روی ایشان خوشش نمی آمد پاره کنند و محتویات آن را درآورند و نسبت به بعضی از آنها قساوت قلب را به آن حد از افراط می رسانید که دستور می داد محتویات شکم را دور گردن آنها بیندازند و در آن حالت که هنوز مرد بدبخت زنده بود او را در جلو حیوانات درنده بیندازند، او که بیش از حد بیان قساوت داشت شکم اتباع مسلمان خود را نیز که متهم به خوردن شراب می گردیدند پاره می کرد.(مسافرت به ایران تألیف اولیویه ص ۱۳۵)) [تا اینجا صفحه ۶۷ کتاب]

می‌گویند برای اینکه آقا محمدخان سقوط نهایی خاندان زند را جشن گرفته باشد فرمان داد مناری از کله انسان در نقطه ایکه لطفعلی‌خان دستگیر شده بود برپا سازند و برای این منظور (بر طبق اظهار نویسندگانی که مورد اقتباسم بوده‌اند) دستور داد ششصد تن اسیر را سر بریدند و سر آنها را بوسیله سیصد اسیر به بم فرستاد و هر [تا اینجا صفحه ۷۴ کتاب] اسیری را به بردن سرهای دو تن از همردیفان سابق مجبور کرد. درورود به بم این سیصد تن دچار سرنوشت شوم آن ششصد نفر شدند و مناری که به این وضع درست شد تا سال ۱۸۱۰ وجود داشت که به عقیده سیاحی انگلیسی شاهد نفرت‌انگیزی از طینت سفاک و سنگدلی اولین شاه قاجار بود.

جای تردید نیست که شهر کرمان تا سه ماه هدف قتل و غارت لشکر غضبناکی بوده که به دستور فرماندهان خود مرتکب اعمال حیرت‌انگیزی شدند و باور کردن آن خالی از اشکال نیست زنها و دختران سکنه شهر که بعضی از آنها کودکان کم سن و سالی بودند در جلو چشم پدران و شوهران خود در ملاء عام مورد تجاوز قرار گرفتند و پس از آن بی عصمتی‌ها جبراً به خود آنها تحویل و یا در همانجا بدست آنها نابود شدند، تمام قلعه‌ها و بناهای عالی کرمان که از دوره تسلط افغانان در این قسمت ایران مایه جلوه شهر بود با خاک یکسان شد و آن شهر مشهور که مرکز ثروت و شکوه و جلال بود به علت پناه دادن رقیب دلاور آقامحمدخان تا چندین سال محکوم به ویرانی گشت. [تا اینجا صفحه ۷۵ کتاب]

… همینکه سرانجام بر دشمنان موروثی خود کاملا چیره شد دستور داد نعش کریمخان را از قبر بیرون آورند و زیر درگاه قصر او در تهران جا دادند تا در حین رفت وآمد از عبور بر روی آن خشنودی خاطر حاصل کند.

… نادرشاه پدر بزرگ. او را کشته بود عادل شاه نواده نادر سوزناکترین [تا اینجا صفحه ۱۰۱ کتاب] زخم وحشیانه را در باره خود او روا داشته بود، این لطمه شاید در نظر بسیاری از کسان اثراتی پایدارتر می‌داشت ولی هرگاه اعمال آقامحمدخان را در نظر بیاوریم که امر داده بود استخوانهای نادر را به تهران بیاورند و در کنار نعش کریمخان بگذارند قابل توجه است که گذاشت جنازه عادل شاه در شهر مقدس مشهد بی‌مزاحمت بماند، چنین به نظر می‌رسد که او کینه شدیدتری درباره دشمن عمده خاندان خود ابراز داشته تا نسبت به شخصی که زخم درمان ناپذیری بر شخص خود او وارد کرده بود.

…شاید بزرگترین مورد از خود گذشتگی که از کسی مانند آقامحمدخان انتظار می‌رفت این بود که از قصاص خون پدر که به دست رئیس تیره رقیب قاجاریه به قتل رسیده بود صرف نظر کند، او آنقدر عاقل بود که پیش‌بینی کند خاندانی که دچار نفاق باشد پایدار نخواهد بود و برای آنکه حمایت خالصانه تمام قبیله را متحداً تأمین کرده باشد ابتکاراً تیره خانوادگی مخالف را بخشید و در همه دوران پادشاهی نیز بسیاری از افراد آن تیره را به خدمات برجسته قلمرو خود گماشت… .[تا اینجا صفحه ۱۰۲ کتاب]

آقامحمدخان…فقط یک برادر تنی داشت همان برادری که بر ضد کریمخان قیام کرده بود و موقعی که نزد ترکمنها پناه برد آنها او راکشتند. خون این برادر را آقامحمدخان با لشکرکشی ضد آن طوایف قصاص کرد …ولیعهد طبیعی آقا محمدخان پسر ارشد برادر دیگر او بود بنابراین از خیلی پیش فتحعلی‌خان برای جانشینی عموی خود تعیین شده بود و شاه او را برای فرماندهی سپاه و بعداً هم حکومت ایالت فارس، کوه کیلویه، لارستان و یزد تعیین کرد.

آقا محمدخان نگرانی داشت که مبادا پس از مرگش پادشاهی برادرزاده او مورد مخالفت برادر ناتنیش جعفرقلی خان واقع گردد که تجربیات و شجاعتش وزن کلی در میان طایفه به او می‌داده است وسیله‌ای [تا اینجا صفحه ۱۰۳ کتاب] را که برای از بین بردن هرگونه نگرانی از این بابت به کار برد به شرح زیر است:

مادرش را وا داشت که این برادر را در راه اصفهان که وعده حکومت آنجا را به او داده بود تشویق به آمدن تهران کند و به قرآن قسم خورده بود که فقط یک شب بیشتر او را در تهران نگاه ندارد پس از اینکه بدین وسیله شکار خود را به دام آورد به مأمورانی فرمان داد که صبح روز بعد وقتی که وی از تهران به اصفهان می‌رفته بقصد کشتن در کمینش باشند با این رفتار وحشیانه شاه برخلاف گرامی‌ترین اصول قوم و خویشی، شرافت و مهمان‌نوازی رفتار کرد … چنانکه گذشت آقامحمدخان قول خود را که سوگند خورده بود حفظ کرد چون در همان روز قتل نعش برادر را به خارج شهر فرستاد.[تا اینجا صفحه ۱۰۴ کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: تاریخ ایران دوره قاجاریه/ تألیف: رابرت گرانت واتسن/ ترجمه: ع.وحید مازندرانی/ انتشارات: کتابهای سیمرغ وابسته به موسسه انتشارات امیرکبیر/ چاپ چهارم ۲۵۳۶ ، تهران / ۶۴ ـ ۱۰۴

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.