آخرین اخبار : 

جدال علمای اخباری و علمای اصولی

جدال علمای اخباری و علمای اصولی

{بحث قدیمی میان سنت و عقل که در بافت سنّی دوران عباسی میان معتزله و مخالفانشان در غلیان بود، طی قرن‌های دهم و یازدهم هـ.ق. به شکلی تازه از نو ظاهر شد. مشاجره میان این دو مکتب که اخباری و اصولی نامیده می‌شد تا قرن سیزدهم هـ.ق. ادامه داشت.

اخباریون مدعی بودند که مسلمانان عادی می‌توانند بدون واسطه متون مقدس [تا اینجا صفحه ۲۱۱ کتاب] را برای خود بخوانند و تفسیر کنند. سنت‌ها (حدیث) ـ به ویژه حدیث امامان شیعه ـ بهترین راهنما بودند. اصولیون این نظر را رد می‌کردند و می‌گفتند که تفسیر موثق (اجتهاد) بر پایه عقل ضروری، و نیز نیازمند آموزش مکتبی وسیع است و فقط باید محققانی با استعداد خاص از میان علما آن را انجام دهند که مجتهد نامیده می‌شوند. تقریبا تمام حوزه های هدایت بشری برای اجتهاد گشوده بود (دیدگاه اخباریون این بود که برای حل مجادلاتی که سنت از عهده حل آن در متون مقدس برنیامده است باید به قدرت‌های دنیوی رجوع کرد).

اصولیون سرانجام تا حد زیادی به لطف رهبری مجتهد بزرگ محمدباقر بهبهانی (۱۱۱۷ـ۱۲۰۵ ق) در این مجادله برنده شدند. اما اخباریون که دیدگاهشان به تسنن نزدیک‌تر بود چیزی نمانده بود که در دوران سلطنت نادرشاه به پشتوانه بلندپروازی‌های نادر و سیاستی که وسیعاً به نفع مذهب سنی بود پیروز شوند. این مجادله تا اوایل دوران قاجار به طور کامل حل نشد. در این زمان نظریه تفسیر و سلسله مراتب بر این پایه متحول شده بود: هر مسلمان شیعه باید یک مرجع تقلید داشته باشد، نوعی الگوی مذهبی. از جمله شرایط مرجع تقلید آن است که مجتهد و در قید حیات باشد، و در عمل فقط یک یا دو مجتهد در هر نسل وجود داشت. از آنجایی که با گذشت زمان افراد بیشتری به این مقام برکشیده می‌شدند سلسله مراتبی از مجتهدان به وجود آمد. مقتدرترینشان حجت‌الاسلام، آیت‌الله، یا بعدها آیت‌الله العظمی نامیده می‌شد. هر چه افراد بیشتری عناوین اصلی را به دست می‌آوردند، می‌بایست عناوین تازه و منیع‌تری ابداع می‌شد.

به این ترتیب، دینی که ـ در غیاب امام غایب ـ رسماً مدعی عدم مشروعیت تمام قدرت های روی زمین بود قدرت بالقوه زیادی به چند عالم دینی می‌بخشید. این قدرت سرانجام نه تنها در دین، بلکه در سیاست نیز به قدرت‌نمایی پرداخت. موقعیت علما را این واقعیت محکم تر می‌کرد که [تا اینجا صفحه ۲۱۲ کتاب]مراجع بزرگ غالباً در نجف یا کربلا در عراق عثمانی زندگی می کردند، دور از دسترس مقامات ایران. تشیع ساختار سلسله مراتبی یافت که با آنچه در کلیساهای مسیحی وجود داشت قابل قیاس بود، اما تفاوت فاحشی با سلسله مراتب موجود در یهودیت و اسلام سنی داشت. تلفیق باورها ـ عدم مشروعیت مقام دنیوی، حقانیت ستمدیدگان، و مشروعیت نوعی سلسله مراتب سازمان‌یافته از روحانیون ـ با بهره گیری از بازنگری شبیه دستورالعملی برای انقلاب دینی احتمالی به نظر می‌رسید.[تا اینجا صفحه ۲۱۳ کتاب]}۱

۱ـ کتاب: امپراتوری اندیشه (تاریخ ایران)/ نویسنده: مایکل آکسورتی/ ترجمه شهربانو صارمی / انتشارات ققنوس / تهران، ۱۳۹۴، چاپ اول/ صفحات ۲۱۳ـ۲۱۱٫

چاپ مطلب


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.