آخرین اخبار : 

فرهنگ و آداب و رسوم مردم تالش و آستارا

بسم الله الرحمن الرحیم
نام مقاله : فرهنگ و آداب و رسوم مردم تالش و آستارا

گردآورنده : نقی اصغری ( کارشناس مسایل فرهنگی )

آستارا

فهرست مطالب موجود در این مقاله :
۱ ـ مقدمه
۲ ـ جغرافیای استان گیلان
۳ ـ جغرافیای شهرستان آستارا
۴ ـ نام گذاری شهر آستارا
۵ ـ قوم تالش ( کادوس )
۶ ـ زبان و نژاد مردم آستارا
۷ ـ آئین و مذهب مردم آستارا
۸ ـ ملیّت و ارزش سواد در آستارا
۹ ـ شغل مردم آستارا
۱۰ ـ آداب و رسوم مردم آستارا
۱۱ ـ خرافات رایج در آستارا
۱۲ ـ بازی های رایج در آستارا
۱۳ ـ عقاید رایج در قوم تالش
۱۴ ـ ترانه هایی برای دامها در قوم تالش
۱۵ ـ نوروز در بین اقوام تالش
۱۶ ـ چهره ها و آثاری که به قوم تالش اشاره داشتند
۱۷ ـ سخن پایانی
۱۸ ـ معرفی منابع

مقدمه :

کشور وسیع ایران از قومیت ها و قبایل مختلف تشکیل شده است که ما هر روزه با نام بسیاری از آنها سروکار داریم . از مهمترین این اقوام می توان به ترک ، تالش ، گیلک ، بلوچ ، لُر ، تات ، عرب ، فارس ، کرد و … اشاره کرد . هر یک از این اقوام دارای عقاید ، زبان ، لهجه و آداب و رسوم قومی و قبیله ای مخصوص به خود هستند . که شناخت آنها برای ایجاد وحدت ملی ضروری به نظر می رسد . با توجه به آنچه که ما تحت عنوان گفتگوی فرهنگها و یا جهانی شدن فرهنگها مطرح می کنیم باید این فضا را نیز ایجاد کنیم که همه فرهنگها بتوانند خودشان را در سطح ملی و منطقه ای مطرح کنند و این مسئله ایست که باید مسئولان فرهنگی مربوطه توجه بیشتری را به آن مبذول دارند .
بی شک تنها راه شناخت هر قوم و قبیله ای ، شناخت فرهنگ و آداب و رسوم آن قوم و قبیله است ، چرا که اقوام و قبایل و حتی جوامع بزرگ و کوچک بر اساس فرهنگ موجود در همان منطقه جغرافیایی شکل گرفته اند . بطوری که به یقین می توان اشاره کرد که هیچ جامعه و قومی شکل نگرفته است مگر اینکه دارای جغرافیا و زبان و دین و آداب و سنن مخصوص به خود باشد .
همانطور که اشاره کردیم سرزمین ایران از اقوام مختلفی تشکیل شده است . بسیاری از این اقوام در این سرزمین ریشه تاریخی دارند ( مثل : گیلک ، تالش و … ) که حتی از بعضی از آنها در کتب تاریخی به عنوان ایرانی الاصل نام برده شده است که قدمت شان را به قبل از ورود آریایی ها می رسانند .
هر یک از این اقوام دارای عقاید ، آداب و رسوم ، و حتی زبان یا گویش و لباس مخصوص به خود هستند که از همین تفاوتها می توان آنها را شناخت . مثلاً از روی لهجه و یا زبان می توان فهمید که یک شخص به کدام یک از اقوام ایرانی تعلق دارد و یا از روی پوشش محلی می توان گفت که قومیت یک فرد چیست .
اقوام ایرانی در طول تاریخ نسبت به هم جواری و همزیستی در کنار هم ، خصوصاً در زیر یک پرچم عشق و علاقه خاصی نشان داده اند به طوری که حتی بعد از جنگهای بزرگ تحمیلی توسط استعمار گران و حتی اشغال کشور توسط امپراطوری های همجوار ، زمینه تجزیه و اختلاف بین قومی در اقوام ایرانی مهیا نشد . اقوام ایرانی همیشه نسبت به فرهنگ و عقاید یکدیگر احترام و ارزش خاصی قایل بوده اند و همین امر سبب اتحاد آنها در حوادث بزرگ بوده است .
در جهت حفظ بیشتر این وحدت و همزیستی نیاز است که ما نسبت به شناخت آداب و رسوم اقوام ایرانی اقدام کنیم و کمک نماییم تا اقوام ایرانی با دستاوردهای فرهنگی یکدیگر بیشتر آشنا شوند .
استان گیلان نیز به عنوان یکی از استانهای مهم کشورمان نقش بسزایی در زمینه های اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و تاریخی این مرز و بوم ایفا کرده است . از سوی دیگر این استان دارای اقوام و قومیت های متعددی است که در کنار هم دارای انسجام و همزیستی مسالمت آمیزی هستند . قوم گیل و قوم کادوس ( تالش ها ) به عنوان دو قوم اصیل گیلانی از اقوام اولیه ی این سرزمین بوده اند و این امری است که اکثر محققین بر روی آن اتفاق قول دارند . البته اقوام گیل و تالش تا به این حد که امروزه برای آن حد و مرز جغرافیایی قایل می شوند ، محدود نبوده اند . هنوز هم طایفه هایی از این دو قوم در آنسوی مرز های ایران ، در کشورهای استقلال یافته ی جماهیر شوروی سابق به حیات اجتماعی خویش ادامه می دهند. در داخل کشور ما نیز طوایفی از این قوم در بیرون از مناطق استان گیلان یعنی در استانهای مجاور زندگی می کنند ، اما نسبت به اقوام دیگر آن استانها در اقلیت هستند و نمی توان چندان به ثبات آنها اطمینان داشت. اما در داخل استان چندین شهرستان وجود دارند که به زبان و فرهنگ گیل و تالش تعلق دارند و می توان به جاودانگی آنها امیدوار بود . که البته این ضریب اطمینان و امیدواری تنها با تلاش و مجاهدت مسئولان فرهنگی و سیاسی استان ، در جهت اقدام برای حفظ و بقاء این فرهنگها و قومیت ها در داخل استان افزایش خواهد یافت . در عصر حاضر تنها فرهنگها و قومیت هایی می توانند به حیات خویش ادامه دهند که نسبت به فرهنگ های همسایه پویا تر باشند و تلاش نمایند تا در مقابل تهاجم فرهنگی بیگانه ایستادگی کنند .
جغرافیای استان گیلان :
استان گیلان در جنوب غربی دریای مازندران و در شمال ایران واقع شده است و ۱۴۷۰۰ کیلومتر مربع وسعت دارد . استان گیلان سرزمینی است کوهستانی و جلگه ای که سه نوع آب و هوای متفاوت بر آن حکمفرماست :
۱- آب و هوای معتدل خزری در مناطق کوهپایه ای و جلگه ای .
۲- آب و هوای کوهستانی در ارتفاعات ۱۵۰۰ متر به بالا .
۳- آب و هوای نیمه خشک اطراف لوشان ، منجیل و گیلوان در شهرستان رودبار .
گیلان از نظر تقسیمات کشوری دارای ۱۶ شهرستان و ۴۰ بخش و ۱۰۶ دهستان و ۲۹۰۱ روستا و تقریباً شهر می باشد . شهر رشت مرکز این استان بوده و از نظر جمعیتی به دلیل جلگه ای بودن متراکم ترین شهرستان استان گیلان محسوب می شود . به استناد سرشماری سال ۱۳۷۵ استان گیلان ۸۹۶ / ۲۴۱ /۲ نفر جمعیت داشته است که ۱ / ۵۳ درصد آن را روستاییان و ۹ / ۴۶ درصد آن را شهر نشینان تشکیل داده اند . تراکم جمعیتی نیز دراین استان نسبت به کل کشور بسیار بالا است ( که تقریباً حدود چهار برابرمی باشد ) . این تراکم در سال ۱۳۷۵ برای گیلان ۱۵۲ نفر و برای کل کشور ۳۷ نفر در کیلو متر مربع ثبت شده است . شهرستان رشت به عنوان یک منطقه ی جلگه ای پرتراکم ترین شهرستان استان میباشد .
جغرافیای شهرستان آستارا :
آستارا بندری است که در جلگه باریکه ی غرب دریای خزر قرار گرفته است ومساحت آن بالغ بر ۳۳۴ کیلومتر مربع می باشد .
شهرستان آستارا به علت قرار گرفتن بین آذرباییجان ، گیلان و قفقازیه دارای آب و هوای بری و بحری است واز نظر نوع آب و هوا هیچ شباهتی با استانهای نام برده شده ندارد .
نام گذاری شهر آستارا :
در مورد نام گذاری شهر آستارا از آنچه که در کتابهای تاریخی آمده است می توان به (استرلاب ) ، ( استاره ) ، ( اصطراب ) ، (اصطارب ) ، ( آستره ) ، ( استررو ) و در نهایت آستارا اشاره کرد ، که به غیر از چند تا بقیه از دلایل مهمی برخوردار نیستند.نام آستررو ( آستارا ) همیشه ودر همه ی زمان ها برای مورخین و حتی مردم بومی این منطقه مثل یک معما بوده است و کسی نتوانسته با دلایل معتبر این نام را تفسیر کند . آنچه که روشن است و می توان آنرا ثابت کرد اینست که این محل از قوم کادوس (طالش ) و خزر و آس بوده و بعضی ها می گویند که چون در این منطقه آثار قدیمی و قبور عبرانی ها و یهودی ها و زرتشتی ها و مزدکی ها بدست آمده بنابراین این نامها از همان نام استر دختر یک یهودی گرفته شده است . اما باید دانست که زبان تالشی با زبان عبری زمین تا آسمان فرق دارد و در هیچ لغتی اشتراک ندارند و اگر هم گفته ی یک عده ی دیگر را قبول کنیم و آن را کلمه ای ترکی بدانیم باز هم به مشکل بر می خوریم زیرا تا پنجاه سال پیش ( ۱۳۲۰ ه ش ) مردم آستارا و حومه آن همگی به زبان تالشی تکلم می کردند و زبان تالشی در نام گذاری محله های آستارا به کار رفته است برای مثال کلمه ی « تله سیغی = سیب تلخ » تالشی است و در حال حاضر نام منطقه ی بزرگی در آستارا می باشد و « گیژه لو نا = لانه مرغ » نام قسمتی از مزارع می باشد که آن هم تالشی است و « میون یا می یان پشته =میان پشته » به زمینی گفته می شود که اطراف آن را آب گرفته باشد و آن هم تالشی است . این زمینها در فصول گرم از آب بیرون می آیند . عده ای دیگر می گویند که به علت بارش زیاد در محل آستارا و باتلاقی بودن آن در هنگام گذر ، بومیان منطقه به یک دیگر هشدار می دادند و به یکدیگر می گفتند ( هوسته رو ) که همین کلمه در فارسی آهسته رو معنی می دهد و به مرور زمان به کلمه ی آستارا تبدیل شده است . عده ای دیگر گفته اند چون در قدیم راههای ارتباطی آستارا با مناطق مجاور مانند اردبیل بسیار صعب العبور بود و از قاطر در این نواحی برای عبور و مرور استفاده می شده است به این جهت به این محل استر رو گفته اند یعنی جایی که فقط قاطر عبور می کند . عده ای دیگر گفته اند که به علت پر از ابر و مه بودن آسمان این منطقه و ریزش بارانهای شدید و مداوم ، همیشه در آسمان شبهای این نواحی ستاره مشاهده نمی شده است و مردم وقتی که یک شب ستاره می دیدند فریاد می زدند « آی ستاره » بدین معنی که فردا هوا خوب است ؛ چون ستاره در آمده است وهمین بعدها به آستارا تلفظ شده است . یک روایت دیگر نیز وجود دارد که درستی آن به حقیقت نزدیک تر است و آن این است که کلمه ی آستارا در گذشته توسط اکثر مردم بومی « استور او » یعنی راه کنار آب تلفظ می شده و دلیل آن نیز این بوده که در گذشته قبل از جاده کشی راه آستارا و انزلی و لنکران فقط از طریق جاده ی ساحلی بوده است که مردان و زنان صد ساله ی این منطقه آن را بیان کرده اند . همچنین کوه نشینان و تالش زبانان بومی آستارا نیز این را تأیید نموده اند و تحقیقات نیز صدق همین روایت را نشان می دهد . در کتاب فرهنگ معین جلد اعلام ص ۱۳۵ ، آستارا را « اِستر » نام شاهزاده کیخسرو معرفی کرده و شرح داده که استرآباد توسط این بانو آباد گشته است بنابر این با توجه به این عبارت تاریخ واژه ی آستارا به دوران اشکانیان بر می گردد (۱۰۷ میلادی ) و اگر آستارا نام همسر کیخسرو باشد پس این شاهزاده از اهالی کادوس همسر اختیار کرده است .بنا بر این با توجه به این سند می توان گفت که پایتخت کادوسیان نیز باید در همین منطقه بوده باشد و این نژاد مردم این منطقه را ثابت می کند.
قوم تالش ( کادوس ) :
قوم تالش در منطقه ای سر سبز و سرشار از جنگل ، در نواحی شمالی ایران در استان گیلان زندگی می کنند و از اقوام قدیمی ایرانی هستند که حتی قبل از ورود آریایی ها در این مناطق سکونت داشته اند . تاریخ نویسان از این اقوام تحت عنوان کادوسی ها نام می برند . امروزه این اقوام در چند شهرستان استان گیلان سکونت دارند و از اقوام بزرگ گیلان به شمار می آیند .
زبان و نژاد مردم آستارا :
نژاد مردم آستارا از نژاد اصیل کادوس ( کادوش ) می باشد و کادوسیان ایرانی الاصل بوده و از هزار و پانصد سال قبل از مسیح در این منطقه به طور اجتماعی زندگی می کردند و تا امروز زبان تالشی را از گزند روزگار حفظ کرده اند . تاریخ را هم که ورق بزنیم مشاهده می کنیم که ارتفاعات غربی که دنباله ی سلسله جبال البرز به شمار می آید و به علت سکونت قوم کادوس سلسله جبال تالش شهرت یافته است و حتی قبل از آمدن آریایی ها کادوسی ها در این منطقه می زیسته اند . اقوام کادوس ، زبان و رفتار و حتی عادات آنها بسیار به هم نزدیک و زندگی اجتماعی آنها بر روی دو اصل استوار بوده است :
۱ ـ حفظ خانواده و عادات و سنن
۲ ـ مالکیت اراضی
در خانواده ها حاکمیت مطلق با پدر خانواده است و تعدد زوجات برای حفظ وراثت خانواده در گذشته مرسوم بوده است .
زبان و گویش این منطقه از قدیم تالشی بوده وبه علت همسایه گی با آذری زبانان از آذری نیز استفاده گشته است . اما امروزه در شهر به زبان آذری و در روستاها هم به زبان آذری وهم به زبان تالشی تکلم می شود.
آئین و مذهب مردم آستارا :
اهالی منطقه ی آستارا تا قبل از ورود سادات زیدیه و روحانی بزرگی چون سید جمالالدین روحی تبریزی و پیدایش بابا های صوفی دینهای زرتشتی ، خرم دینی ، مهر پرستی و کلیمی را پیرو بوده اند و قبر های موجود از زرتشتیان و کلیمی ها و وجود غار بابک در « فندق لیق » و قلعه ی « بزّه » در« لا تون » یعنی ( بزه قلعه در لاتون ) و قلعه ی شیندان که مقر فرماندهی و استقامت بابک بوده است ، همگی تأیید گر این عبارت اند . بعد اسلام مذاهب ائمه اربعه مخصوصاً مذهب شافعی و سپس زیدیه رو به رشد نهاد و در حال نزدیک به اکثریت مردم آستارا شیعه ی اثنی عشری و دیگر شعب تشیع می باشند . همچنین از ادیان غیر اسلام نشانی بر جای نمانده است . در دوره ی باستان بخصوص در منطقه ی قفقاز و نواحی آستارا و تالش ایزد مهری به نام میترا مورد ستایش بوده است که به این آیین مهرپرستی با میترائیسم گفته اند . بعدها این دین بر روی دینهایی چون زرتشت و مسیحیت تأثیرگذار بوده وبه روم و یونان و بسیاری از کشورهای خاورمیانه راه پیدا کرد ولی امروزه از آن نشانی باقی نیست جز مراسم هایی که در دین زرتشت از آن دین گرفته شده است .
ملیت و ارزش سواد در آستارا :
فقط مردم این منطقه در دوران شیروانشاهان تابع آنان بودند اما پس از انقراض حکومت شیروانشاهان تابعیت کشور ایران را داشته و دارند. در دوره ی قاجاریه رفت و آمد بازرگانان و خارجیان و شاهزادگان قجری به آستارا سبب نفوذ تمدن جدید به این شهر شد و بسیاری از همین شاهزادگان در آستارا درس خوانده اند مانند : کیقباد میرزا فرزند داراب ، میرزاشاهزاده محمد خان فرزند میرزا ، و … . علم و سواد از دیر باز در آستارا مورد احترام و ارزش بوده است و در سرشماری سال ۱۳۳۵ ش در شهر آستارا که در آن زمان بخشی از استان آذرباییجان شرقی و تابع شهرستان اردبیل محسوب می شد ، درصد باسوادان مرد ۹۲ درصد و زن ۷۵ درصد ثبت شده است که در مجموع باسوادان مرد و زن ۷۵ درصد منظور شده است . در سال ۱۳۴۵ میزان شاخص مرد و زن باسواد ۲/۵۹ درصد ثبت شده که بعد از شهر تهران در رده ی دوم جدول قرار گرفت و این در مقایسه با میزان علم و سواد در شهرهای دیگر قابل توجه بود زیرا در زمانی که تحصیل برای خانم ها سخت و پرمخاطره بود ، آمار مردم آستارا نشانگر ارزش و احترام یادگیری سواد حتی برای خانم ها را نشان می دهد .
شغل مردم آستارا :
آستارا منطقه ای است دارای کشاورزی و به خاطر قرار گرفتن در مجاورت آذرباییجان و گیلان و قفقازیه محل تجارت و داد و ستد نیز بوده است . اهالی به وسیله ی کشاورزی ، دامداری و تجارت و صیادی امرار و معاش می کنند و عده ای نیز کارمند دولت می باشند . صادرات آستارا بیشتر برنج ، صیفی جات و فراورده های جنگلی ، ماهی و پرندگان مهاجر بوده است . این شهر از محدوده شهرهایی است که جمعیت زنان و مردان آن طبق سرشماری سال ۱۳۶۵ تقریباً برابر است . فعالیت های تجاری بین روسیه از طریق تالش با ایران از دوران مغول و صفویه و شاید از آ ن روزی که نام آستارا به این منطقه اطلاق شد آغاز گشته ( با خرید و فروش برنج و زغال ) و از همان زمان منطقه ای تجاری محسوب شده است . هر چند آستارا دارای ساحلی کم عمق بوده و برای ایجاد بندر گاه خیلی هم مناسب نبوده است ، ولی تاریخ نشان می دهد که از عهد شاه اسماعیل صفوی آستارا بندر گاه بوده و قایق های تجاری برای حمل بار و سرباز و آذوقه به این مکان می آمدند . همچنین از زمان فتحلی شاه رسماً دارای گمرک بوده است .
آداب و رسوم مردم آستارا :
۱- در آستارا نیز به مانند دیگر مناطق ایران در شب آخرین چهارشنبه ی سال جشن بر پا می شود و مردم این ناحیه به رسم ایرانیان کهن آتش روشن میکنند و از روی آتش می پرند و هنگام پریدن از روی آتش اشعار و دعاهایی می خوانند که بیشتر آنها با قومهای دیگر ایرانی مشترک می باشد . در شب چهارشنبه سوری کودکان و جوانان برای دستمال و شال انداختن به خانه ی آشنایان رفته و دستمال می اندازند . این رسم از گذشته ها وجود داشته و هنوز در بعضی از خانواده ها انجام می گیرد و به این طریق دخترانی که دم بخت هستند را گاهاً به دستمال بسته و با پسرانشان نامزد می کنند و تا سال آینده به خانه ی بخت می آورند .
۲- در آخرین شب چهارشنبه ی سال اگر چیزی از وسایل و اثاثیه خانه ( مخصوصاً الک ) چنانچه در نزد همسایه باشد فوراً پس گرفته می شود و تا غروب آفتاب به خانه بر می گردانند و عقیده دارند که چنانچه اشیاء امانت تا غروب به خانه بر نگردد برای صاحب اشیاء در سال جدید بد شگون خواهد بود .
۳- پانزده روز به عید مانده دسته های نورشید ( مخفف نوروز شده می باشد و معنی خورشید نو را می دهد ) در کوچه ها راه می افتد و می خوانند : ( نورشید شد ، نورشید شد – عالم بابا فیروز شد – باشد مبارک نوروز ) و به این شیوه از مردم و صاحبخانه ها عیدیانه ( عیدی ) که شامل پول ، تخم مرغ ، برنج و سایر چیزها است ، دریافت می کنند .
۴- در بعضی از مناطق آستارا رسم است که در شبهای جمعه آتش یا شئ ای را از خانه خارج نمی کنند و حتی به همسایه ها نیز به امانت چیزی نمی دهند چون معتقدند که این کار بد یمنی را به همراه دارد.
۵- در عید نوروز هنگام ساعت تحویل سال مثل تمامی مناطق ایران سفره ی هفت سین گذارده می شود و همه ی اهل خانه به دور آن جمع شده و پدر یا پدر بزرگ پس از خواندن دعا ، شمع روشن کرده و سال نو را تبریک می گوید و سپس دیدار از بزرگان قوم و اهل فامیل آغاز می شود و سعی می کنند که دراین دید و بازدید ها کینه و کدورت ها را فراموش کنند .
۶- رسم مهمان نوازی از قدیم در مناطق آستارا وجود داشته است و هنوز این رسم به قوت خود باقی است . اگر مهمان ناخوانده یا غریبه ای بر منزل وارد شود از او پذیرایی به عمل می آید چون این اعتقاد وجود دارد که مهمان حبیب خداست و نباید از او سئوال کرد که کیست و از کجا می آید و به کجا می رود و حتماً سه روز مهمان را به خاطر خدا باید پذیرفت . حتی اگر این مهمان غریبه یا یک بی پناه باشد .
۷- اگر شخصی مشک سفالی کره کشی ، که در اطراف آستارا به آن ( نهره ) و در بعضی از محلات گیلان به آن ( نهخه ) می گویند ؛ را چنانچه با سر باز به جایی حمل کند و این عمل را دامداران ببینند بلافاصله آن نهره را می شکنند چون معتقدند که اگر کسی نهره را دهن باز ( سر باز ) به جایی حمل کند خیر و برکت از کلیه ی دامها خواهد رفت و شیرهای دام بی کره خواهد گشت یعنی خیر و برکت از منطقه می رود و محصولات لبنی نیز کم می شود .
۸- در شبهای دراز پاییز و زمستان خانواده ها و بزرگان و آشنایان دور هم جمع می شوند و داستان گذشتگان و قدما را برای نوجوانان و جوانان تعریف می کنند . بیشتر این داستان ها مطالبی از قبیل ، شجاعت ، دلاوری ، پند ، پهلوانی و دفاع از ناموس را در بر می گیرد، مانند قصه های ملک محمد ، ملک احمد ، ملک جمشید و… . باز گویی این داستان ها جوانان و نو جوانان را با ناموس پرستی و دفاع از خاک وطن انس می دهد و آنها این الگو ها را در مدرسه ی ناموسی و سنتی آبا و اجدادی خود یاد می گیرند.
۹- مراسم ازدواج در مناطق آستارا متفاوت بوده است . ولی آنچه که در همه جای آستارا بیشتر به چشم می خورد این است که همه ی آنها سعی می کنند که عروسها و داماد های خود را از خانواده های اصیل انتخاب کنند . هیچ ازدواجی بدون رضایت پدر و مادر صورت نمی گیرد و جشنهای ازدواج تشکیلی از آداب و رسومات مردم تالش و آذرباییجان بوده است . از دیگر مراسمات ، جشن ختنه سوران ، خواستگاری و مراسم عقد ، بریدن ناف نوزاد و مراسم نام گذاری نوزاد را می توان نام برد .
خرافات رایج در آستارا :
اگر امروزه در میان نسل جوان صحبت از جن و پری و قول و دیو به میان آید ، اغلب آن را به باد تمسخر می گیرند ولی بازهم نمی توان قصه های کودکان را که در همین زمینه ها نوشته می شود ، انکار کرد .
مردم آستارا عقیده دارند که جن موجودی است که به چشم دیده نمی شود و در حمامهای کهنه و خرابه های اطراف گورستان زندگی می کند و گربه های سیاه شبه ای از جن ها هستند و بنابر این نباید آنها را اذیت کرد .
آنها عقیده دارند اگر نوزادی مرتب گریه کند یعنی که عوضی شده است یعنی جن بچه ی اصلی را با بچه ی خودش عوض کرده است بنا بر این طفل را به گورستان برده و در کنار قبری می گذارند . مادر کودک مدت کمی از فرزند فاصله می گیرد و پس از چند دقیقه دوباره بچه را بر می دارد و عقیده دارند که جن بچه را دوباره عوض می کند و بچه ی خودش را برداشته و می رود .
همچنین در کنار زنی که حامله است سیخ یا چاقویی میگذارند تا اینکه موجودی به نام « آل » به سراغ زائو نیاید ( آل نام زنی است که قدی بلند و لاغر دارد و کارش دزدیدن جگر گوشه ی زائو هاست ).
از دیگر عقاید خرافی آنها این است که اگر روزی باران تند ( رگبار ) در هر یک از فصول ببارد و بلافاصله هوا آفتابی شود گویند که شغال یا گرگ بچه می زاید .
اگر جغدی بر بام یا درخت توی حیاط خانه بنشیند و صدایی بلند یا آوازی ترس انگیز از خود بیرون دهد آن را شوم دانسته و فوراً صاحبخانه آیینه و قرآن به دست از منزل بیرون آمده و به جغد خوش آمد می گوید و او را قسم میدهد تا صدمه ای به آن خانواده نرساند .
اگر گربه ی خانه دست خود را بلیسد ( زبان بزند ) عقیده دارند که مهمان وارد خانه خواهد شد و باید زودتر تدارک دید .
اگر ستاره ای در آسمان سَُر بخورد ( منظور همان شهاب سنگ است ) معتقدند که هر کس در آسمان ستاره ای دارد و افتادن یک ستاره یعنی اینکه یک نفر می میرد .
اگر بچه ای سرخک گرفته باشد اهل خانه در کنار او دور از چشم مردم ، تخم مرغی قرار می دهند تا وقتی آدم ناپاکی اگر در بین ملاقات کننده ها بود آن بچه از چشم زخم او در امان بماند و به جای او آن تخم مرغ هدف چشم زخم قرار گرفته و می شکند .
در سالهایی که باران نبارد و مزارع را نیاز به آب شود ، معتقدند اگر روی سادات آب بپاشند یا علمی و یا مهر و جانمازی را در دریا بیاندازند نزول باران حتمی است .
اگر در سالی زیاد باران ببارد معتقدند که باید نام چهل آدم کچل را ببرند و به تعداد آنها در یک نخ گره بزنند و آن نخ را بر درختی ببندند و بعد با شلوار به آن بزنند باران بند خواهد آمد .
بازی های رایج در آستارا :
با توجه به اینکه منطقه ی آستارا یک منطقه ی مرزی می باشد و در طول تاریخ ، کشور ما همیشه مورد تهاجم و تاخت و تاز بیگانگان بوده است مردم این سامان جهت رویارویی با دشمنان بیشتر به ورزشهای رزمی و سایر ورزشهای باستانی از قبیل اسب سواری ، دویدن ، تیر اندازی ، شنا ، کشتی و مشت زنی علاقه نشان داده اند . ورزش فوتبال از زمان جنگ جهانی اول به بعد که انگلیسی ها بر آستارا تسلط یافتند در این ناحیه رونق گرفت و این شهر در سال ۱۳۰۶ شمسی به اوج افتخارات خود در فوتبال نایل آمد . تیم فوتبال صداقت آستارا در همان سال در دو مسابقه با همسایه های شمالی خود بر تیم های لنکران وبادکوبه پیروز شد و افتخاری برای کشور در آن عصر کسب نمود و هنوز هم ورزش دوستان آستارایی به آن افتخار می کنند .
از ورزشهای سنتی می توان به کمر بازی ( قیش بازی یا قیئش وئردی یا قارپوشماق اویونو ) ، بازی سه پایه ( ملّا هرای = کمکم کن ملّا ) ، بازی یه یرسن (قایم باشک در آب ) ، بازی جوز – جوز ( نوعی چوگان بازی است ) و … اشاره کرد .
عقاید رایج در قوم تالش :
– هنگامی که عروس وارد خانه ی داماد میشود اگر اول پای راست خود را به آنسوی آستانه ی در بگذارد ( ناخودآگاه ) می گویند فرزند اولش پسر است ، اما اگر اول پای چپ خود را به آنسوی آستانه ی در بگذارد می گویند فرزندش دختر خواهد شد .
– وقتی عروس وارد خانه ی داماد شد یکی از بستگان داماد به نیت اینکه فرزند ذکور به دنیا بیاورد کمر بندی چرمی ( dala ) به دور کمر او می بندد و عروس سه روز نباید آن کمر بند را باز کند و از خود دور نماید .
– اگر جنین در چند ماه اول بیشتر در سمت چپ شکم مادر قرار گیرد می گویند دختر است ، اما اگر بیشتر در سمت راست باشد می گویند پسر است .
– عقیده دارند کودکی که تازه به زبان آمده است اگر برای بار اول نام پدر را به زبان بیاورد فرزند بعدی مادرش پسر خواهد بود و بر عکس .
– اگر زن هنگام حاملگی آب تیره ی رود خانه را بخورد جنین او دختر خواهد شد و اگر ماهی زیاد بخورد چشم فرزندش آبی خواهد شد .
-اگر از روی کودک عبور کنی یا او را از لای دو پا بگذرانی آن کودک قد نمی کند .
-اگر زن حامله توت وحشی یا تمشک بخورد بچه اش شرور می شود .
-کسی که پشت زن حامله بنشیند در روز محشر باید او را کول بگیرد .
-اگر لب کودک را ببوسی پته در می آید .
-اگر کف دست کودک را ببوسی دچار بی خوابی می شود .
– اگر کف پای کودک را ببوسی وقتی بزرگ شد نمی تواند از پل بگذرد .
-اگر کودک را زیاد ببوسی لاغر می شود .
-کودکی که انگشت پای خود را می مکد جفت خود را طلب می کند .
-وقتی کودک را در گهواره می خوابانند کسی نباید از اطاق خارج شود چون خواب کودک را با خود به همراه می برد .
-ناخن بچه ی کمتر از یک سال را نباید چید چون دزد و فضول بار می آید .
– اگر مژه ی چشم راست کسی بخودی خود بلرزد در همان ساعت نام آن کس را در جایی به نیکی یاد کرده اند اما اگر مژه ی چشم چپ بلرزد نامش را به بدی یاد کرده اند .
-اگر سر دو نفر بطور اتفاقی به هم بخورد هر دو نفر باید بر روی زمین تف نمایند ، هر کس که تف نکند سرش کچل خواهد شد .
-اگر کف پای کسی خارش کند به زودی عازم سفر خواهد شد .
– هر کس که قلقلکش نگیرد حرام زاده است .
-اگر کسی به هنگام غذا خوردن زبان خود را اتفاقی گاز بگیرد معنی اش این است که به زودی گوشت فراوانی خواهد خورد .
-زنی که فرزندی فوت شده دارد ، نباید موی ریخته شده ی سر خود را در آتش بیاندازد ، چون باور بر این است که بوی موی سوخته در آن دنیا به مشام کودک مرده می رسد و او را رنج می دهد زیرا او گمان می کند که مادرش در جهنم افتاده است .
– اگر کسی شب هنگام آدامس یا سقز بجود ، گوشت مرده ی خود را می خورد .
– کسی که شب هنگام از پای درخت گردو عبور می کند باید یکی از برگهای آن درخت را بچیند تا آل یا پریان به او آسیب نرسانند .
-در روز اول هفته یا ماه اگر چیزی در خانه بشکند تا پایان آن هفته یا ماه وسایل زیادی خواهد شکست .
-روز جمعه آدم غیر سیّد نباید اسفند در آتش بریزد .
-اگر کسی روز سه شنبه به مسافرت برود برایش حادثه ی بدی پیش می آید.
ترانه هایی برای دامها در قوم تالش :
زنان تالشی هنگامی که می خواهند گاوها شان را بدوشند ، برای شان ترانه هایی زمزمه می کنند. دست نوازش به پشت و پهلوشان می کشند و با آنها مثل انسان با انسان ، حرف می زنند و هر یک را به نامی خاص صدا می زنند نامهایی مانند : رش گو ، سیوگا ، نوز گو ، زرگو ، زن گو ، ویل گو ، ال گو ، اُوَینه ، پری یَ ، نوزن ، ویل سو ، و… بیشتر ترانه هایی که تالشان برای گاوهای شان می خواندند به مرور زمان از بین رفته است . فقط شماری از آنها در اذهان باقی مانده و یا در جایی ثبت شده است.
نوروز در بین اقوام تالش :
با آغاز نوروز همزمان با دگرگونی و جنبشی که در طبیعت ظاهر می گردد مردم دیار تالش نیز دست به خانه تکانی و شستن اثاثیه ی قابل شستشو در رودخانه ی پر آب می زنند .
نوروزنامه خوانی : نوروزنامه خوانی کاری گروهی است و هر گروه نوروزه خوان معمولاً از سه نفر تشکیل شده است و هر یک از این سه نفر وظیفه ی مشخصی دارد ، نفر اولی که خوش صداتر است ، تکخوان و نفر اصلی گروه به شمار می رود . نفر دومی واگیر گر ، دم گیرنده یا همخوان گروه است و نفر سومی حمل کننده ی بار یا کوله بار کش است ؛ که هدایای داده شده از طرف مردم را حمل می کند . این گروه پس از تاریک شدن هوا گشت و گذار خود را در محله ها آغاز می کنند و به هر خانه ای که می رسند بی هیچ مقدمه ای نوروز خوانی را شروع می کنند و صدا و آهنگشان بسیار زیبا و دلپذیر است . هدیه ای از طرف صاحب خانه به نوروز خوانها داده می شود گاه نقدی و گاهی چیزهایی از قبیل برنج ، قند ، جوراب و تخم مرغ می باشد .
بازی شبهای نوروز در بین تالشها: از بازی های عید نوروز که سرگرم کننده ی مردم این دیار در این ماه است؛ بازی ( agela jany = جنگ تخم مرغ ) یا تخم بازی می باشد و آن به این شکل است که دو نفر بازی گر یک یا چند تخم مرغ را برداشته و پس از شرط نمودن بر سر یکی از موارد زیر بازی را آغاز می کنند :
۱- سر به سر و تا به تا : یعنی این که سرها و ته های تخم مرغهایشان را به هم بکوبند .
۲- سر به سر : یعنی فقط سر تخم مرغ هایشان را به هم بکوبند و یا بر عکس .
۳- دِسر به ای سر: یعنی یک نفر دو سر تخم مرغش را به یک سر تخم مرغ طرف مقابل بزند .
۴- تک به تک : یعنی دو پهلوی تخم مرغهای خود را به هم بکوبند .
پس از انتخاب یکی از شرطهای بالا ، بر سر اینکه کدام یک تخم مرغش را نگه دارد و کدام یک تخم مرغش را بکوبد ، گفتگو در می گیرد . پس از رسیدن به توافق ، یک نفر تخم مرغش را نگه می دارد و طرف مقابل با تخم مرغش ضربه ای نه چندان محکم به تخم مرغش می زند ،هرکدام از تخم ها که شکست از آن حریف مقابل می شود .
بخت گشایی قوم تالش درعید نوروز: یکی دیگراز مراسمات عید نوروز مراسم بخت گشایی دختران است و آن به این شکل است که دخترانی که دوران بلوغ و جوانی خود را می گذرانند و از هر لحاظ آماده ی ازدواج هستند ، ولی هنوز همسر مناسبی نیافته اند و به حساب فکر می کنند که بخت شان خوابیده است ، صبح روز عید نوروز ، دور از چشم دیگران یک تکه قند و یک تکه نمک را در گوشه ای از محوطه ی خانه ی خود در زمین دفن می کنند و صبح روز سیزده سال به سراغ آن رفته و خاک و خاشاک را از روی آن کنار میزنند اگر آن تکه قند و نمک آب شده و از بین رفته باشد باور دارند که گرهً بخت شان گشوده شده و در آن سال ازدواج خواهند کرد .
چهره ها و آثاری که به قوم تالش اشاره دارند :

** فرهنگ عامه آن بخشی از دانش بشر است که در گذر اعصار سینه به سینه ،نسل به نسل گشته و به ما انتقال یافته است . ترانه ها ، افسانه ها ، باورها ، ضرب المثل ها ، تمثیل ها ، لالایی ها و دیگر آثار ادبی شفاهی از آن جمله میباشند و ما نمونه های بسیار غنی و متنوع آن را هنوز میتوانیم در دفتر حافظه و ذهن قوم تالش مرور نماییم . پیش از این تا بوده پدران و مادران ما با این گنج دل انگیز معنوی زندگی کرده و از آن بهره ها برده اند . از آغاز سده ی نوزدهم تا کنون در جمهوری آذرباییجان و اروپا و دیگر کشورهای جهان ، گروهی از زبان شناسان ، سیاحان و دیگر دانشمندان و متخصصان به فرهنگ عامه ی تالش توجه داشته و به آن علاقه مند بوده اند . تا جایی که برای نخستین بار « الکساندر خودزکو » در کتابی که به سال ۱۸۴۲ م در لندن منتشر کرده تعداد ۱۵ دوبیتی تالشی را آورده است.
** « ای. ن. برزن » استاد دانشگاه کازان در کتاب خود که به سال ۱۸۵۳ منتشر کرده ، دوبیتی های گردآوری شده به وسیله ی « خودزکو» را نقل کرده و شرح و توضیحاتی بر آن نوشته است .
** دانشمند شهیر « پ. ف. ریس » متأثر از مشاهدات سه روز اقامت خود در بین تالشان ، مقاله ی پر ارجی با عنوان « زندگی و زبان تالشان » در سال ۱۸۵۵ منتشر کرده که در آن چهل دوبیتی عامیانه و دو قطعه دیگر از اشعار تالشی را گنجانده است .
** پروفسور « ا.دوُرن » محقق روسی ضمن دو بار مسافرت پژوهشی به نواحی تالش نشین ، یکبار در ۱۶ اکتبر سال ۱۸۶۰ و سپس از ۲۷ آوریل تا ۴ ماه مه ۱۸۶۱ ، نمونه های ارزشمندی از افسانه ها ، دوبیتی ها ، اشعار ، لطیفه ها و دیگر مطالب فولکلوریک آن مردم را گردآوری و در کتاب خود موسوم به « کاسپین » گنجانده و آن کتاب را در سال ۱۸۷۵ منتشر کرده است .
** دانشمند فارسی دان ، « ب . هیگر » نیز در سال ۱۹۰۱ در نشریات استراسکبورگ نمونه های زیادی از فولکلور تالش را نشر داده است .
** باستان شناس نامدار فرانسوی « ژان دمورگان » نیز در زمینه ی شناساندن فرهنگ عامه ی تالش زحماتی کشیده است .
** و « میلر » ۱۹۵۶ – ۱۸۷۷ استاد دانشگاه مسکو ، دانشمند دیگری است که در راه شناخت و شناساندن زبان و فولکلور تالش رنج فراوان کشیده و منشأ خدمات سترگی شده است . او دو بار در سالهای ۱۹۰۲ و ۱۹۲۵ به نواحی تالش نشین سفر کرد و هر بار تمام فصل تابستان را به پژوهش در زبان و فرهنگ آن مردم پرداخته که نتیجه ی آن تألیف و انتشار هفت کتاب و رساله ی گران سنگ بوده است . از آن جمله می توان « متون تالشی – ۱۹۲۶ » و « زبان تالشی – ۱۹۵۳ » را نام برد . این دو اثر به حق گنجینه هایی هستند که به ما ارث رسیده است . در دهه ی ۱۹۳۰ ، گروهی از روشن فکران و رهبران حرکات ملی تالشان ، در جمهوری آذرباییجان ، مجدانه در راه گردآوری فرهنگ عامه و احیاء زبان و فرهنگ تالشان قدم گذاشتند . پیشاهنگ این گروه « ذولفقار احمد زاده » و « مظفر نصیرلی » بودند.
** « م. نصیری » در سال ۱۹۳۱ کتاب « ترانه های تالشی » را منتشر کرد و در نشریه ی «atul a = تالش سرخ » مقالات و مطالب فراوانی در زمینه ی فرهنگ عامه ی تالش چاپ کرد .
** در سال ۱۹۷۵ « ا.عیسی زاده و ن.محمد اف » ، کتاب پرباری با نام « خلق ماهنه لرواویون هوالر=ترانه های مردم و نغمه های شاد » منتشر کردند که در آن فصلی به ترانه های تالشی اختصاص یافته است . دبیر مدارس ماساللی ، « جبار علی اف » ، با انتشار کتاب « یولون سیخن = سخن بزرگان » که در زمینه ی تاریخ و فرهنگ تالش می باشد ، فصل تازه ای در شناساندن ادبیات این قوم می گشاید .
** در سال ۱۹۸۹ در روستای aqiasa لنکران ، بولتونی منتشر شد به نام « صدای تالش » در شماره ی دوم این بولتون مطالب جالب توجه ای درباره ی فولکلور تالش درج شده بود ، به دنبال انتشار آن بولتون مرکز مدنیت تالش شعبه ی مسکو ، بولتون دیگری منتشر می کند ؛ موسوم به « تولیش » که در شماره های مختلف آن توجه ویژه ای نسبت به امر گردآوری و نشر فرهنگ عامه ی تالش مبذول می شود و در نشریات محلی شهرستانهای لنکران و ماساللی و آستارا نیز صفحاتی به تالشی اختصاص می یابد .

سخن پایانی :

منطقه ی آستارا در طول تاریخ یک بندر تجاری مهم بوده تا آنجا که حتی در منابع تاریخی عصر صفوی نیز از آن به عنوان یکی از بنادر بزرگ کشتیرانی کشور نام برده شده است . در سده ی اخیر به علت کم عمق بودن و بسیاری از دلایل سیاسی ، کشور روسیه از رفت وآمد کشتیهای خویش در این بندر جلوگیری به عمل آورد و با روی کار آمدن بندر انزلی از اهمیت تجاری بندر آستارا کاسته شد . منطقه ی آستارا برای مدتی از تاریخ جزء استان آذرباییجان شرقی گردید و پس از آن در سال ۱۳۳۸ دوباره به استان گیلان بازگردانده شد . مردم آستارا از لحاظ تاریخی با مردم گیلان ریشه ی قومی و نژادی داشته و از اقوام کادوسی که در مناطق مهم گیلان زندگی می کردند و از اقوام اصیل گیلانی محسوب می شوند و حتی سالها قبل از آمدن آریایی ها در این منطقه سکونت داشتند ؛ بشمار میروند .
تالشها ( کادوسها ) و گیلها دو قوم از اقوان بزرگ گیلان محسوب می شوند و همین ریشه ی تاریخی و فرهنگی سبب می شود که بر اهمیت حفظ این منطقه در کنار استان گیلان افزوده شود . در طول مدت زمانی که آستارا جزء استان آذرباییجان شرقی بوده ، چه به دلیل مجاورت با مردم ترک زبان و چه به علت مهاجرت مردم آذری زبان به این منطقه ، فرهنگ آذری برفرهنگ تالشی مردم آستارا تاًثیر گذاشته و یکی از بزرگترین عناصر تشکیل دهنده ی فرهنگ ( زبان ) را در این منطقه بطور کامل دگرگون کرده است . امروزه دیگر در مناطق شهری آستارا از زبان تالشی خبری نیست و در روستاهای این منطقه نیز مردم از هر دو زبان تالشی و ترکی استفاده می کنند که باز هم کفه ی ترازوی زبان ترکی سنگین تر است .
این دگرگونی زبانی تا آنجا پیشرفت کرده که مردم کشور ایران از شهرستان آستارا به عنوان یکی از شهرهای ترک نشین نام می برند و حتی بسیاری نمی دانند که اصلیت مردم آستارا ریشه در قوم تالش ( کادوس ) دارد . همین امر میزان تاًثیرگذاری فرهنگ ترک بر فرهنگ تالش را در این منطقه اثبات می کند . امروزه در بعضی از مناطق آستارا فقط از زبان تالشی نام چند کوچه و خیابان یا بعضی از اصطلاحات تالشی به یادگار مانده و صرفاً از اصالت تالشی مردم آستارا در کتاب ( تاریخ جامع آستارا و حکام نمین ) صحبت به عمل آمده است .
منابع :

۱- نعمت الهی آستارایی ، بهروز / ۱۳۸۰ / تاریخ جامع آستارا و حکام نمین / انتسارات شیخ صفی الدین .
۲- عبدلی ، علی / ۱۳۶۹ / تاتها و تالشان / چاپ نوبهار با همکاری انتشارات ققنوس .
۳- وزارت آموزش و پرورش / ۱۳۸۲ / جغرافیای گیلان/ انتشارات وزارت آموزش و پرورش.
۴- محمد اف ، هلال / عبدلی ، علی / فصلنامه ی فرهنگ گیلان ، سال اول، شماره ی ۱ ، رشت ۱۳۷۷ .