آخرین اخبار : 

فقر و تأثیر آن بر جوامع انسانی

نام مقاله : فقر و تأثیر آن بر جوامع انسانی

گردآورنده : نقی اصغری ( کارشناس مسایل فرهنگی )

                                       فقر

فهرست مطالب موجود در این مقاله :

۱ ـ مقدمه

۲ ـ اهمیت بررسی مسئله فقر

۳ ـ مفهوم فقر

۴ ـ فقیر به چه کسی گفته می شود ؟

۵ ـ چرخه ی فقر یعنی چه ؟

۶ ـ مفاهیم پیشرفت و توسعه

۷ ـ چرا بعضی از کشورها غنی و بسیاری دیگر فقیرند ؟

۸ ـ افزایش جمعیت در کشورهای جهان سوم دلیلی برای فقر

۹ ـ رشد اقتصادی ابزاری مناسب جهت کند کردن آهنگ رشد جمعیت انسانی

۱۰ ـ اولین همایش جمعیت جهانی تحت حمایت سازمان ملل متحد و بررسی رابطه ی بین رشد اقتصادی و رشد جمعیت

۱۱ ـ دومین همایش جمعیت جهانی تحت حمایت سازمان ملل متحد و بررسی رابطه ی بین رشد اقتصادی و رشد جمعیت

۱۲ ـ فرهنگ و تأثیر آن بر زندگی انسانی و مسایل اقتصادی

۱۳ ـ تخریب محیط زیست در بستر پدیده نیاز و فقر

۱۴ ـ تأثیر متقابل فقر و سواد بر یکدیگر

۱۵ ـ سخن پایانی

۱۶ ـ منابع

مقدمه :

یکی از مهمترین معضلات جهان سوم و تا حدودی کشورهای در حال توسعه ، مسئله فقر می باشد . با توجه به خصلت چند بعدی فقر پرداختن به این مقوله نیز ابعاد مختلفی را در بر می گیرد که بررسی هر یک از این ابعاد زمان و هزینه های فراوانی را اتلاف خواهد کرد . فقر اقتصادی ، فقر آموزشی ، فقر تاریخی ، فقر سیاسی ، فقر صنعتی و از همه مهمتر فقر فرهنگی ؛ از مهمترین مشکلاتی هستند که بسیاری از کشورهای جهان هنوز نتوانسته اند حتی به طور نسبی با آن بر خورد کنند و بر آن فائق آیند . علی رغم حمایت های همه جانبه ی سازمانهای بین المللی که برای ارتقاء سطح پیشرفت و توسعه ی ملل مختلف و جوامع بشری به وجود آمده اند هنوز گام بزرگی برای رفع این معضل برداشته نشده است و ما همچنان این پدیده ی شوم را در بستر جوامع به نظاره نشسته ایم .

فقر تعاریف گوناگونی را به خود گرفته و از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت مفهومی دارد . مهمتر از همه این است که ممکن است چیزی که در یک جامعه فقر نامیده می شود در جامعه ای دیگر ثروت باشد و یا بر عکس . اما جدای از این تفاوتها خود مسئله ی فقر مشخصه هایی دارد که با مشاهده ی آنها می توان به وجود فقر و یا عدم وجود فقر تا حد نسبی آن پی برد . از سوی دیگر حدود خط فقر نیز از فرهنگ و جامعه ای به فرهنگ و جامعه ای دیگر کاملاً متفاوت است که البته با استفاده از علم و تجربه می توان بر میزان آن آگاهی یافت . با توجه به بررسی های کارشناسان مربوطه آن هم در سطح جهانی ، تعداد فقرا در جهان رو به افزایش است و این امر شامل کشورهای در حال توسعه و صنعتی هم می شود .

نکته ی اساسی که خود را بر مدیران و مسئولان اجرایی و محققان در حیطه های کاملاً مرتبط علوم اجتماعی و علم اقتصاد ، تحمیل می کند این است که به شکلی معماوار ، فقر اگر چه واپس می نشیند ، ولی فرایند کاهش پیوسته سطح زندگی برخی دستجات اجتماعی و برخی گروههای سنتی تشدید می شود . از نظر آماری اندازه گیری مسائل فقر از طریق تعریف خطی نمایانگر درآمد سرانه امکان پذیر است . بر اساس این تعریف فرد یا گروهی که در زیر این خط قرار داشته باشند ، در ارضاء نیازهای اساسی خود با تضییقات غیر قابل قبولی مواجه هستند . البته این خط بر اساس سطح عمومی توسعه تغییر می کند . آنچه که برای کسی فقر محسوب می شود ، برای دیگری می تواند ثروت باشد . بنابراین ، آنچه که با آن فقر تعریف می شود ، هم در سطح نیازهای فیزیولوژیک اولیه و ابتدایی و هم در سطح ارضای نیازهای فرهنگی و معنوی مطرح است .

بسیاری از محققین و کارشناسان مسایل اجتماعی ، فقر اقتصادی را مهمترین عامل وقوع جرم در جامعه دانسته اند و بیان کرده اند که تا زمانی که فقر مالی برای افراد هر جامعه ای بر طرف نشود ؛ بستر چنین اجتماعی می تواند مجرم خیز باشد و افراد را به دلیل تنگدستی به سوی جرم سوق دهد .به هر حال در جامعه ای که فقر اقتصادی وجود داشته باشد به دنبال آن فقر آموزشی و فقر فرهنگی نیز خواهد آمد .

اهمیت بررسی مسئله فقر :

یکی از مخربترین معضلات کره ی زمین ، پدیده ی چند بعدی فقر می باشد که اثرات چرخه ی باطل آن هم بر انسان و هم بر محیط زیست در سراسر جهان به وضوح دیده می شود . حدود ۳۰ درصد از جمعیت جهان سوم در فقر مطلق یعنی بدون دسترسی به غذای مناسب و کافی و مراقبت های بهداشتی و آموزشی زندگی می کنند . اگر چه فقرا در کشورهای صنعتی بیکار و فاقد مسکن هستند ؛ اما حداقل نسبت به فقرای کشورهای جهان سوم از برخی مزایای اجتماعی و بهداشتی برخوردار هستند . در دنیای امروز فقرا برای ادامه ی حیات خود چاره ای جز بهره برداری بی رویه از منابع در دسترس ندارند که این امر باعث فقر نسلهای آتی خواهد گشت که انواع مشکلات زیست محیطی در ابعاد و جنبه های مختلف گریبان گیرشان می گردد .

بطور کلی عوامل اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و زیست محیطی عواملی هستند که در ایجاد و تشدید فقر نقش اساسی ایفا می کنند . شرایط زیستن فقرا همیشه تحت تأثیر بهره کشی و سیاستهای کاری اغنیاء بوده است ، این قشر آسیب پذیر علیرغم نقش مهمی که در عرصه ی تولیدات صنعتی و کشاورزی دارند ، لاجرم به دلیل تنگدستی اقتصادی در مناطق پست و آلوده زندگی می کنند طبیعی است که در این مکانها همیشه با دیو پلید آلودگی در ابعاد مختلفش از جمله آلودگی آب و هوا روبرو هستند . مهاجرت رو به افزایش ، از فقر روستایی به منجلاب آلودگی شهری روز به روز مسئله سازتر می شود ، زیرا چنین تمرکز فقری باعث گسستگی خدمات شهری ، کاهش خدمات اجتماعی و کیفیت آموزش ، رنگ باختن اخلاقیات ، و فرو پاشی نظامهای اجتماعی می شود و نهایتاً به افزایش جرم و جنایت ، بزهکاری جوانان ، گسترش استعمال مواد مخدر ، و محیط زیستی بی ثبات از نظر اجتماعی سیاسی می انجامد که ثمره ی آن تباهی ، تنزل شخصیت انسانی ، تزلزل بنیان خانواده و دیگر تبعات اجتماعی – فرهنگی است . بار فقر و محرومیت بیشتر بر دوش زنان و کودکان و اقلیتها سنگینی می کند که این گروههای مشخص نیاز به توجه و مقررات ویژه در برنامه های کاهش فقر و محرومیت دارند .

سیاستهای زیست محیطی ، توجه اش عمدتاً بر حفاظت و حمایت از منابع است ، بدون توجه کافی به معاش آنهایی که وابسته به این منابع اند ، نه تنها فقط اثرات منفی بر فقر دارد ، بلکه نتیجه ی کار هم موفقیت آمیز نخواهد بود . به همان میزان سیاستهای توسعه ای عمدتاً تکیه بر افزایش تولید دارند ، بدون توجه به قابلیت بالقوه ی بهره دهی بلند مدت این منابع که تولید به آنها وابسته است ، دیر یا زود کاهش یافته و نتیجتاً فقر بیشتر خواهد گردید .

اگر چه آلودگی و تخریب محیط زیست و پیامد آنها فقر ، فرآیندهایی هستند که در تمام نقاط زمین چه در کشورهای پیشرفته و صنعتی و چه در کشورهای جهان سوم جنبه ها و اثرات گوناگون شان به چشم می خورد ، اما غالباً تأثیر این عوامل بر کشورهای جهان سوم بیسشتر است ، زیرا در جهان سوم شبکه ی اقتصادی بسیار کم بنیه بوده و دامنه ی تخریب محیط زیست در کوتاه مدت به نابودی برخی زمینه های معیشتی ، اقتصادی ، اجتماعی و سکونتی می انجامد . در حال حاضر برای جمعیت جهان بیش از اندازه ی کافی غذا تولید می شود ، اما هنوز نزدیک به ۴/۱ جمعیت جهان دچار سوء تغذیه اند .

با توجه به اینکه دلایل وجود فقر در هر جامعه ای می تواند با جامعه ای دیگر فرق داشته باشد بنابراین وجود یک تعریف از مفاهیمی چون فقر ، توسعه و پیشرفت ضرورت می یابد . در واقع ، این مفاهیم تاکنون در قید و نفوذ اندیشه ی غربی بوده و اندیشه ی غربی متمایل به تجاهل نسبت به عقلانیت فرهنگها و تمدنهای دیگر بوده است . از سوی دیگر باید تأثیر انقلاب علمی و تکنولوژیک بر آینده ی بشریت و نیز از اثرات بحران اجتماعی اقتصادی بر آینده ی بشریت برآوردی ارائه شود .به هر حال با وجود این همه مشکل در سر راه از میان بردن پدیده ی فقر ؛ این موضوع اهمیت پیدا می کند که باید با انجام تحقیقات دقیق راهکاری توصیه شود که با ارزشهای حقیقی هستی سازگار باشد تا در آن فقرا ، که تعدادشان هر رو در کشورهای در حال توسعه و صنعتی بیشتر می شود ، بتوانند از بنیادی ترین حقوق بشر که همانا آموزش و اشتغال است ، برخوردار شوند . پاره ای از بررسی ها نشان داده است که کاهش رشد پدیده های حاشیه نشینی طرد و کاهش پیوسته ی سطح زندگی را مورد توجه قرار داده اند و تا حال نه تنهت نابرابری ها کاهش نیافته ، بلکه در آینده نیز گرایش به افزایش دارد . در واقع ، تحولات اجتماعی و اقتصادی به تولد گروهی از مطرودین و حاشیه نشینها انجامیده است که آنها را « فقرای جدید » می نامند . این افراد فقیر در واقع قربانیهای بحران اقتصادی و اثرات انقلاب تکنولوژیک هستند که نه تنها حاشیه نشینان بلکه توده بزرگ جمعیت فعال را نیز تهدید می کنند .

عدم وجود شغل به نظر می رسد که به یک بیماری بومی تبدیل می شود که بر ساختارهای جوامعی که در مقابل اقتصادهای دارای بهره وری بالا ، در عمل غیر قابل رقابت هستند ، تأثیر می گذارد . این گروهها میلیونها موجود انسانی را در بر می گیرند که اکثریت آنها را جوانهای کمتر از بیست سال تشکیل می دهند . در چشم اندازهای فعلی ، جز اشتغال ناقص مزمن و پدیده حاشیه نشینی که هر روز غیر قابل تحمل تر می شود ، چیزی به چشم نمی خورد. اقتصاد روستایی از نو سامان یافته ، یعنی اقتصاد روستایی مبتنی بر صنعتی کردن موثری که بهره وری کشاورزی را با کاربرد تکنولوژی مدرن افزایش دهد ، هنوز در وضعیتی قرار ندارد که بتواند آنها را جذب کند . رشد مبتنی بر نابرابری ، در دو حد انتهایی طیف اجتماعی ، اختلالهای زیست محیطی به وجود می آورد . از طرفی ثروتمندان در استفاده از منابع ، اسراف خارج از اندازه به خرج می دهند ؛ خواه از طریق مصرف لجام گسیخته ، خواه استفاده ی شدید و فرساینده از منابع خاک و جنگل ، یا به کارگیری تکنولوژی غیر مسئول . همه ی اینها دست به دست هم می دهد تا بررسی مسئله فقر بیش از بیش اهمیت یابد .

مفهوم فقر :

واژه ی pauvre « فقر » از ریشه ی لاتین    pauperمی آید که با paucus و یونانی penes  (فقیر ) و penia  (فقر ) قرابت داشته و با peina  ( گرسنه ) هم خانواده و با واژه ی ponos  ( درد ) و واژه ی حخهدث ( مکافات ، مجازات ) نیز هم خانواده است ، ولی خویشی دوری دارد . بنابراین فقر را در یونانی با واژه ی aporia  ( راه به جایی نداشتن ، مشکلی که فقیر با آن دست به گریبان است ) تعریف می کنند . ریشه های یونانی به دو امر واقع مثبت بر می گردد ( اگر چه هر دو دردآور ) : یکی از آن دو ، ریشه ی بیولوژیک دارد : گرسنگی ؛ و دیگری ماهیت روانشناختی دارد : ملاحظه می شود که ریشه های یونانی لغت معنایی کیفی دارند و حال آنکه ریشه ی لاتین آن از معنایی کمی برخوردار است . اینک نظری به مفهوم مخالف آن یعنی « دولتمند » بیندازیم ، که منشاء آن متفاوت است و ما را به واژه ی آلمانی reich    می رساند ، که البته معنای توانگر هم می دهد ولی به خصوص به معنای قدرتمند است وبا richten  ( داوری کن ) هم خانواده است . در لاتین توانگر را dives  ( فراوان ) و در یونانی   pLousios  ( نگاه کنید به ploutocratie  – حکومت ثروتمندان ) واژه ی نزدیک به pleon  ( پر ، انباشته ) می خوانند ، در اینجا نیز می توان ملاحظه کرد که ریشه های یونانی و لاتین مفهومی کمی دارند و حال آنکه ریشه ی آلمانی بیشتر کیفی است . اگر مفاهیم « فقیر » و « توانگر » را در این چشم انداز با روش ریشه یابی لغوی مقایسه کنیم ، خواهیم دید که : خصیصه های گرسنگی و قدرت در مقیاس کیفی واژه های غیر قابل اندازه گیری هستند و بر عکس فقر و فراوانی نیز در یک خط ولی در جهت مخالف هم حرکت می کنند . این دو مغایر یکدیگر نیستند ، بلکه فقط مقابل یکدیگرند . از این امر خصلت نسبی هر دو مفهوم و امکان وجود موقعیتهای بینابینی نتیجه می شود . فقر و توانگری نسبت به محبط فیزیکی و اجتماعی ، نسبت به موقعیت شخصی هر فرد ، نسبت به نیازهای مادی و فرهنگی فرد یا گروه ، مفاهیمی نسبی هستند و اگر چه حالات افر اطی آن را به سهولت می توان شناسایی کرد ، ولی مشکل بتوان بین آنها خط و مرزبندی مورد قبول همگان پیدا کرد . مثلاً ۲۰۰۰ دلار در سال در پاریس به معنای بینوایی ، ولی تقریباً در دهکده ای در جبال آند به معنای تموّل است . بنابراین فقر به هبچ وجه واژه ای یک معنایی با مفهومی مطلق نیست . با این حال سطحی از منابع مادی و معنوی وجود دارد که زندگی در زیر آن ، عنوان انسانی خود را از دست می دهد . واین حصار تیره روزی ، بینوایی ، جنایت « توهین به بشریت » است که بر ما همگی سنگینی می کند و با هر وسیله ی ممکن باید آن را افشا کرد و با آن مبارزه نمود .

 فقیر به چه کسی گفته می شود ؟

بر طبق نظریه ی بانک جهانی فقیر کسی است که درآمد سالانه ی او زیر خط فقر معادل ۴۰۰ دلار آمریکا باشد . از دیدگاه کشورهای جهان سوم کامه ی فقر می تواند یک واژه ی کاملاً منفی ولی عادی تلقی شود این واژه می تواند شامل افراد سخت کوش و زحمتکش شود که با کار طاقت فرسا و زحمت فراوان با بدنی خسته و کوفته به خواب می روند . این واژه به شخص مسخ شده ای اطلاق می شود که مجبور به فروش دسترنج و کار خویش است و هر کاری را که انجام می دهد در آن موفقیتی از نظر مالی نداشته و همیشه از پیش بازنده است .در هندوستان و بنگلادش این لفظ به کسی اطلاق می شود که نمی تواند به خود وابسته باشد و یا تکیه کند . این یعنی یک شخص پست ، و فقیر کسی است که شرایط جامعه اش او را مجبور کرده است که ناهنجاریهای ناشی از فقر را به خود و خانواده ی خود انتقال دهد .در کشورهای فقیر جنوب غرب آسیا واژه ی فقیر به کسی اطلاق می شود که صبحگاهان از خواب بر می خیزند ، کاری برای انجام دادن ندارند مگر اینکه به شخص غنی و ثروتمندی رجوع کنند و از او کمک بگیرند . در این کشورها فقیر کسی است که هیچ چیز جالب توجه و ارزشمندی را نمی تواند به دست آورد ، و در صورتیکه به دست آورد او را دزد می نامند ، چون او هیچ چیز ندارد لذا هیچ کس انتظار ندارد که او مالک متاع خوب و با ارزش باشد .

چرخه ی فقر یعنی چه ؟

مفهوم از چرخه ی فقر این است که فقر و محرومیت از نسلی به نسل دیگر منتقل شده تا نهایتاً یک سیستم جاودانی را تشکیل می دهد . کودکان والدین فقیر کمتر و کمتر از حمایتهای والدین خود بهره خواهند برد و این باعث خواهد شد که به طور ناقص و نامطلوب به تحصیل بپردازند . در نتیجه در اولین فرصتی که بدست آورند مدرسه را ترک خواهند کرد ، این به نوبه ی خود دارای پیامدهایی است که از آن جمله می توان مشکل کاریابی را ذکر کرد . این بدان معناست که چنین کودکانی به دلیل آنکه فقط می توانند کارهای جزئی و ساده را بدست آورند ، انتظاری جز درآمد و حقوقی ناچیز را نخواهند داشت و بدین ترتیب آنها در دامی بنام چرخه ی فقر گرفتار خواهند شد . یعنی قادر نخواهند بود هیچ وقت وضعیت خود را بهبود بخشند . واژه ی « چرخه ی فقر » و « دام فقر » نیز برای توصیف گرفتاریهای افراد کم درآمد به کار می روند .

 مفاهیم پیشرفت و توسعه :

پیشرفت واژه ای است قدیمی ، ولی در عصر روشنگری مد روز بوده است و به همین علت رد پای ایدئولوژیک آن محفوظ مانده است . یکی از مشتقات این واژه پیشرفت طلب ترقیخواه است که تا حدی معنای سیاسی پیدا کرده است . پیشرفت واژه ی دیگری را مطرح می سازد ، که پس از جنگ جهانی دوم استفاده ی از آ ن عمومیت یافته است ؛ این واژه که بار تاریخی ندارد و همان ایده ی پیشرفت را به طریق دیگری و شاید غنی تر القاء می کند ، همانا توسعه است در حالی که واژه ی اول آشکارا از خطی صحبت می کند که رو به سمت جلو در حرکت است ، دیگری ما را به فکر حجمی می اندازد که افزایش یافته و استوار می گردد . به هر حال ، پیشرفت و توسعه دو واژه ی زندگی روزمره ی ما است که اغلب بدون تفاوت آنها را مورد استفاده قرار می دهیم ، اگر چه گاه به گاه نیز بر حسب مورد برای تدقیق بیان خود بین آنها تمیز قایل می شویم . واژه ی توسعه از بار زیست شناختی برخوردار است و انسان را به فکر موجودی زنده می اندازد ، موجودی چون جامعه ی انسانی ، یک جمعیت یا یک منطقه . بر خلاف پیشرفت که حرکت به سمت چیز تازه ای را القاء می کند ، توسعه نوعی انطباق پذیری را با آنچه که هماکنون موجود است ، استمرار در تحول ، که آن را هویت می نامند ، القاء می کند . توسعه بر حسب سرشت درون زا است ، محافظه کار است یعنی جوهر ابتدایی خود را حفظ می کند ، کلی است و نظیر هر رشد زیست شناختی موزون و هماهنگ است . توسعه اگر برون زا یا ناموزون باشد به هیچ وجه توسعه نیست .

چرا بعضی از کشورها غنی و بسیاری دیگر فقیرند ؟

اکنون باید یک بررسی اجمالی از فقر در جهان را ارائه نمود ، و توجه همگان را به یک سئوال دیگر معطوف داشت : چرا بعضی از کشورها غنی و بسیاری دیگر فقیرند ؟ در اکثر ادوار تاریخی انسان فقیر بوده است تعداد کمی از افراد در بسیاری از جوامع نسبت به سایر همنوعان خود دارای معیارهای بالاتری از زندگی بوده اند ، اما اکثریت غالب مردم روی زمین در طی این ادوار همیشه شرایطی مشابه از فقر را بین خود تقسیم می کرده اند . انقلاب صنعتی با خود یک تغییر بنیادی را به ارمغان آورد . به این ترتیب که در کشورهای صنعتی اروپا ثروتی جدید به وجود آمد و به تدریج بین تعداد بیشتری از مردم تقسیم گردید و این سر آغاز ایجاد فاصله و افزایش آن بین غنی و فقیر در جهان گردید . تعدادکمی از ملل ، معیارهای مطلوب تری از زندگی را به دست آوردند و این برای آنها بهانه ای شد که از بقیه ی دنیا که هنوز صنعتی نشده بودند ، فاصله گیرند . تخمین زده شده است که در حول و حوش سال ۱۸۵۰ میلادی ، اختلاف بین میانگین درآمد افراد در اروپای صنعتی و در کشورهای غیر صنعتی به صورت نسبت دو به یک بوده و تا سال ۱۹۵۰ میلادی ، اختلاف درآمد بین کشورهای غنی و فقیر به نسبت ده به یک رشد کرده و این رشد در سال ۱۹۶۰ میلادی دارای نسبت ۱۵ به یک بوده است . اکنون تخمین زده می شود که اگر روندهای کنونی ادامه یابند فاصله بین ملل غنی و فقیر می تواند تا انتهای قرن حاضر به سی به یک برسد .

            افزایش جمعیت در کشورهای جهان سوم دلیلی برای فقر :

افزایش بی رویه ی جمعیت انسانی و بالطبع ایجاد جوامع کاملاً مصرفی در کشورهای جهان سوم بار دشواریها را روز به روز سهمگین تر می سازد که به نوبه ی خود پیامدهای وخیمی از جمله فقر ، عقب ماندگی ، بی سوادی و سوءتغذیه را به دنبال دارد . چنین عواملی شبکه ی اقتصادی مردم جهان سوم را بسیار کم بنیه کرده که از یک طرف دامنه ی تخریب محیط زیست را در کوتاه مدت افزایش می دهد و از طرف دیگر به نابودی برخی زمینه های معیشتی ، اقتصادی ، اجتماعی و سکونتی می انجامد که سرانجام باعث می گردد این مردم در دام چرخه ی فقر گرفتار شوند .

جمعیت و اقتصاد ، پیوسته تأثیری متقابل بر یکدیگر می گذارند . در واقع آنچه مانع پیشبرد برنامه های اقتصادی در جهان سوم و عامل جهشهای اقتصادی در غرب صنعتی است عامل جمعیت است . کشور ایران اگر چه در زمینه های تنظیم خانواده به یکی از پنج کشور موفق جهان تبدیل شده بود ، اما با این همه میکوشد بین رشد شتابان جمعیت و امکانات زیستی ، سازگاری ایجاد کند ؛ کاری که بر حجم مسئولیتهای دولتمردان ما ، صد چندان افزوده است .

             رشد اقتصادی ابزاری مناسب جهت کند کردن آهنگ رشد جمعیت انسانی :

دانشمندان بوم شناس بر این عقیده اند که متوقف کردن رشد جمعیت ، کاهش اندازه ی جمعیت و دنبال کردن طرحهای اقتصادی پایدار جملگی می تواند اهرم کاهنده ی چرخه ی باطل فقر و تخریب زیست محیطی باشند . در اینجا این سئوال مطرح می شود که برای شکستن این چرخه ی باطل فقر چگونه می توان رشد جمعیت را کنترل کرد ؟ برای سالیان متمادی متخصصین جمعیت شناس رشد اقتصادی را ابزاری مناسب جهت کند کردن آهنگ رشد جمعیت انسانی می دانستند . این یک معادله ی ساده می باشد بدین معنا که با توسعه ی اقتصادی در همه ی کشورها ، فر صتهای شغلی بسیار زیادی برای این مردم فراهم می گردد . شغل بیشتر به معنای ثروت شخصی بیشتر بوده و به این ترتیب مردم می توانند مسکن ، غذا و تحصیلات مناسب و مطلوب به دست آورند ؛ لذا جایی برای فقر و امراض وجود نخواهد داشت . آمارهای جهانی نشانگر این حقیقتند که هرگاه بر میزان درآمدها افزوده گشته آنگاه از میزان باروری کاسته شده است . این عقیده که رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه معضل بحران جمعیتی را حل کرده و به طبع آن چرخه ی فقر را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد ، از تاریخ کشورهای توسعه یافته الهام می گیرد . در این کشورها رشد جمعیت که به واسطه ی انقلاب صنعتی غیر قابل مهار گشته بود ، به تدریج همزمان با بهبود شرایط اقتصادی تحت کنترل درآمد . چنین پدیده ای در علم جمعیت شناسی ، به انتقال جمعیتی معروف بوده است .

اولین همایش جمعیت جهانی تحت حمایت سازمان ملل متحد و بررسی رابطه ی بین رشد اقتصادی و رشد جمعیت :

اولین کنفرانس بین المللی جمعیت در سال ۱۹۷۴ تحت حمایت سازمان ملل متحد در کشور رومانی برگزار گردید . انتظار می رفت که این همایش نیاز به برنامه های کنترل جمعیت در جهان سوم را به میزان مبالغه انگیزی تبلیغ کند ، اما در عوض بین کشورهای غنی و فقیر در مورد علل فقر مناظره صورت گرفت . ایالات متحده و سایر کشورهای توسعه یافته اینگونه بحث می کردند که کشورهای فقیرتر برای کنترل رشد جمعیت و فرار از فقر نیازمند اقداماتی مناسب جهت کنترل موالید می باشند ، و این در حالی بود که تعداد زیادی از کشورهای فقیر معتقد بودند که در جهان سوم آنچه که مورد نیاز است یک توسعه ی اقتصادی بهتر و پایدار است . برخی از کشور های در حال توسعه یک نظم جدید اقتصادی بین المللی را برای کمک به توسعه در جهان سوم درخواست می کردند . آنها طرفدار کمک خارجی بیشتر از کشورهای غنی تر و حامی فعالیتهای تجاری عادلانه و سرمایه گذاری مناسب بودند . این کنفرانس بایک تفاهم و توافق کامل بین کشورهای غنی و فقیر به پایان رسید . دو طرف به این نتیجه رسیدند که آنچه مورد نیاز کاهش فقر در جهان سوم و ملل فقیرتر می باشد ، چیزی جز توسعه ی اقتصادی و کنترل جمعیت نمی باشد ، و این به گونه ای باید باشد که هر دو عامل به طور یکسان توجه شود ، چرا که تأکید بر روی یک عامل و در نظر گرفتن عامل دیگر نمی تواند به طور موثر در فرار از چرخه ی باطل فقر به این کشورها کمک کند .

دومین همایش جمعیت جهانی تحت حمایت سازمان ملل متحد و بررسی رابطه ی بین رشد اقتصادی و رشد جمعیت :

 

در سال ۱۹۴۸ سازمان ملل متحد دومین همایش جمعیت جهانی خود را در شهر مکزیکوسیتی برگزار کرد . در این همایش بار دیگر مسئله ی رابطه ی بین رشد اقتصادی و رشد جمعیت مطرح گردید . ایالات متحده ی آمریکا این گونه بحث می کرد که رشد اقتصادی که به وسیله ی سیستم شرکتهای خصوصی ایجاد شده بود بهترین راه کاهش رشد جمعیت است . در این کنفرانس ، ایالات متحده احساس فوریتی را که دیگران نسبت به لزوم کاهش جمعیت رو به افزایش جهان داشتند ، نمی کرد . این کشور اعلام کرد که تمامی کمکهای مادی خود را به سازمانهایی که استفاده از سقط جنین را به عنوان یک روش کنترل موالید استفاده می کرده اند ، قطع می کند . در این همایش ایالات متحده در مخالفت با این ایده که دنیا با یک بحران جمعیتی روبروست در دفاع خود از رشد اقتصادی به عنوان تنها مکانیزم اصلی کنترل جمعیت ، تقریباً تنها و بی طرفدار بود . این کنفرانس نتیجه گیری ای را که در همایش ده سال پیش ، که در رومانی بدست آمده بود مجدداً تأیید کرد ، به این معنا که باز هم جملگی کشورها در این مورد هم عقیده بودند که هم اقدامات کنترل موالید و هم تلاش جهت کاهش فقر عواملی ضروری برای کاهش رشد سریع جمعیتی کشورهای جهان سوم می باشد . در سال ۱۹۹۲ کنفرانس محیط زیست و توسعه که بعداً به کنفرانس زمین معروف گشت در شهر ریودوژانیری برزیل برگزار گردید . این همایش به طور مستقیم نیاز برای اقدامات کنترل جمعیت را در بر نگرفت . اعلامیه ی ریو فقط بیان می کند که دولت ها باید سیاست گذاری های جمعیتی مناسب را بهبود بخشند و دستورالعمل ۲۱ ، طرح عملیاتی ای که باید اهداف گسترده ی مدون در اعلامیه ی ریو را به اجرا گذارد ، هیچ ذکری از تنظیم خانواده نمی کند . بررسی ضعیف موضوع جمعیت در این کنفرانس و برخورد غیر اصولی این همایش با این موضوع و همچنین مجادله و بحث کشورهای شمال و جنوب باعث گردید که هیچ حرکت مثبتی در این مورد انجام نگردد . موضوع بحث کشورهای شمال و جنوب بر سر این مسئله بود که : کدام دسته از ملل دنیا ، غنی یا فقیر ، اساساً مسئول تخریب محیط زیست می باشند ؟ این مسئله به این دلیل عنوان شد که هنگامی که در همایش ، موضوع جمعیت عنوان گشت ، کشورهای شمال سعی داشتند توجه همگان را به این موضوع جلب کنند که جمعیت بسیار زیاد مردم فقیر در جنوب است که باعث صدمات فراوان به محیط زیست شده است ، و این در حالی بود که کشورهای جنوب توجه حضار همایش را به این مسئله معطوف می داشتند که این مصرف بی رویه منابع توسط کشورهای شمال اشت که بیشترین مقدار آلودگی و در نتیجه بیشترین صدمات زیست محیطی را باعث شده است . این کنفرانس در ارائه ی مستقیم ارتباط بین رشد سریع جمعیت و زیانهای زیست محیطی نیز ناموفق عمل کرد و این به دلیل مخالفت واتیکان نسبت به تمامی اعلاناتی بود که می توانست جهت حمایت از مصرف وسایل باز دارنده ی بارداری و سقط جنین به منظور کنترل رشد جمعیت به کار رود . یک چنین مخالفتی نیز در موضوع موقعیت زنان در کشورهایی که دارای سنتهای محافظه کارانه ی اجتماعی هستند و طبیعتاً به همین دلیل در کشورهای خود نگران این موضوع می باشند شدیداً ابراز شد . سازمان ملل متحد سومین همایش خود را در مسئله ی جمعیت که رسماً به نام کنفرانس بین المللی جمعیت و توسعه نامیده شد ، در سال ۱۹۹۴ در قاهره پایتخت کشور مصر برگزار کرد . اگر چه واتیکان و کشورهای اسلامی سقط جنین و رفتارهای جنسی را موضوع بحث روزهای اول همایش نمودند ، اما نهایتاً کنفرانس به این توافق رسید که اگر باید رشد جمعیت کنترل گردد آنگاه زنان باید اختیار و آزادی بیشتری نسبت به زندگی شان داشته باشند . همایش یک طرح عملیاتی ۲۰ ساله را که هدف آن به ثبات رسانیدن جمعیت دنیا در سال ۲۰۱۵ میلادی با جمعیتی معادل ۳/۷ میلیارد نفر را به تصویب رساند .این طرح تأکید بسیار بر آموزش دختران ، فراهم کردن روشهای گسترده و متنوع تنظیم خانواده برای زنان و فراهم نمودن سرویس های بهداشتی و فرصتهای اقتصادی جهت بانوان دارد . این طرح عملیاتی از کشورهای در حال توسعه و کشورهای صنعتی می خواهد که تا سال ۲۰۰۰ هزینه هایی را که صرف فعالیتهای مربوط به جمعیت و کنترل آن می کنند تا سقف ۱۷ میلیارد دلار افزایش دهند . اگر چنین شود شاهد بیش از ۵ میلیارد دلار افزایش به مبلغی که امروز هزینه می شود ، خواهیم بود . حال اینکه کشورهای شرکت کننده در همایش به این تو صیه های کنفرانس عمل کنند و چنین بودجه هایی را بپردازند ، نامعلوم است . در تمامی کنفرانس های برگزار شده ی فوق الذکر ، آنچه که جلب توجه می کند این است که اگر می خواهیم نسل آینده ی جهان سوم را مردمی سعادتمند ، سالم و پایدار ببینیم باید که از امروز برای شکوفایی اقتصادی مردم خود دست همت بالا زد و مجدانه به تلاش و کوشش پرداخت . باید به زنان ارزش و آزادی اجتماعی کافی داد که آنان بتوانند سرنوشت خود را رقم زنند و وارد چرخه ی تلاش و کوشش اجتماعی جامعه شوند . باید کنترل موالید و تنظیم خانواده را به یکسان جدی گرفت و مراقبتهای بهداشتی را بهبود و توسعه داد و زمینه ی هر چه سریعتر رسیدن به رشد صفر جمعیتی را فراهم ساخت ، تا شاید تنها رهیافتهای ریشه ای برای فرار از چرخه ی باطل فقر و رسیدن به یک جامعه ی پایدار میسر شود .

فرهنگ و تأثیر آن بر زندگی انسانی و مسایل اقتصادی :

هر جامعه از راه فرهنگ در تاریخ خود از خود فراتر می رود و به اعتلا می رسد . تأثیر آن زندگی انسانی را از گهواره تا گور فرا می گیرد ، از این جاست که فرهنگ را می توان چون مجموعه ی شیوه های زندگی و مرگ یک جامعه تعریف کرد . برای فرهنگ به طور خلاصه پنج خصلت بر شمرده می شود : طریقه ی سکنی گزیده . از این راه ، طبیعت انسانی می شود و طبیعت انسانس حفظ و نگهداری می شود ؛ جامعه ی تاریخی که هر فعالیت انسانی (کار ) بر روی آن استوار می شود و تعادل بین فرد و جامعه را تحکیم می بخشد ، تکامل انسان به عنوان موجودی اجتماعی ، که مستلزم نوعی شکل گیری داخلی است ، که تهدید حدود ، تعریف عمل و اقدام او و تحقق خلاقیت قابلیتهای بالقوه ی او را ( هنرها ، فنون ، علم ) در حد اعتدال و تعادل امکان پذیر می سازد ؛ وفاداری به این حرکت تکاملی و به جوهر انسانی به منظور نیل به ایده آلهایی که هنجارهای ( اخلاقی و حقوقی ) رفتار او را تعیین می کنند ، وفاداری به این حرکت متعالی که به جدً در صدد اعتلای انسانی است ، زیرا که استعلا دقیقاً خاص انسان است . ارزشهای فرهنگی و اخلاقی بر گستردگی چشم انداز روح باز می شود ؛ این ارزشها در این میدان بعد تازه ای پیدا می کنند که به استحکام آنها می انجامد و آنها را جلا داده و بهبود می بخشد . فرهنگ به این ترتیب زندگی و مرگ را در بر میگیرد ، جامعه ای که اینها را درک کند ، پاسخی مرتبط و بی تناقض به محیط طبیعی ، تلطیف اندیشه با هنر ، نمادها ، استعلا می یابد ، و همه ی اینها ، در تحولات تاریخی تشکیل یک واحد ، یک هویت را می دهند . با توجه به اهمیت فرهنگ و همزمان با آن اهمیت آموزش و پرورش ( سوادآموزی ، حرفه آموزی و کسب مهارت ) خواه به عنوان عنصر توسعه ، خواه به عنوان حیطه ی فعالیت خاص و با دقت در اندیشه های شبیه به تأملات خود به این نتیجه رسیده ایو که به جنبه ی فرهنگی به عنوان محرک ، « جلای کیفی » یا توجیه توسعه باید مکان مناسبی اختصاص داده شود . به این ترتیب تفکیک ناپذیر بودن بعد فرهنگی از پیشرفت امری معقول است . توجهی که به فرهنگ می شود می تواند کاربردهای اقتصادی جالبی داشته باشد در واقع دارد از آن جمله است ، صنایع فرهنگی و غیره . به این ترتیب فرهنگ به هدف تولید برای بازار و مصرف تبدیل می شود و همزمان باعث اعتلای فرهنگ می شود ۰ اقتصاد محوری که خود از این اتحاد نابرابر خشنود به نظر می رسد به عنوان حمایت از علم و ادب و فرهنگ صرف نظر از منافع قابل توجه در می یابد که به توسعه ی یکپارچه و ارتقاء سطح معنویات انبوه مردم کمک می کند . این فعالیت مهم جهان معاصر ، از توریسم گرفته تا صنعتی کردن صنایع دستی و در تمام اشکال ارتباطی ( مراکز آموزشی ، تولیدات مربوط به موسیقی ، جوایز و اقسام کمک ) با حسن نظر و حتی با ستایش مواجه شده است ، معذالک این داوری مناسب گاه مانع از انتقاد یا سانسور نگشته است . برخی در این کار ، نوعی دستکاری فکری ، تمکین روح از منافع پولی ، فرود تا سطح پایین و تجاوز به آزادی خلاقیت می بینند و حال آنکه دیگران از نشر دموکراتیک هنر و آگاهی ها ف پرورش استعدادها و ایجاد انگیزه برای بخشهای وسیع جامعه با دل نگرانیهای عالی تر ستایش می کنند . تأیید بعد فرهنگی توسعه خود به عنوان یک پیشرفت بزرگ مورد تکریم قرار گرفته است .

انتخاب فرهنگ به عنوان نقطه ی آغاز و حرکت به معنای بنیان گذاردن توسعه بر شالوده ی هویت هر خلق است . در این صورت با پیشرفتی سرو کار داریم که از خود بیگانه نبوده و عقب گرا نیست . قناعت و ریاضت در زمینه ی مادیات ، هدایت آزادی به سمت ارزشهای , عالی ، جهشی خلاق به سمت زیبایی ، همه و همه پاسخگوی رفتاری ، فضیلتی است که به قول قدما در ید قدرت آموزش و فرهنگ است . این الگو به دنبال سازماندهی نیست ( معنای آن این نیست که بی نظم است ) ؛ از اختیار ، بخشندگی و کرامت که قلمرو هایی در حیطه ی روح هستند و مردم در آن با یکدیگر گره می خورند ، سرچشمه می گیرد و زاده می شود .

تخریب محیط زیست در بستر پدیده نیاز و فقر :

– تخریب محیط زیست و فقر در جمهوری اسلامی ایران معمولاً پیامدهایی نظیر ذیل را به دنبال دارد : ۱- نابودی کشاورزی و دامداری ۲- مهاجرت از روستاها ۳- رشد بی رویه ی جمعیت ۴- گرسنگی . کشور ما از نظر شرایط بوم شناختی در وضعیتی نا مطلوب قرار دارد اما به دلیل برخورداری از ذخایر عظیم نفتی و موقعیت ویژه ی جغرافیایی ، از برتر یهایی نسبت به دیگر کشورهای خاورمیانه برخوردار است . از این رو با وجود گسترش تخریب جنگلها و فرسایش خاک ، تاکنون در مقایسه با کشورهای آفریقایی و آسیایی از خشکسالی مصون مانده است . البته ذکر این نکته ضروری است که اگر این روند تخریبی ادامه یابد آنگاه دگرگونی های عمیق و گسترده ای در محیط اتفاق خواهد افتاد که این باعث آسیب رسانی جدی به طبیعت خواهد گشت و باید اذهان داشت که آنگاه تنها راه نجات جهت کاهش این گونه معضلات زیست محیطی فقط برنامه ریزی صحیح و مدیریت غنی زیست محیطی خواهد بود . این طرز فکر باید در بین تصمیم گیران دولتی حاکم شود که منابع تجدید شونده شالوده ی حیات این مملکت هستند و اهمیت آنها تنها از جنبه ی اقتصادی و تولید چوب نبود ه ، بلکه حیات و سرنوشت این کشور در گرو تداوم کارکردهای چند جانبه و زیست محیطی این منابع است .

توسعه نیافتگی اقتصادی ، به گونه ای اجتناب ناپذیر از میزان توجه به مشکلات زیست محیطی کاسته و مردم را وادار کرده است برای مقابله با تنگناهای اقتصادی به شیوه های گوناگون طبیعت سرزمین خود را به نابودی بکشند . حال باید به عمده ترین فعالیتهای انسانی که به قصد رفع نیاز انجام گرفته اما تخریب و امحاء طبیعت را به دنبال دارد ، اشاره شود که آن هم توسعه ی کشاورزی در جنگلها برای تثبیت مالکیت و کسب زمینهای زراعتی بیشتر صورت می گیرد ، از آن رو که اراضی جنگلی فاقد استعداد لازم برای زراعت هستند حاصلی جز تخریب نداشته و چنانچه در مناطق دارای شیب حوضه های آبگیر انجام گیرد ، افزون بر برهم زدن نظم آبرسانی منطقه و فرسایش خاک ، ثمر دیگری در بر نخواهد داشت . سراسر جنگلهای شمال کشور برای چرای دام مورد استفاده قرار می گیرد و این پدیده یکی از علتهای عمده در اختلال زادآوری و تجدید حیات جنگلها بشمار می آید . جنگلهای بلوط غرب کشور در اثر چنین پدیده ی مخربی ، روز به روز فقیرتر میشوند .

تأثیر متقابل فقر و سواد بر یکدیگر :

بر اساس مطالعات انجام شده سهم سواد و تحصیلات در شکل بندی جمعیتی تأثیر گذار است . یافته هااز یک سو نشان می دهند ، فقر و سواد در یکدیگر تأثیر متقابل دارند و از سوی دیگر هر قدر به مناطق فقیر تر شهری نزدیک می شویم تراکم خانوار بیشتر می شود و سن ازدواج رو به کاهش می گذارد . اگر توجه داشته باشیم که فقر ، بیسوادی را نیز به همراه دارد ، به این نتیجه می رسیم که افزایش سطح آگاهی و دانش اجتماعی ، تأثیری تعیین کننده در کنترل جمعیت می گذارد و این امر هنگامی تحقق می یابد که بین فقر و غنا تعادل برقرار و همه ی مردم از رفاه نسبی بهره مند شوند .خلاصه ی کلام اینکه ، حل مشکلات رشد جمعیتی در گرو ترفیع جامعه و توزیع عادلانه تر ثروتها می باشد که در افزایش سهم باسوادی افراد فقیر بسیار موثر خواهد بود .

                                           سخن پایانی :

دراین بخش می خواهیم بدانیم که در برخورد با پدیده ی فقر چه باید بکنیم و از اینهمه تجزیه و تحلیل چه چیزی بیاموزیم ؟ اگر ما غنی هستیم باید دارای یک حس تواضع قوی شویم چرا که اینچنین حسی این قدرت تشخیص را به ما می دهد که عواملی که خارج از کنترل شخصی ما هستند بی نهایت در غنی شدن ما نقش بسزایی را ایفا می کنند . اگر فقیر هستیم این مسایل را به ما می آموزند که باید درک بالایی از علل ریشه ای فقر را بدست آوریم و توصیه های مللی را که توانسته اند سرنوشت آحاد فقیر خود را بهبود بخشند بپذیریم . غنی و فقیر هر دو باید بدانند که این برای اولین بار در تاریخ بشر است که یک توجه جهانی به موضوعات توسعه و اینکه چرا بعضی ها غنی و بعضی ها فقیرند ، می شود . امروزه کاملاً مشهود است که در دوران زندگی ما انسانهای کنونی ، فاصله ی بین غنی و فقیر در دنیا به جای کاهش ، افزایش خواهد یافت . در جهان امروزی ، اقتصاد بسیاری از کشورهای فقیر و غنی به طرز بسیار نزدیکی به یکدیگر متصلند . کشورهای صنعتی به منابع و بازار کشورهای فقیر محتاجند و کشورهای فقیر نیازمند فروش محصولات شان به کشورهای غنی هستند . البته از طریق دیگری نیز این کشورها به هم متصلند . بانکهای خصوصی و دول کشورهای صنعتی و آژانسهای بین المللی ، مقادیر بسیار زیادی پول را به کشورهای کمتر توسعه یافته قرض داده اند و کشورهای فقیر جهت بازپرداخت این وامها با مشکلات عدیده ای روبرو هستند .اگر یک یا چند قرض کننده ی وام از عهده ی پرداخت وامهایشان برنیایند آنگاه این موضوع می تواند موجب ایجاد بحران بین المللی بانکداری گردد .

در جمهوری اسلامی ایران با آنکه نرخ رشد جمعیت در سالهای اخیر کاهشی در حدود ۵۰ درصد داشته است ، اما پیش بینی کارشناسان مرکز آمار ایران حاکی از آن است که تنها در طی مدت بیست سال آینده جمعیت کشور ما از مرز صد میلیون نفر نیز فراتر می رود و این رویداد نا به هنجار اجتماعی در کار بری منابع غذایی تأثیری نا خوشایند می گذارد . در صورتی که رشد بخش کشاورزی ۱/۶ درصد در نظر گرفته شده است و برنامه ریزان و مدیران اجرایی ما می کوشند به این پیش بینی جامه عمل بپوشند اما با این همه ، جمعیت غیر مولد کشور ما روزبه روز به منابع غذایی بیشتری نیاز پیدا می کند و این در حالی است که رشد فرهنگی جامعه سطح توقع و انتظار مردم را نیز در جهت افزایش کیفیت مواد غذایی بالا می برد . برآورد کارشناسان نشان می دهد که بیش از ۳۵ درصد فرآورده های کشاورزی ایران به دلیل کمبود امکانات نگهداری ، بسته بندی و صنایع تبدیلی ضایع می شود و این میزان مواد غذایی می تواند ضمن قطع وابستگی ایران به واردات محصولات کشاورزی ، نیازهای حدوداً بیست میلیون تن از مردم ما را تأمین کند .

چنانچه در بخش گذشته اشاره شد فقر علت اصلی گرسنگی جهانی بود ، ولی عوامل دیگری نیز وجود دارند که در پیدایش گرسنگی جهانی نقش بسزا و موثری دارند . دولتها در کشورهای جهان سوم به جای کاهش فقر و یا سرمایه گذاری در کشاورزی به دنبال توسعه ی صنعتی ، حل بحرانهای سیاسی داخلی ، و ایجاد امنیت ملی می باشند . لازمه ی بدست آوردن توسعه ی صنعتی در این کشورها ف انتخاب کردن اولویتهای جهانی صنعت است ، به این معنا که رهبران بسیاری از کشورهای جهان سوم ، ارتشها ، و بسیاری از شهرهای خود را ، در ازای پرداختن بهاء سنگینی چون نابودی کشاورزی ، کاهش مراقبتهای بهداشتی و تنزل کیفیت آموزشی ، مدرنیزه و نوین کردن . طبیعتاً یک چنین ساختاری نیازهای این مردم فقیر را برآورده نکرده و آنان را به سوی فقیر تر شدن و نهایتاً به سوی گرسنگی و نابودی سوق می دهد . از دیگر عوامل اصلی ایجاد گرسنگی جهانی می توان به نوع سیستمهای اجتماعی و اقتصادی کشورها اشاره کرد .

                            معرفی  منابع  بکار رفته در این مقاله :

 

۱- مارک هنری ، پاول / ۱۳۷۴ / فقر ، پیشرفت و توسعه /مسعود محمدی / موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه

 

۲- شکری ، عبدالکریم – شیدایی ، محمد / ۱۳۷۷ / فقر و محیط زیست / نشر علوم کشاورزی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.