آخرین اخبار : 

مرگ بلال حبشی ـ مؤذن پیامبر پس از پیامبر

مرگ بلال حبشی ( مؤذن پیامبر پس از پیامبر )

                                              بلال

( بلال حبشی به خدمت پیغمبر اسلام شرفیاب شد و اسلام را اختیار کرد . … بلال حبشی را کفار قریش می گرفتند و به بیابان می بردند و لخت می کردند و روی سنگهای داغ صحرای سوزان عربستان می خواباندند و سنگهای بزرگ هم روی سینه ی بلال می گذاشتند ، می گفتند از اسلام دست بردار ! بلال می گفت : احداً احداً ! یعنی من از بتهای چوبین شما بیزارم و خداوند واحد را می پرستم . … امتحانها و آزمایشهای فراوانی بلال از خود نشان داد ، پیغمبر اسلام هم بلال را پر و بال داد ، مؤذن پیغمبر اسلام (ص) شد ، مؤذن پیغمبر یعنی ندیم پیغمبر ، یعنی بلندگوی پیغمبر ، یعنی زبان پیغمبر . پیغمبر اسلام که از دنیا در گذشت ، گفتند بلال حالا بیا پشت سر ابوبکر اذان بگو ، بلال گفت غیر ممکن است من حاضر نیستم پشت سر ابوبکر اذان بگویم ، آنوقتی من اذان می گفتم که پیغمبر اسلام در این محراب نماز می خواند ، حالا که پیغمبر از دنیا رفته آنشخص که پیغمبر او را به عنوان خلیفه و امام معین کرده یعنی علی (ع) اگر بیاید در این محراب بایستد نماز بخواند من هم حاضرم همچنان به اذان گفتن خودم ادامه بدهم ولی اگر علی (ع) اینجا نماز نخواند من حاضر نیستم که اذان بگویم .

نقشه این بود که ابوبکر می خواست به مردم بفهماند که چیزی نشده پیغمبر که از دنیا رفته ، ابوبکر هم خلیفه است و بساط همان بساط است ولی بلال هوشیار بیدار حاضر نشد . ابوبکر و عمر گفتند حالا که اینطور است پس دیگر در شهر ما یعنی مدینه نباید زندگی کنی . بلال از مدینه به شام تبعید شد ، و هم اکنون در نزدیکی شام قبر بلال زیارتگاه است ، بلال همچنان در آنجا بسر می برد تا اینکه در زمان خلافت عمر در آنجا از دنیا درگذشت .

… بلال کم کم در گوشه ی بیابان مریض گردید ، مرض وی شدت کرد و بالاخره در آستانه ی مرگ و در حال احتضار قرار گرفت ، همسر او بالای سرش نشسته بود ، زن می گفت : واحزناه ، وامصیبتاه ، بلال می گفت : واشوقاه واشوقاه ؛

چون بلال از ضعف شد همچون هلال

رنگ مرگ افتاد بر روی بلال

جفت او دیدش بگفتا واحرب *

پس بلالش گفت نی نی واطرب

تاکنون اندر حرب بودم ز زیست

تو چه دانی مرگ چه عیش است و چیست

او همی گفت و رخش در عین گفت

نرگس و گلبرگ و لاله می شکفت

گفت جفتش الفراق ای خوش خصال

گفت نی نی الوصال است الوصال

گفت جفت امشب غریبی می روی

از تبار و خویش غائب می شوی

گفت نی نی بلکه امشب جان من

می رسد خود از غریبی در وطن

گفت ای جان و دلم واحسرتاه

گفت نی نی جان من یا دولتاه

گفت آن رویت کجا بینیم ما

گفت اندر حلقه ی خاص خدا )۱


*حرب کلمه ایست که عربها در مقام مصیبت می گویند .


۱ ـ  کتاب گفتار وعاض ( جلد اول ) / مولف : محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ / ناشر : دفتر نشر ممتاز / چاپ دوازدهم ، پاییز ۱۳۷۸ /  سخنرانی جناب آقای حسین نوری از اساتید حوزه علمیه قم  / صفحات ۴۵۵ و ۴۵۶ و ۴۵۷

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.